در اشعار کسرایی جدا از مسائل عینی ومحسوس،گاهی ذهن ودیگر حواس نقش آفرین هستند ؛ یکی از این مسایل اشکال هندسی است که از تصاویر خلق شده توسّط شاعر به ذهن متداعی می شود . نیوتن بر این باور است که« خطوط منحنی و دایره وار برای چشم دلپذیر است و در کل میل طبیعت به ایجاد اشکال دایره شکل است.» (نیوتن ،1381: 55) شکل هندسی دایره معرّف الوهیت است وآن را می توان کامل ترین اشکال هندسی دانست و کوچک ترین عضو دایره یعنی نقطة مرکزی دارای این طبیعت کامل است. حال شاهدهای شعری از شعر کسرایی که تداعی خطوط منحنی و شکل هندسی دایره است:
گیسو بنما اگر چه کفرآمیز است
زلفی بشکن که تیغ زلفت تیز است (هوای آفتاب/930)
در این شاهد شعری"زلف"تداعی خط منحنی است .
یا:
من باردار اشک
آواره ام چو ابر
واژه ی"اشک" تداعی شکل هندسی بیضی و دایره مانند است .
یا:
سخن آهسته ! مارافسای خفته است
ز افسون های ماری سخت زیبا
و:
همچو ماری که ستون فقراتش را بیل
...
جاده ها درچشمش بن بسته (خانگی/374-373)
در اشعار کسرایی جدا از مسائل عینی ومحسوس،گاهی ذهن ودیگر حواس نقش آفرین هستند ؛ یکی از این مسایل اشکال هندسی است که از تصاویر خلق شده توسّط شاعر به ذهن متداعی می شود . نیوتن بر این باور است که« خطوط منحنی و دایره وار برای چشم دلپذیر است و در کل میل طبیعت به ایجاد اشکال دایره شکل است.» (نیوتن ،1381: 55) شکل هندسی دایره معرّف الوهیت است وآن را می توان کامل ترین اشکال هندسی دانست و کوچک ترین عضو دایره یعنی نقطة مرکزی دارای این طبیعت کامل است. حال شاهدهای شعری از شعر کسرایی که تداعی خطوط منحنی و شکل هندسی دایره است:
گیسو بنما اگر چه کفرآمیز است
زلفی بشکن که تیغ زلفت تیز است (هوای آفتاب/930)
در این شاهد شعری"زلف"تداعی خط منحنی است .
یا:
من باردار اشک
آواره ام چو ابر
واژه ی"اشک" تداعی شکل هندسی بیضی و دایره مانند است .
یا:
سخن آهسته ! مارافسای خفته است
ز افسون های ماری سخت زیبا
و:
همچو ماری که ستون فقراتش را بیل
...
جاده ها درچشمش بن بسته (خانگی/374-373)
خفتن و پیچیدن "مار" تداعی شکل هندسی دایر ه است . خمیدگی که "مار" هنگام حرکت از خود نشان می دهد واثرخطوط منحنی که بر روی زمین ایجاد می کند و"جاده" با پیچ و خم های خود تداعی خطوط منحنی است که با تجسّم آن ها می توان تصاویر زیبایی در ذهن به وجو آورد. در ضمن خود"مار" و "جاده" تداعی هم دیگر هستند .
نکته ی دیگر این که تداعی حرکتی دورانی و چرخشی را در ذهن ایجاد می کند یعنی زمانی که تصاویر یکی پس از دیگری در ذهن تداعی می شود شکل منحنی به خود می گیرد واز این پیوستگی شکل بیضی و در نهایت به شکل دایره در ذهن پدیده می آید و درآخرهم به نقطه شروع آن متصل می شود. کروچه براین باور است که: «تصوّرات در عین تعدد باید یک نقطة مرکزی پیدا کنند،یعنی به نوعی به وحدت درعین کثرت» (کروچه،1381:750) نایل شوند. در مثال زیر"عبای وحدت" ذهن را به جریان و داستان اختلاف قریش به سرجا گذاشتن سنگ"حجرالاسود" در دیوار کعبه می اندازد و به صورت شکلی منحنی پیامد های این جریان را به ذهن خواننده متبادر می نماید:
والا پیامدار !
محمد!
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی ماند استوار
آنگاه تمثیل وار کشیدی
عبای وحدت
بر سر پاکان
درتنگ پرتبرُّک آن نازنین عبا
دیرینه ای ای محمد!
جا هست بیش و کم
آزاده را تیغ کشیده است بر ستم !؟ (چهل کلید/631)
لازم به ذکر است گفته شود" هرگز به ظلم و جور نمی ماند استوار"تداعی گر داستان مردم سبا و تلمیح به آیه ی 81 سوره ی اسراء است که خداوند فرمودند:«وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً : بگو: حق فرا رسيده است و باطل از ميان رفته و نابود گشته است. اصولاً باطل هميشه از ميان رفتني و نابود شدني است.» (خرم دل ،1374: 321)هم چنین آیه ی49 سوره ی سباء:« قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ :بگو : حق به ميان آمد و باطل (در پرتو نور حق ، اثري از آن نماند و مُرد ، و لذا ) نه كار تازهاي را ميتواند انجام دهد ، و نه كار گذشتهاي را ميتواند از سرگيرد.» (همان: 507) "عبا" تداعی منحنی است که در دوختن، آن ها را رعایت می کنند و گرفتن آن توسّط سران بزرگ قریش ازاطراف تداعی شکل هندسی دایره است،هم چنین"تیغ"در معنی شمشیر یادآور همان انحناهاست، علاوه بر این بند آخر شعر تداعی مفهوم حجم در ریاضی است.
نکته ی دیگر تداعی فراز و نشیب است که با تعمّق درپاره ای ازتصاویر به ذهن انسان خطور می کند."عقاب" که نشیمن گاه اوبلندی و"کوه"است، وقتی بر بلندا قرار می گیرد معمولاًسینه سپر می کند، در ذهن نوعی بالندگی و فراز را تداعی و زمانی که از آن بالا قصد شکار دارد به نقطه ای دور خیره می شود و برای دیدن بهتر شکار، سر را پایین نگه می داد در حالت نیز نوعی فرود در ذهن تصوّر می شود:
وقتی که استوار نشستی و پر غرور
همچون عقاب قلّه نظر دوخته به دور (به سرخی آتش به طعم دود/456)
و:
اندوه بر عقاب که او را شکارخرد
از قلّه های سر به فلک می کشد به خاک (آوا/98)
یا:
اینان تبارشان
سر می کشد به قلعه ی دور فداییان
آری عقاب های سیاهکل
کوچیدگان قله الموتند و ... (به سرخی آتش به طعم دود/473)
یا:
آه ای پلنگ قله آه ای عقاب اوج
گر آفرین خلقی شایسته تو بود
مرگی بدین بلندی بایسته تو بود (خانگی/417)
یا:
همچون عقاب قله نشین بلند رای
بربند می نشست (آوا/96)
هم چنین تجسّم بالا رفتن"مورچه" از بن دیوار به اوج":
نگهم مورچه وار
می رود از بن دیوار به اوج (تراشه های تبر/648)
گاهی هم شاعر، نوعی قدرت و سرعت در ذهن خود می پروراند و برای پر بار کردن آن اسب را به عنوان نماد انتخاب می کند؛"اریک نیوتن" بر این باور است که اگر«انسان بخواهد سرعت و قدرت بیش تری در ذهن خود تصوّر کند اسب بالدار را در عالم تخیّل خود می آفریند و آنگاه آرزو کند که تا مقام خود را بالا ببرد و از زمین خاکی فراتر رود، خود را بال و پر می افزاید و فرشته اختراع می کند. »(نیوتن،1381: 79)
مادر ! کجا کجا
این اسب بالدار کجا می برد مرا !؟ (مهره ی سرخ/ 760)
یا:
الماس های اشک درآیید از نگین!
ای اسب بالدار رهایم کن از زمین! (آوا/58)
گاهی "امواج""بالدار می شوند:
بر گیسوی شکسته امواج بالدار
یک شط زهر از بر مهتاب ریختند (آوا/53)
آن گونه که پاره ای از پدیده ها مفهوم فراز را تداعی می کنند، در طبیعت زیبا نمونه های هستند که مفهوم فرود و نشیب را در ذهن تداعی می کند؛ مانند: بارش"باران" حال مواردی است که نشیب را تداعی می کند:
روز باران که بر جنگل خشک
قطره های فراوان ببارد (آوا/40)
یا بند اول این شاهد شعری که متداعی مفهوم فرود است:
شامگاهان در نشیب آفتاب
مرغ جانم می گشاید بال وپر (خون سیاوش/123)