
مانگی تویژی هاویشتن
سارد یو سری داپچرین
په له قاژه ی هه ل فرین
نه بالنده ی سه ر زه وین
هه ل فرین بیری ژه نگین
جی گورین بو جوان ژین
...
کیت دواند سه ر به سه ر
خوت خوش بی؛ قه لم به ر
...
هه وه لی ره شه مه سه ر ده مه
بیرمه که ره ش پوشی بو خه مه
...
هه لوی قول به ستی داییم پته له سه ر
که وی په نا گرتو له ترسی راو که ر
...
قه لای به رزی ده ست به سه ر
زوور هه وری سپی دی بی سیبر
...
تا ئه مرو بوی نه بو تامی ژین
ئه مرو دیتی ره نگی جوان ژین
هه ر چه ند دیتان ته ر می ژین
ئه مرو به مله وانه خوشتر ژین
کایه ی هه لوا به شه قیان ناوین
ژیرئالا بونو تامی زه وتی ژین

روز پنجشنبه 16/11/1393 دکتر محمد مجدی، شخصیت برجسته مهابادی پس از یک دوره بیماری بر اثر کهولت سن، دار فانی را وداع گفت و پیکرش را در میان حزن و اندوه دانشگاهیان، فرهنگیان و مردم مهاباد در مقبرة الشعرای مهاباد در جوار استاد هژار به خاک سپردیم.
روزهایی را به یاد دارم که در سقز دبیر آموزش و پرورش بودم و سال 1375 تازه فوق لیسانس گرفته بودم برای همکاری با دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد درخواست همکاری دادم و آقای دکتر مجدی که ریاست وقت دانشگاه را بر عهده داشتند با استقبال از درخواستم، موافقت کرد و ارتباطم با دانشگاه مهاباد شروع شد. با آوازهای که ایشان داشتند برایم افتخار بود که در مجموعهای فعالیت کنم که ایشان رییسش باشند. نخستین بار که ایشان را دیدم در کنگره باشکوه مولوی کُرد بود که در سال 1371 در سقز برگزار شد که در آن جمع زیادی از دانشمندان و محققان سراسر کشور حضور داشتند. دکتر مجدی سخنرانیاش را با عنوان «پیام مهاباد» ارائه کرد و در سخنوری نیز استاد بود. ایشان در سطح کشور در میان استادان ادبیات فرد شناخته شدهای بود.
وی پسر علامه ماموستا حسین مجدی بود که ماموستاهای زیادی در محضرش درس خواندند و در شهرها و روستاهای مناطق کردنشین منشأ خدمات علمی و دینی شدند. شخص دکتر نیز انسانی فرهیخته و عربیدان بود که میراث مکتب پدرش بود. ایشان سالها در کسوت معلمی و مدیریت دبیرستان در مهاباد خدمت کرده بود. بعد از اخذ درجه دکترا در رشته زبان و ادبیات فارسی در سال 1353 به دانشگاه جُندی شاپوراهواز(شهید چمران کنونی) انتقال یافت و در سال 1359 بازنشست شد. بعد به کرج و دانشگاه آزاد کرج رفت و مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی شد. در سال 1365 دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد را بنیان گذاشت و مدت 16 سال ریاست آن دانشگاه را با عزت بر عهده داشت و منشأ خدمات علمی، آموزشی و مدیریتی فراوانی برای توسعه منطقه شد.
برای اهل علم احترام ویژهای قایل بود و هرجا استاد فاضلی سراغ داشت _ در تبریز، ارومیه، تهران و غیره _ دعوتش میکرد و به کارش میگرفت. پس از چشیدن سرد و گرم روزگار و درک محضر استادان و بزرگان زیادی با کولهباری از تجربه و با عزمی جزم و با دلسوزی زیاد برای تأسیس دانشگاه در زادگاهش، بازگشت. مهاباد در آن سالها هنوز از مشکلات فراوان ناامنیهای چند ساله، تازه کمر راست کرده بود تا تأسیس دانشگاه و محلی برای تحصیل جوانان در سطح آموزش عالی مرهمی بود برای مشکلات و فشارهای فراوان ناشی از چند سال جنگ و درگیری و ناامنی. در مناطق کردنشین هیچ دانشگاهی نداشتیم حتی در سنندج که مرکز استان بود تنها دانشکدهای داشتیم که آن هم وابسته به دانشگاه رازی کرمانشاه بود. تأسیس دانشگاه توسط دکتر مجدی در توسعه فرهنگی این شهر و شهرهای اطراف بسیار اثرگذار بود و اگر زمان و شرایط آن وقتها را در ذهن بیاوریم کاری بود کارستان. وی ابتدا دانشگاه را با چند رشته معدود در ساختمان استیجاری هلال احمر راه انداخت و سپس در محلهای در حاشیه شهر اقدام به احداث ساختمانی بزرگ کرد که در آن زمان در منطقه تک بود. با اهدای کتابخانه شخصی خود و پدر دانشمندش به دانشگاه، کتابخانه ایجاد کرد و افراد دیگری را هم تشویق به این کار کرد که اینک کتابخانه نسبتا بزرگی در حدود یکصد و چهل هزار کتاب را داراست.
دکتر به لحاظ مالی بسیار دقیق و وسواس بود. تیمی را هم که به کار گرفته بود که با کمترین چشمداشت مادی کار می کردند و بیشتر بازنشستگان شریف آموزش و پرورش بودند. برای جمع آوری اِعانات و کمکهای خیّرین تلاشهای فراوانی کرد. در بین اسناد فراوانی که از دانشگاه مهاباد در دست است رسیدهایی به چشم می خورد که افراد هزار ریال کمک کرده اند تا در برافراشتن دیوارهای دانشگاه سهمی داشته باشند. قرار است که کتابی حاوی تاریخچه احداث این دانشگاه به همت دکتر اردشیر صدرالدینی منتشر شود. براستی برای این مجموعه دلسوزی شد. اینک این دانشگاه پنجاه رشته در سطح کارشناسی ارشد دارد و چند رشته در سطح دکترا. هزاران نفر که بسیاری شان امروزه کارمند و معلم و استاد و منشأ خدمات در کشورند فارغ التحصیل این دانشگاه اند و صدها استاد بِنام در منطقه، در این مجموعه بالیدند و رشد کردند و صاحب نام و آوازه شدند.
این دانشگاه دهها کنگره و همایش ملی و منطقه ای برگزار کرده و دهها جلد کتاب علمی منتشر کرده است.
مقبرة الشعرای مهاباد که مزار شخصیتهایی چون هیمن، هژار، مارف آقایی، محمد قاضی، ملاغفور دباغی(حافظ مهابادی) و دیگران است، امروز پذیرای مهمان عزیز دیگری است. در چند روز اواخر عمر استاد، به خاطر تنگ نظری، چند نفر با دفن پیکر ایشان در مقبرة الشعرا مخالفت کرده بودند که باعث رنجشمان شد. با صحبتهایی که با فرماندار و مسؤولان شورای شهر کردیم خوشبختانه این مسأله حل شد. خدمات دکتر مجدی به مهاباد و اهل علم و جوانان، در جای خود، کمتر از خدمت آن استادان نیست.
مراسم ترحیم ایشان که توأم با سخنرانی شخصیتهای دانشگاهی بود در روزهای جمعه و شنبه در مسجد مولوی مهاباد برگزار شد و با استقبال فراوان مردم روبهرو گشت چرا که مردم قدردان تلاش افراد خدوم به جامعهاند.
دکتر مجدی دارای تألیفات و ترجمه هایی بود از جمله ترجمه زندگانی حضرت ابوبکر از عربی به فارسی نوشته حسین هیکل مصری، سفر به دیار مردان شجاع نوشته آدام اشمیدث خبرنگار معروف آمریکایی نشریه تایمز از زبان عربی به فارسی. ایشان علاوه بر اینکه اهل سرودن شعر بود به زبانهای عربی، ترکی و فرانسه نیز تسلط داشت. آثاری را که از وی دیده ام دارای نثر سلیس و روان و استادانه ای است. در این چند سال اخیر گهگاه با دوستان به دیدارش می رفتم و از نکته ها و خاطراتش بهره مندمان می ساخت و لابه لای سخنانش بذله هم بود؛ انسانی بسیار اجتماعی و مجلس آرا و اهل سخن. از اینکه در دوران خانه نشینیاش کمتر بهش سر میزنند مرتب گله داشت. همیشه خاطراتی بازگو می کرد از پدرش، از علما و شخصیت های بنام کردستان، از حضورش در محافل علمی و کارهایی که برای اعتلای دانشگاه کرده بود. کارمندانش نیز خاطرات جالب فراوانی از رفتار و سخنانش به یاد دارند. خداوند تلاشهای این بزرگ مرد را در کفه حسناتش بگذارد و روحش را بیامرزد.
...
ئازادی
...
به لام
له کوولانمان را نابیویری توو ، ته مه نیکه
له م ده رزه وه ، من
له سه ر تا پیی چاو- وینه ی گوولی په ژاره
چاوه روانی هاتنت ماوم هیشتا
ئازادی
له گه ل خو شه ویستانم که وینه ی گیان بوون
تا به خشینی خوین
به پیشوازت هاتم هه ر جار
توش نازت بو کردم و نه ت هیشت
ساتیک سیله یکت دا ده ستیک له ده رگا دا
بلام نه هاتی!
نا ئه ی پی با
نه ت روانی ژیری پی
به سه ر فه رشی سووری بیری مه که چه ندین ساله
گیان و جوانی مان به هه زار هومید
بلاوه به زه وی!
به لام
ره وشتی خانه خیوی به بالای تو
گه ر ریی پی نابم
ده تویژی من دا بیبینه
ده شیدایی من دا
داوین له ده ست به ر بوو ، قه ف خواردوویی مه!
در اشعار کسرایی جدا از مسائل عینی ومحسوس،گاهی ذهن ودیگر حواس نقش آفرین هستند ؛ یکی از این مسایل اشکال هندسی است که از تصاویر خلق شده توسّط شاعر به ذهن متداعی می شود . نیوتن بر این باور است که« خطوط منحنی و دایره وار برای چشم دلپذیر است و در کل میل طبیعت به ایجاد اشکال دایره شکل است.» (نیوتن ،1381: 55) شکل هندسی دایره معرّف الوهیت است وآن را می توان کامل ترین اشکال هندسی دانست و کوچک ترین عضو دایره یعنی نقطة مرکزی دارای این طبیعت کامل است. حال شاهدهای شعری از شعر کسرایی که تداعی خطوط منحنی و شکل هندسی دایره است:
گیسو بنما اگر چه کفرآمیز است
زلفی بشکن که تیغ زلفت تیز است (هوای آفتاب/930)
در این شاهد شعری"زلف"تداعی خط منحنی است .
یا:
من باردار اشک
آواره ام چو ابر
واژه ی"اشک" تداعی شکل هندسی بیضی و دایره مانند است .
یا:
سخن آهسته ! مارافسای خفته است
ز افسون های ماری سخت زیبا
و:
همچو ماری که ستون فقراتش را بیل
...
جاده ها درچشمش بن بسته (خانگی/374-373)
ادامه مطلب...
تداعی
تداعی به معنی« هم را خواندن ، یک دیگر را خواندن. ... پی بردن از معنی ای به معنی دیگر. به یاد آوردن مفهومی به وسیله ی مفهوم دیگر.» (معین،1388: 339) در باب واژه ی"تداعی" تعاریف و طبقه بندی های مختلفی وجود دارد؛ در لغت نامه ی دهخدا از قول"علی اکبر سیاسی"چنین آمده است:« بعضی از نفسانیات چنان با هم پیوستگی پیدا می کنند که هرگاه یکی از آن ها در ذهن شخص نمایان شود، دیگران را نیز در باطن شخص حاضر می کند.» (دهخدا،1377: به اختصار ذیل: تداعی) ذهن «از اندیشه هایی انباشته می شود که از طریق حواس به آن ها راه می یابند»(اتکنیسون،1383: 45) و طبق اصولی از قبیل:«مجاورت، مشابهت و تضاد» (پارسا ، 1372: 59) پیوند می یابند.
تداعی و«ریشه های آن را می توان در معرفت شناسی ارسطویی یافت.» (پورافکاری، 1373: 121)به اعتقاد ارسطو،«اگر شیء با معلومات دیگری ارتباط دشته باشد ، وجود یکی، موجب به یاد آوری دیگری خواهد شد . هم چنین او معتقد بود که، هرچه پدیده با هم بیشتر تجربه شوند ، تجربه یاد آوری یکی از آن دو با احتمال بیشتری دومی را به یاد خواهد آورد. (پارسا،1372: 57)
در این مبحث تداعی با رویکرد رواشناسی گرایانه مورد بررسی قرار می گیرد زیرا« تنها مکتب تداعی گرایی بود که شدیدترین و مستقیم ترین تأثیر را بر روان شناسی علمی گذاشت به محض آن که افراد شروع به تجزیه و تحلیل ذهن آدمی کردند ، به سهولت دریافتند که افکار پی در پی واقع می شوند ، یعنی این که یک فکر محرّک فکر دیگر می شود ، یا این که بعضی از افکار همیشه با هم ظاهر می شوند.» (میزیاک،1376: 43)
رویدادهای گذشته در ذهن،«در درجه ی نخست با حواس ارتباط دارد. هم چنین،روش همخوانی اندیشه ها در ایجاد صورت های ذهنی ویاد آوری دارای اثر فراوانی است»(پارسا،1372: 57) به همین خاطر زمانی که توسّط ذهن پدیده ای دریافت شود، ذهن شخص از قدرتی برخوردار است که دیگر تجارب مشابه را بازیابی کند."اریک نیوتن" براین باور است که « تجربه ی خالص وجود ندارد بلکه هر تجربه، تعدادی تجربیات فرعی همراه خود دارد که آن را تشدید یا تضعیف می کنند.» (نیوتن،1381: 275 )
با ذکر این مطالب درباب اصطلاح"تداعی"، باید اذعان کرد که در اشعار سیاوش کسرایی این اصطلاح بسیارقابل مشاهده است، یعنی اشاره شاعر به موضوعاتی نقطه شروع توالی و تداعی پدیده های دیگر است:
نغمه چرخ ارابه ی او
می تپد در همه نبض هستی (آوا/40)
در این مثال واژه ی"چرخ ارابه" تداعی گر شغل کشاورزی و ادات و وسایل آن است و فعل تپیدن نیز توالی و تداعی گر ضربان قلب است.
یا تداعی جاروب و فرش با ذکر این نمونه شعری:
پس از من شاعری آید
که می روبد بساط شعرهای پیش (آوا/46)
یا:
بگیر از سقف این قندیل ها را
نگون کن روشنی را تا بمیرد (آوا/49)
هم چنین:
قندیل های یخ را
چه کسی ذوب می کند ؟ (آوا/46)
واژه ی "قندیل" و"نگون" تداعی گر سردی و سرمای زمستان است که قندیل ها از دیوار و شاخه ها و... آویزان می شود.
نیوتن بر این باور است که ...
در ادامه مطالب
ادامه مطلب...

ئازادی
بوو چی لای من زوان ناگری
بو له گه ل من دا نه نیشتی له م مه ل به نده
ئاخر بو بو؟
ئه و تووه سه وزه ت بو له ده فتره م دا نچاند؟
ئه ی خوش سوز، بو؟
جاریک سه ری سوزیک هه ل نه دا
ده گه مه ی تالی ئیمه دا!؟
هه ر روژ ، له هه ر جییه ک
له چوار پارچه که کراوی دوونیا
خووت وه دی دینی و قیته یک ده که ی
به ر چاوو به ر زاریی زوور که سان
گوول بلاو ده که یو و شادی دینی دی!
...
نا نا هیورم چوون
به شی ئیمه ش بروا ده که م به دی دینی

ئه ی وشه ی به رزی ئازادیی
به و هه موو هه لی ئیمه
به و هه موو پاشه کزیی ئیمه
بلیی له ژیانی مندا روژی بییه دی ؟
بلیی بپشکویی ئه ی گولی نه هینی؟
بلیی روژی قه ره بی له سه ر هونراوه ی من؟
بلیی تو شان به شانی منالانم پشکوو توو بی؟
ئه ی توویی بزر
بلیی دار یی تو
روژیک له ده شتی خوله پوتی مه دا که پر کا؟
...
باش بزانه بو گه یشتن به تو
له ش ئازاد کرا له هه رگری ،
به هیوای گه یشتن به تو
هه ر کاتیک ناوی توو هه را ئه که ین.
بوو خوت لیی بزر کردووین؟
بو هینده نامویی له گه ل مه؟
....
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین در مانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند.سپس به او گفتند: ((باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت اسیب ندیده)) پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.پیرمرد گفت:همسرم در خانه سالمندان است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او می خورم.نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم،او الزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا نمی شناسد!! پرستار با حیرت گفت:وقتی نمیداند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته،به ارامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است

گلیی نا که م له بیگانه له دوستان زوور ده ترسیم
نیه تر سی کم له پلینگ و به بروو را مالی شیران
له گورگانیکی ئترسیم که جلکی میشانه ئه پوشن
ئه من به خانا قاو جلی ده رویشانه کار و بارم زوورنیه
به لام له خواناسی نا ده رویشانه زوور باران ده ترسیم.
عشق
یکی ازعناصرمهم شعر عشق است وعامل اصلی خلق اثرنیزهمان است؛ شاعرعشق ورزی به مسایل متعدد را در قالب تصاویری زیبا می ریزد و با این شیوه به وصف حال خویش می پردازد و از آن چه در ضمیر وی است سخن برزبان می آورد و این مرزی برای شاعر نمی شناسد، شعر«خواه عاشقانه وخواه عارفانه برمدار عشق می گردد ننگرند و نیندیشند. » (آلندی ، 1378: 213)
ماحصل عشق تصوّر زیبایی است، لذا بدون میل وشوق به زیبایی عشقی حاصل نمی شود ، و بدون عشق هم زیبایی و همین امر باعث می شود تا شعر زبانی صمیمی وعاطفی پیدا کند.»(پورنامداران، 1384 : 44) شعری نیست که زیر بنای آن عشق نباشد؛« شاعر به هرکجا می رود پیوستگی وعشق را با خود می برد، به نظر او شور واحساس با به کار بردن صنایع لفظی ومعنوی حاصل نمی شود، بلکه ازنگرش عاشقانه و ادراک شاعرانه به طبیعت و موضوعات اطراف به وجود می آید.»(دیچز ، 1369: 163) "رنه آلندی" درباره ی عشق می نویسد: «نیروی روانی وحدت آفرین، یعنی نیرویی که هدفش تبدیل دو وجود به کل هماهنگی برخورد از مایة احدیت است ، همانا عشق است. عشق فرایند روانی به در آمدن از دو جلد است، به مردم می آموزد که به خویشتن فقط در قالب پیکرشان خلق نمی شود پس باید گفت ، این دو مقوله امری لاینفک و هر دو مولد یکدیگر هستند،البتّه با درجه ای خفیف تر و پایین تر، عشق از، عشق به زیبایی در وجود عاشق حاصل می شود.
عشق شوری است که برای درک وخلق زیبایی از تمام حواس انسان بهره می جوید. همین امر باعث شده که انسان از این موهبت الهی که در بیشتر پدیده ها متجلّی است؛ چه آن چه در عالم معنا یا شهود، یا طبیعت و ساخته های هنری است با یکی ازحواس یا با اندیشه های معنوی خویش از آن لذّت دلخواه را ببرد. زیرا زیباپرستی یا به عبارت دیگر درک لذّت از جمال زیبا، فرمان انکارناپذیر عشق است که یکی از راه های تمرکز اندیشه و پرهیز از رنج نیز همان است .اگر افلاطون می گوید:« عشق ، پس از راهبری آدمی به مقصد خوشبختی در این زندگی، وی را از دروازه ی مرگ می گذراند و به سوی جاودانگی می راند.»(آلندی، 1378: 215)حق گفته است.دریک بررسی کلّی باید بگوییم عشق مقوله ای است که درتاروپود آثار ادبی تنیده شده است و اگر در اثری به صراحت هم از آن بحث به میان نیامده باشد باید قبول داشته باشیم که زیربنای خلق آن اثر، عشق بوده است؛ علی رغم این که ساختار ذهنی از عشق متفاوت هم باشد، ماهیّت آن یکسان است.
ادامه مطلب...