بابرده له
ورد بیرم...

 تداعی

تداعی به معنی« هم را خواندن ، یک دیگر را خواندن. ... پی بردن از معنی ای به معنی دیگر. به یاد آوردن مفهومی به وسیله ی مفهوم دیگر.» (معین،1388: 339) در باب واژه ی"تداعی" تعاریف و طبقه بندی های مختلفی وجود دارد؛ در لغت نامه ی دهخدا از قول"علی اکبر سیاسی"چنین آمده است:« بعضی از نفسانیات چنان با هم پیوستگی پیدا می کنند که هرگاه یکی از آن ها در ذهن شخص نمایان شود، دیگران را نیز در باطن شخص حاضر می کند.»  (دهخدا،1377: به اختصار ذیل: تداعی) ذهن «از اندیشه هایی انباشته می شود که از طریق حواس به آن ها راه می یابند»(اتکنیسون،1383: 45) و طبق اصولی از قبیل:«مجاورت، مشابهت و تضاد» (پارسا ، 1372: 59) پیوند می یابند.

 تداعی و«ریشه های آن را می توان در معرفت شناسی ارسطویی یافت.» (پورافکاری، 1373: 121)به اعتقاد ارسطو،«اگر شیء با معلومات دیگری ارتباط دشته باشد ، وجود یکی، موجب به یاد آوری دیگری خواهد شد . هم چنین او معتقد بود که، هرچه پدیده با هم بیشتر تجربه شوند ، تجربه یاد آوری یکی از آن دو با احتمال بیشتری دومی را به یاد خواهد آورد. (پارسا،1372: 57)

در این مبحث تداعی با رویکرد رواشناسی گرایانه مورد بررسی قرار می گیرد زیرا« تنها مکتب تداعی گرایی بود که شدیدترین و مستقیم ترین تأثیر را بر روان شناسی علمی گذاشت به محض آن که افراد شروع به تجزیه و تحلیل ذهن آدمی کردند ، به سهولت دریافتند که افکار پی در پی واقع می شوند ، یعنی این که یک فکر محرّک فکر دیگر می شود ، یا این که بعضی از افکار همیشه با هم ظاهر می شوند.» (میزیاک،1376: 43)

رویدادهای گذشته در ذهن،«در درجه ی نخست با حواس ارتباط دارد. هم چنین،روش همخوانی     اندیشه ها در ایجاد صورت های ذهنی ویاد آوری دارای اثر فراوانی است»(پارسا،1372: 57) به همین خاطر زمانی که توسّط ذهن پدیده ای دریافت شود، ذهن شخص از قدرتی برخوردار است که دیگر تجارب مشابه را بازیابی کند."اریک نیوتن" براین باور است که « تجربه ی خالص وجود ندارد بلکه هر تجربه، تعدادی تجربیات فرعی همراه  خود دارد  که آن را تشدید یا تضعیف می کنند.» (نیوتن،1381: 275 )

با ذکر این مطالب درباب اصطلاح"تداعی"، باید اذعان کرد که در اشعار سیاوش کسرایی این اصطلاح بسیارقابل مشاهده است، یعنی اشاره شاعر به موضوعاتی نقطه شروع توالی و تداعی پدیده های دیگر است:

نغمه چرخ ارابه ی او
می تپد در همه نبض هستی 
(آوا/40)

در این مثال واژه ی"چرخ ارابه" تداعی گر شغل کشاورزی و ادات و وسایل آن است و فعل تپیدن نیز توالی و تداعی گر ضربان قلب است.

  یا تداعی جاروب و فرش با ذکر این نمونه شعری:

پس از من شاعری آید
که می روبد بساط شعرهای پیش
 (آوا/46)

یا:

بگیر از سقف این قندیل ها را
نگون کن روشنی را تا بمیرد  
(آوا/49)

هم چنین:

قندیل های یخ را
چه کسی ذوب می کند ؟ 
 (آوا/46)

واژه ی "قندیل" و"نگون" تداعی گر سردی و سرمای زمستان است که قندیل ها از دیوار و شاخه ها و... آویزان می شود.  

نیوتن بر این باور است که   ...

در ادامه مطالب


تداعی

تداعی به معنی« هم را خواندن ، یک دیگر را خواندن. ... پی بردن از معنی ای به معنی دیگر. به یاد آوردن مفهومی به وسیله ی مفهوم دیگر.» (معین،1388: 339) در باب واژه ی"تداعی" تعاریف و طبقه بندی های مختلفی وجود دارد؛ در لغت نامه ی دهخدا از قول"علی اکبر سیاسی"چنین آمده است:« بعضی از نفسانیات چنان با هم پیوستگی پیدا می کنند که هرگاه یکی از آن ها در ذهن شخص نمایان شود، دیگران را نیز در باطن شخص حاضر می کند.»  (دهخدا،1377: به اختصار ذیل: تداعی) ذهن «از اندیشه هایی انباشته می شود که از طریق حواس به آن ها راه می یابند»(اتکنیسون،1383: 45) و طبق اصولی از قبیل:«مجاورت، مشابهت و تضاد» (پارسا ، 1372: 59) پیوند می یابند.

 تداعی و«ریشه های آن را می توان در معرفت شناسی ارسطویی یافت.» (پورافکاری، 1373: 121)به اعتقاد ارسطو،«اگر شیء با معلومات دیگری ارتباط دشته باشد ، وجود یکی، موجب به یاد آوری دیگری خواهد شد . هم چنین او معتقد بود که، هرچه پدیده با هم بیشتر تجربه شوند ، تجربه یاد آوری یکی از آن دو با احتمال بیشتری دومی را به یاد خواهد آورد. (پارسا،1372: 57)

در این مبحث تداعی با رویکرد رواشناسی گرایانه مورد بررسی قرار می گیرد زیرا« تنها مکتب تداعی گرایی بود که شدیدترین و مستقیم ترین تأثیر را بر روان شناسی علمی گذاشت به محض آن که افراد شروع به تجزیه و تحلیل ذهن آدمی کردند ، به سهولت دریافتند که افکار پی در پی واقع می شوند ، یعنی این که یک فکر محرّک فکر دیگر می شود ، یا این که بعضی از افکار همیشه با هم ظاهر می شوند.» (میزیاک،1376: 43)

رویدادهای گذشته در ذهن،«در درجه ی نخست با حواس ارتباط دارد. هم چنین،روش همخوانی     اندیشه ها در ایجاد صورت های ذهنی ویاد آوری دارای اثر فراوانی است»(پارسا،1372: 57) به همین خاطر زمانی که توسّط ذهن پدیده ای دریافت شود، ذهن شخص از قدرتی برخوردار است که دیگر تجارب مشابه را بازیابی کند."اریک نیوتن" براین باور است که « تجربه ی خالص وجود ندارد بلکه هر تجربه، تعدادی تجربیات فرعی همراه  خود دارد  که آن را تشدید یا تضعیف می کنند.» (نیوتن،1381: 275 )

با ذکر این مطالب درباب اصطلاح"تداعی"، باید اذعان کرد که در اشعار سیاوش کسرایی این اصطلاح بسیارقابل مشاهده است، یعنی اشاره شاعر به موضوعاتی نقطه شروع توالی و تداعی پدیده های دیگر است:

نغمه چرخ ارابه ی او
می تپد در همه نبض هستی 
(آوا/40)

در این مثال واژه ی"چرخ ارابه" تداعی گر شغل کشاورزی و ادات و وسایل آن است و فعل تپیدن نیز توالی و تداعی گر ضربان قلب است.

  یا تداعی جاروب و فرش با ذکر این نمونه شعری:

پس از من شاعری آید
که می روبد بساط شعرهای پیش
 (آوا/46)

یا:

بگیر از سقف این قندیل ها را
نگون کن روشنی را تا بمیرد  
(آوا/49)

هم چنین:

قندیل های یخ را
چه کسی ذوب می کند ؟ 
 (آوا/46)

واژه ی "قندیل" و"نگون" تداعی گر سردی و سرمای زمستان است که قندیل ها از دیوار و شاخه ها و... آویزان می شود.  

نیوتن بر این باور است که« ملاک زیبایی با تجربه انسان از عالم مشهود رابطه دارد ، یعنی تجربه ی چشمی و عینی ذخیره ی بزرگی ازخاطرات عینی را به وجود می آورد و آن نیز به تمایلات عینی و خاطرات محسوس و دیدن ختم می شود.» ( نیوتن،1381: 31)

 ای جغد ماندگار به کاخ خراب شب
اکنون بنال بر سر ویرانه های خویش
 (خون سیاوش/121)

در این مثال نالیدن "جغد" تداعی گر این باور است که هر وقت آن پرنده برخانه ای آواز بخواند، ویرانی آن فرا می رسد.

یا:

بامدادان روی پولک های نور
دیدگانم شست و شویی می کند 
 (خون سیاوش/123)

"پولک های نور"یاد آور شبنم های روی گیاهانی است که پس از بارندگی و تابیدن نورخورشید در صبحگاهان دیده می شود.

یا:

طرحی ز چند مرد
بر پرده ی غبار
یک کوزه، چند بیل
فرسودگی و کار 
 (آوا/28)

شاعر با ذکر"کوزه، بیل" و"فرسودگی وکار"متداعی شغل کارگری و رنج و زحمت فراوان آن هاست.

و من سر گردان                                                                                                              دربه در در پی آن نغمه سرا بلبل پر ریخته می گردیدم   (خانگی /362)

"بلبل""نغمه سرا" یادآور فصل زیبایی بهار و طبیعت بهاری است.

گاهی هم ذکر نام پرندگانی اساطیری مانند"ققنوس" و "خاکستر"یاد آور آتش گرفتن وعاشقی است که پس از چندین سال عمر خود رامی سوزاند:

 

ققنوس وار آمد:                                                                                                             برخاسته ز توده ی خاکستر    (آمریکا!آمریکا!/591)




نوشته شدهیکشنبه 26 بهمن 1393 توسط babrdala
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران