کنایه
کنایه نیز همچون دیگر مباحث، یکی از شاخه های پویای علم بیان و صورخیال در ادب فارسی است که دانشمندان علم بیان از دیر زمان بدان اقبال نموده اند و درباره ی آن تعاریف متعدّد ارائه داده اند. ولی قبل از هرچیز لازم می دانیم این اصطلاح را از لحاظ لغوی بررسی نماییم و به مطالبی که در خصوص آن آمده، اشاره کنیم.
«کنایه واژه ای عربی است که در زبان فارسی نیز به کار می رود . این کلمه در اصل مصدر ثلاثی مجرد از باب "نصر- ینصر" یعنی "کنی- یکنی"... و از نظر واژگانی پوشیده گویی و نداشتن صراحت در گفتار معنی می دهد ، با دو حرف جرّ "ب"و"عن" متعدد می شود، یعنی می گویند: «کنی عن الشیء»، «کنی الشیء کنایه» (میرزانیا ،1378: 853)علاوه بر این عدّه ای از دیدگاه دیگر آن را مورد بررسی قرار داده اند بدان معنی که:« درزبان انگلیسی می توان معادل کنایه را kenning دانست که از فعل kenna به معنی «دانستن و شناختن» از عبارت لاتین kennaeittvij به معنی « بیان کردن چیزی براساس چیز دیگر» مشتق شده و این دو لفظ یعنی «کنایه» وkenning با فعـــل kenna در زبان لاتــــــــین به طور شگفت انگیزی، با هم همسان و ظاهراً هم ریشه اند.» (میرزانیا،1378: 853)
«کنایه مصدر"کنیت"یا"کنوت"، "بکذا عن کذا" است، زمانی که تصریح به آن را واگذاری و رها کنی. کنایه مصدر است و فعل آن به دو صورت ناقص واوی "کنا- یکنو" و ناقص یایی"کنی یکنی"استعمال شده است."کَنَیتُ" اشاره به ناقص یایی و"کنوت" اشاره به ناقص واوی است . و اصطلاحاً لفظی است که معنایی غیرمعنایی که برای آن وضع شده است از آن اراده شده و اراده ی معنی اصلی آن هم جایز است ، چون قرینه ی بازدارنده از اراده ی معنی اصلی وجود ندارد .» (هاشمی ،1383: 204)
«کنایه در لغت ، چیزی است که انسان می گوید و غیر از آن اراده می کند.»(هاشمی ،1383: 203) همچنین« به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای معنی قریب و بعید باشد و این دو معنی لازم وملزوم یکدیگر باشد.» (همایی،1373: 255)
«کنایه در لغت عبارتست از تعریض و ترک تصریح و دراصطلاح علمای بیان استعمال لفظ و اراده ی لازم معنی آنست. به عبارت دیگر کنایه عبارتست ازآنکه لفظی را استعمال و به جای معنی اصلی یکی از لوازم آن معنی را اراده کنند، مانند "درازگردن" و "بالاکشیدن"در این مثال : "این فصول با اشتر دراز گردن و بالا کشیده بگفتند"(کلیه و دمنه)در اینجا ذکر دراز گردن و بالا کشیده برای معنی اصلی آن نیست، بلکه لازمه ی آندو یعنی حمق است زیرا در عرف عام دراز گردن و بلندی قامت نشانه ی حماقت است. درازگردن و بالا کشیده را دراین مثال "مکنی" و "حمق" را "مکنی عنه" گویند.» (صفا ،1377: 47)
شمیسا پس از این که، کنایه را آخرین ابواب از علم بیان سنتّی بیان کرده درباره ی تعریف آن چنین می نویسد:« کنایه ترکیب یا جمله یی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد ، امّا قرینة صارفه یی هم که ما را از معنای ظاهری متوجّه معنای باطنی کند، وجود نداشته باشد . پس کنایه ذکر مطلبی و دریافت مطلب دیگر است . این دریافت از طریق انتقال از لازم به ملزوم و یا برعکس صورت می گیردو چنان که در تعریف کنایه می توان گفت که ذکر جمله یا ترکیبی است که به جای معنی ظاهری، مراد یکی از لوازم معنی آن است . به الفاظ و معنای ظاهری ، مَکنیٌُ به و به معنای مقصود ، مَکنیٌّ عنه می گویند.» (شمیسا،1383: 93)
بقیه در ادامه مطلب...
کنایه
کنایه نیز همچون دیگر مباحث، یکی از شاخه های پویای علم بیان و صورخیال در ادب فارسی است که دانشمندان علم بیان از دیر زمان بدان اقبال نموده اند و درباره ی آن تعاریف متعدّد ارائه داده اند. ولی قبل از هرچیز لازم می دانیم این اصطلاح را از لحاظ لغوی بررسی نماییم و به مطالبی که در خصوص آن آمده، اشاره کنیم.
«کنایه واژه ای عربی است که در زبان فارسی نیز به کار می رود . این کلمه در اصل مصدر ثلاثی مجرد از باب "نصر- ینصر" یعنی "کنی- یکنی"... و از نظر واژگانی پوشیده گویی و نداشتن صراحت در گفتار معنی می دهد ، با دو حرف جرّ "ب"و"عن" متعدد می شود، یعنی می گویند: «کنی عن الشیء»، «کنی الشیء کنایه» (میرزانیا ،1378: 853)علاوه بر این عدّه ای از دیدگاه دیگر آن را مورد بررسی قرار داده اند بدان معنی که:« درزبان انگلیسی می توان معادل کنایه را kenning دانست که از فعل kenna به معنی «دانستن و شناختن» از عبارت لاتین kennaeittvij به معنی « بیان کردن چیزی براساس چیز دیگر» مشتق شده و این دو لفظ یعنی «کنایه» وkenning با فعـــل kenna در زبان لاتــــــــین به طور شگفت انگیزی، با هم همسان و ظاهراً هم ریشه اند.» (میرزانیا،1378: 853)
«کنایه مصدر"کنیت"یا"کنوت"، "بکذا عن کذا" است، زمانی که تصریح به آن را واگذاری و رها کنی. کنایه مصدر است و فعل آن به دو صورت ناقص واوی "کنا- یکنو" و ناقص یایی"کنی یکنی"استعمال شده است."کَنَیتُ" اشاره به ناقص یایی و"کنوت" اشاره به ناقص واوی است . و اصطلاحاً لفظی است که معنایی غیرمعنایی که برای آن وضع شده است از آن اراده شده و اراده ی معنی اصلی آن هم جایز است ، چون قرینه ی بازدارنده از اراده ی معنی اصلی وجود ندارد .» (هاشمی ،1383: 204)
«کنایه در لغت ، چیزی است که انسان می گوید و غیر از آن اراده می کند.»(هاشمی ،1383: 203) همچنین« به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای معنی قریب و بعید باشد و این دو معنی لازم وملزوم یکدیگر باشد.» (همایی،1373: 255)
«کنایه در لغت عبارتست از تعریض و ترک تصریح و دراصطلاح علمای بیان استعمال لفظ و اراده ی لازم معنی آنست. به عبارت دیگر کنایه عبارتست ازآنکه لفظی را استعمال و به جای معنی اصلی یکی از لوازم آن معنی را اراده کنند، مانند "درازگردن" و "بالاکشیدن"در این مثال : "این فصول با اشتر دراز گردن و بالا کشیده بگفتند"(کلیه و دمنه)در اینجا ذکر دراز گردن و بالا کشیده برای معنی اصلی آن نیست، بلکه لازمه ی آندو یعنی حمق است زیرا در عرف عام دراز گردن و بلندی قامت نشانه ی حماقت است. درازگردن و بالا کشیده را دراین مثال "مکنی" و "حمق" را "مکنی عنه" گویند.» (صفا ،1377: 47)
شمیسا پس از این که، کنایه را آخرین ابواب از علم بیان سنتّی بیان کرده درباره ی تعریف آن چنین می نویسد:« کنایه ترکیب یا جمله یی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد ، امّا قرینة صارفه یی هم که ما را از معنای ظاهری متوجّه معنای باطنی کند، وجود نداشته باشد . پس کنایه ذکر مطلبی و دریافت مطلب دیگر است . این دریافت از طریق انتقال از لازم به ملزوم و یا برعکس صورت می گیردو چنان که در تعریف کنایه می توان گفت که ذکر جمله یا ترکیبی است که به جای معنی ظاهری، مراد یکی از لوازم معنی آن است . به الفاظ و معنای ظاهری ، مَکنیٌُ به و به معنای مقصود ، مَکنیٌّ عنه می گویند.» (شمیسا،1383: 93)
«کنایه سخن سربسته. در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است ، امّا در زبان هنری بیان، کلمه و کلام علاوه بر معنی حقیقی ، معنی غیر حقیقی نیز دارد که نوعی از این معنی غیر حقیقی می تواند کنایه باشد.» (صادقی، 1378: 117)
« کنایه نیز یکی ازصورخیال در ادب و شعر هر زبانی است و از دیرباز اهل ادب و منتقدان به اهمیت کنایه و میزان تأثیر آن در اسلوب بیان توجّه داشته اند . بعضی از ادیبان فرنگی مثل مالارمه عقیده دارند که اگر چیزی ر ابه همان نام که هست ، یعنی به نام اصلی خودش ، بنامیم سه چهارم لذّت و زیبایی بیان را از میان برده ایم، زیرا کوششی که ذهن برای ایجاد پیوند معانی و ارتباط اجزای سازنده خیال دارد ، بدینگونه از میان می رود و آن لذت که حاصل جستجو است ، به صورت ناچیزی در می آید .» (شفیعی کدکنی،1378: 139)
مردمان عادی زمانی که می خواهند مفهومی ر ابیان کنند، مگر در موارد خاصّی و گرنه از همان زبان گفتاری استفاد می نمایند در صورتی که اهل ادب برای بیان مطلب خود از زبان هنری و ابزاری که در اختیار دارند، استفاده می نمایند؛ به همین خاطر برای خلق و آفرینش، به میزان توانایی واستعداد خود راههای می یابند. یکی از این ابزارهای که اهل ادب از آن استفاده می کنند کاربرد زبان کنایه است که در زیبایی اثر از اهمیّت ویژ ه ای برخوردار است. در حقیقت در کنایه با معنی در دو سطح روبه رو هستیم : یکی از آن ها معنی اصلی است که الفبا برآن دلالت می کنند و دیگری معنیی است که دربطن معنی اوّل نهفته است یا به تعبیر دیگر معنی ثانویّه یا معنیی که مراد از ترکیبات کنایی است.
«کنایه یکی از صورت های بیان پوشیده و اسلوب هنری گفتار است. بسیاری از معانی راکه اگر با منطق عادی گفتار ادا کنیم، لذّت بخش نیست و گاه مستهجن و زشت می نماید، از رهگذر کنایه می توان به اسلوبی دلکش و مؤثر بیان کرد. » (شفیعی کدکنی،1378: 140) برای دریافت معنای مجازی کنایه،« واسطه هایی را باید پشت سرگذاشت . یعنی بسیاری از کنایه های زبان فارسی ، ژرفایی دارند که به گذشته برمی گردند و کنکاش درآن خالی از لطف نیست. همچنان که بیشتر ضرب المثل ها برگرفته ازحکایت هایی است، وقتی به اصل کنایه دقّت می کنیم وبه ریشه یابی آن می پردازیم، می بینیم که سرریشه ی بیشتر آن ها در آیات قرآنی ، اعتقادات پیشینیان ، آداب و رسوم اجتماعی ، باورهای اساطیری ،... یافت می شود.» (میرزانیا ، 1378: 845)
نکته حایز اهمیّت دیگر در خصوص کنایه فرق "کنایه" با مجاز و استعاره است . هرچند در هرسه مورد، معنای ظاهری مقصود نیست؛ امّا در مجاز و استعاره به دلیل وجود قرینه در کلام به کارگرفتن معنای ظاهری عبارت یا کلمه جایز نیست، ولی در کنایه، گرچه خواست شاعر معنای باطنی عبارت است؛ امّا معنای ظاهری هم قابل پذیرش است؛مانند"نهال کندن از سرزمینی"، کنایه از"رفتن از وطن و قطع امید از آن" باشد.
نهالش کنده ام از سرزمینی
که در آن آرزوهای من افسرد ( آوا/60)
همچنین"مرغ دلی" در این بیت که کنایه از"ساده دل"باشد:
تیر دعا رهاست در این آسمان کجاست
مرغ دلی که سینه سپارد به تیر ما ؟ (خانگی/415)
اقسام کنایه
کنایه به معنی سخن پوشیده گفتن است، امّا با توجه به تعدد و اقسام آن ها از لحاظی هم قابل دسته بندی است. امّا در این تحقیق ما مواردی که برای آن ها از اشعار سیاوش کسرایی نمونه شعری پیدا کرده ایم ذکر و مورد بررسی قرار می دهیم .
کنایه از لحاظ مکنیٌّ عنه:
- کنایه قریب(نزدیک):«آنست که ذهن هنگام انتقال از مکنیٌ به، به مکنیٌ عنه یا از ملزومٌ به لازم نیاز به واسطه نداشته باشد.» (سپهرالدین ، 1373: 93) یا به عبارت دیگر، کنایه ای است«که واسطه ای بین معنی حقیقی و مجازی نباشد یا اندک است.» (علوی مقدم،1381: 134) همچنین در تعریف کنایه گفته اند«که رابطه ی بین معنای لفظی و مفهوم مجازی و کنایی به آسانی فهمیده شود و شنونده بتوان از"مکنیٌ به"به"مکنیٌ عنه"بدون دشواری انتقال یابد مانند: کاسه گرفتن کنایه از گدایی کردن است... ». (میرزانیا ، 1378: 889)
شمیسا در تعریف آن آورده است:«کنایة قریب آن است که ربط بین لازم وملزوم به آسانی فهمیده شود و در نتیجه انتقال از مکنی به ، به مکنی عنه به آسانی صورت گیرد، مثل چشم به چیزی داشتن که کنایه از امید داشتن و منتظر بودن است.» (شمیسا،1383: 95) مانند:
بر باد رفت آتش این وادی
کولی! تویی و بادیه پیمایی ( آوا/72)
"بادیه پیمایی"، کنایه از "کار بیهوده انجام دادن"است.
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش (منظومه ی آرش کمانگیر/115)
"جان خود در تیر کردن" کنایه از"جان خود را برای دیگران فدا کردن" است.
- کنایه بعید( دور): این کنایه عکس کنایه ی قریب است. «یعنی انتقال ذهن از معنای ظاهر به معنای مطلوب که با یک واسطه یا چند واسطه انجام گیرد.» (سپهرالدین ،1373: 93) «کنایة بعید آن است که به آسانی ربط بین مکنی به و مکنی عنه یا لازم و ملزوم معلوم نباشد و این معمولاً وقتی است که بین آن دو ، چندین واسطه باشد.» (شمیسا،1383: 96) مانند:"سرکیسه را به گندنا بستن": کنایه از وجود سخاوتمندی است، زیرا گندنا محکم نیست و زود پاره می شود پس سرکیسه باز است.
کنایه ی« دور آن است که در میانه ی دو معنی کنایه میانجی هایی چند باشد؛ و راه بردن از "بایسته" به "بایا" به آسانی و بی درنگ و ژرفکاوی در کنایه، به انجام نرسد.»(کزازی ، 1385: 164) نمونه ی شعری از کسرایی :
بر نمی شد گر زبام کلبه ها دودی،
یا که سو سوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،
ردّ پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان، (منظومه ی آرش کمانگیر/101)
"نیفتادن ردّ پای روی جاده لغزان" ،کنایه از"اضطراب و ترس داشتن" است.
یا:
در پای قلعه های کهنسال ناشناس
دست تو می زند درِ سنگین خواب را (خون سیاوس/154)
جمله ی"در سنگین خواب را زدن"کنایه از"به پایان رسانیدن دوران بی خبری و آماده شدن"می باشد.
- کنایه از فعل یا مصدر : دراین کنایه، فعلی یا مصدری را به چیزی یا کسی نسبت می دهیم، امّا معنای دیگری را از آن دریافت می کنیم.
«کنایه ازفعل، یعنی فعلی یا مصدری یا جمله ای درمعنای فعل یا مصدر دیگر به کار رفته باشد، مانند: «بخیه بر روی افکندن » که کنایه است از «رسواکردن» .» (علوی مقدم،1381: 135)
«دراین نوع کنایه که بیشترین بسامد کنایه درفارسی راتشکیل می دهد، فعل یا عبارت فعلی، مصدر یا جمله یا اصطلاحی که درمعنای فعل یا مصدر باشد ، کنایه راتشکیل می دهد.»(میرزانیا، 1378: 888) در بند زیر از کسرایی، جمله ی"دودی ازبام کلبه ها برنشدن" کنایه از" فقر و تنگدستی"است:
بر نمی شد گر زبام کلبه ها دودی،
یا که سو سوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،
ردّ پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان، (آوا/101)
همچنین بند زیر کنایه از"همراهی کردن"می باشد.
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن (منظومه ی آرش کمانگیر/101)
یا"دل به دریا زدن"که کنایه از"تحمّل سختی"است.
به دریا می زنم دل را وچون موج
به هر ره می روم آزاد آزاد (سنگ وشبنم /264)
یا این که:
ما را سرگلیم نشاندند وز ابتدا
گفتتند پا درازتر از آن مبادتان (خانگی/376)
پا از گلیم درازتر نگذاشتن"کنایه از"درحدّ اختیارات خویش عملی را انجام دادن"می باشد.
و:
دندان من از خشم به هر سوده می شود
آشوب می شود دل من، درد می کشم (به سرخی آتش به طعم دود/441)
"دندان از خشم به هم سودن"کنایه از"ناراحت و خشمگین شدن"است.
انواع کنایه به لحاظ وضوح و خفا
علمای علم بیان کنایه را به نسبت وضوح و خفا و به اعتبار دوری یا نزدیکی واسطه ها به چهار دسته تقسیم کرده اند:
-تلویح : «در لغت به معنی اشاره به دور است و اصطلاحاً به کنایه ای گفته می شود که واسطه های بین مکنی به و مکنی عنه دور و بعید باشد، مثل«به دوغ افتادن» کنایه از«فریب دادن». (علوی مقدم،1381: 136)در این کنایه واسطه میان معنی اول و دوم متعدّد و فهم کنایه دشوار است، مانند"توفان در گریبانش نهفتن"کنایه از"دچار گرفتاری شدن" می باشد:
منم آن ساحل خاموش سنگین
که توفان در گریبانش نهفته است (سنگ وشبنم /247)
یا:
ما ریشه برده ایم به خاک سیاه و سخت
وین بخت جامه ، بر تن ما کوته آمده است (خانگی/377)
"ریشه به خاک سیاه و سخت بردن"کنایه"از روی آوردن بدبختی و مشکلات" باشد.
و:
...
نان می گرفت و کاردها را تیز می کرد
برق از میان دست او فواره می زد (خانگی/382)
"برق از میان دست فواره زدن"کنایه از"ورزیده و تردست بودن"است.
راه هر بانگ به دستی بسته است
راه هر دید به دیواری کور (خانگی/400)
"راه هر بانگی بسته"و راه هر دیدی کور"کنایه از"بی فریادرس بودن"باشد.
همچنین:
آنان که لاف دایگی و مادری زدند
خوردند خون ما و بریدند شیرما (خانگی/415)
"بریدن شیرما" کنایه از"خیانت ورزی"است.
یا:
ای قحبگان نان به پلیدی خور دروغ!
دشنام می دهم به شما با تمام جان
قی می کنم به روی شما از صمیم قلب! (به سرخی آتش به طعم دود/441)
"قی کردن به روی کسی" کنایه تلویح از"تنفر و بیزاری"است.
یا:
در همه ی احوال بر فراز سرما
زنی ایستاده بود
که با هزار پستان
به هزاران ارتش نوباوه شیر می داد (آمریکا!آمریکا!/ 601)
"به ارتش نوباوه شیر دادن" کنایه تلویح از"روحیه دادن و تشویق کردن" می باشد.
مورد آخر این که :
تنها نبودیم
هرگز تنها نبوده ایم
گل آوازها
از در و دیوار همسایگان
به کوچه می ریخت
و پای ما
استوارتر بر خاک ضرب می گرفت (آمریکا!آمریکا!/ 602)
"پا استوارتر بر خاک ضرب گرفتن"که کنایه از"بیشتر به هدف دلگرم شدن"است .
- ایماء: در این کنایه «وسائط نزدیک و ربط بین معنی اول و دوم آشکار است.» (شمیسا،1383: 96) ایما رایج- ترین نوع کنایه است و در زبان امروزی هم کاربرد دارد. مانند:"پخته خوار"،کنایه از"تنبل و بی عار"است. در این شعر کسرایی:
چون سایه ی غم آور تنهایی
سر بر دریچه ام ز چه می سایی؟ ( آوا/71)
"سر بر دریچه سایدن" که کنایه از"مطلع شدن از اسرار کسی"می باشد.
یا:
ای دریغا سربه سرموج است و گرداب است یا غرقاب
سکه ی سیمین فروتر می رود در آب ( آوا/76)
"سکه فروتر رفتن در آب"،کنایه از"بیشتر با مشکل مواجه شدن" می باشد.
و:
دیری است که یک گیاه وحشی خوی
پیچیده به پای من چو اژدها
در سینه سنگی ام سر آورده
تا در دل خامشم بگیرد پا (خون سیاوش/165)
در این بند"دل پا گرفتن که"کنایه رویش نمودن" است .
یا:
دل بستگی نبود به خاکم اگر ، شبی
دامان چو باد بر تن خود می گسیختم (خون سیاوش/174)
"دامان برتن گسیختن"کنایه از"بی قراری"است .
یا این که:
ببخشا سخن گر درازا کشید
که مهرت عنان از کفم واکشید (خون سیاوش/219)
در بند زیر هم"عنان از کف واکشیدن"کنایه از"بی قراری"است.
همچنین:
فرو برده سر درگریبان همه
به گل سایه ی شمع پیچان همه (خون سیاوش/215)
"سردر گریبان فرو بردن"کنایه از"عجز وناتوانی"می باشد.
یا:
ای جوجگان از دل توفان بر آمده
چشم پی شماست (چهل کلید/628)
"جوجگان از دل توفان بر آمده" کنایه از"مبارزان نوجوانی است که از دل معرکه ها برخاسته اند".
یا مانند این نمونه های شعری که کنایه ی ایما در آن ها یافت می شود:
|
پس یک چند از آن دوره ی پرشور و خروش مزد پیروزی ها را پدرم پهن می کرد به حوض خانه بساطی رنگین (خانگی/380) تو چنان می خندی
سبب این بود آری
و در این بزم که چتری زده یادش بر ما باده ای نیست که بتواندشستن ازیاد (خانگی/389)
از خانه بیرون زدم تنها که درخود نمی گنجیدم(از قرق تا خروس خوان/517)
مادر بزرگ گفت : خروسخوان می آید می دانم (از قرق تا خروس خوان/530)
احمد آباد نه آن غمکده ی بسته ست آن قفس نیست که مردی در آن می تابید (آمریکا!آمریکا!/ 539) داد ما برس تیغ برکشیده را مکن به خیره در نیام (آمریکا!آمریکا!/ 562) نه نان به مزد خیانت گرفتی از کف کس نه آبروی فرو ریختی به پیش عَسَس (آمریکا!آمریکا!/ 571) |
روزی به سر نیامده شامی به پای خاست (خانگی/415) ای واژه ی خجسته ی آزادی! ... آیا درخت تو روزی در این کویر به ما چتر می زند؟ (به سرخی آتش به طعم دود/446) وقتی غرور چشمش را با دست می کند ( به سرخی آتش به طعم دود/447 ) و آنگاه با کدام نشانی برخلق در زدی که جوابت نداد خلق؟ (به سرخی آتش به طعم دود/461) و در برابر آنکه مسند خداییش را دیگر بار می طلبد (از قرق تا خروس خوان/513)
آمد شبانه مردی با مشعلش به کف شب را شیاری افکند ازجویبار روز(آمریکا!آمریکا!/ 592)
و دژخیمانی که در گوشت سوخته ی آدمی پویای رازی سر به مُهر بودند (آمریکا!آمریکا!/ 600)
ای فتاده به زنجیر ایّام یک جهش مانده تا بَرکَنَی دام (آمریکا!آمریکا!/ 609)
طبل ها را بکوبید دارها را بکارید (چهل کلید/620)
خشم بی دندان ، پیچان در خویش کینه، بی حربه، سر در کف، گم (چهل کلید/623) |
- رمز : «کنایه ای است که در آن وسایط اندک، امّا معنای کنایی چندان آشکا نیست ، مانند«آب دندان » که کنایه از «سلیم و ساده دل بودن است.»(علوی مقدم،1381: 136)« وسایط در آن خفی است، به طوری که می توان گفت اصلاً نمی توانیم وسایط را دریابیم و درنتیجه انتقال از معنی ظاهر به باطن دشوار وگاهی غیرممکن است.» (شمیسا،1383: 97) مانند این نمونه های شعری از دیوان اشعار کسرایی:
بر نمی شد گر زبام کلبه ها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،
ردّ پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان، (آوا/101)
"پیام نیاوردن سوسوی چراغی"کنایه از"ناامید بودن و نداشتن نقطه امیدی"است.
یا:
در این پیکار،
در این کار،
دل خلقی است در مشتم؛ (منظومه ی آرش کمانگیر/109)
"دل خلقی در مشتم" کنایه از"آرزومند بودن به من"باشد.
یااین که:
اینک نشسته خواب به ناخفته دیده ها
هم پاسبان غنوده به سکو کنار در (خانگی/404)
"پاسبان غنوده به سکو کنار"کنایه از"آرامش یافتن"است.
و:
گیسو به رخ مریز و زدرد این چنین متاب
دستی برآر، کآینه را واژگون کند (خانگی/425)
"گیسو به رخ ریختن"کنایه از غمیگن بودن" باشد.
یا:
پا می نهم در آتش و سر می دهم سرود
چشم انتظار آن که بیاید به یاوری (آمریکا!آمریکا!/ 582)
"پا درآتش نهادن" کنایه از"با تمام وجود کاری را انجام دادن"است.
مورد آخر این که:
دیاری که در آن
نه پاسبان سگ
و نه سگ پاسبان به شب زنده داری است (آمریکا!آمریکا!/ 603)
"پاسبان و سگ پاسبان به شب زنده دار نبودن"کنایه رمز از"آرامش و امنیت وجود داشتن"می باشد.
تعریض : «کنایهای است در نکوهش، ریشخند و یا اندرز، و همان گوشهزدن به کنایه است. و به قول عامه به درگویند تا دیوار شنود. »(احمد نژاد، 1382:68) همچنین«تعریض به جمله ی خبری گفته می شود که معنای مقصود «کنایی»آن سُخره کردن، طنز، سرزنش،آگاهی ویا هشدار به کسی باشد و از این رو طرف خطاب را می رنجاند.» (صادقی ،1387: 117) گفتن سخنی که از سیاق آن معنایی دیگر دانسته شود ،از قبیل این که به مردم آزار بگوییم:«المُسلِمُ مُن سَلِم المُسلمُون مِن یَدِه وَلِسانِهِ. [مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبان وی در امان باشند.] » (شفیعی کدکنی، 1378: 146)
مطلب آخر درباب این کنایه این است که«اگر در کنایه موصوف ذکر نشود آن را تعریض می گویند:"نکند دانا مستی نخورد عاقل می"که این گفتار کنایه از سلب خرد از انسان میگسار است و از خود او ذکری نشده است.»( احمد سلطانی، 1384: 94) یا مانند"جز باد به دست نداشتن"کنایه از بی بهره بودن"است.
من بیابان هراس
نیست جز بادم به دست (خون سیاوش/174)
و:
سیاوش ها کشت افراسیاب
ولیکن تکانی نخورد آب از آب (خون سیاوش/217)
"آب از آب تکان نخوردن" کنایه از"روال عادی طی شدن"باشد.
همچنین:
من و تو ساقه ی یک ریشه هستیم
نهال نازک یک بیشه هستیم
جدایی مان چه بار آورد ؟ بنگر !
شکسته از دم یک تیشه هستیم (سنگ وشبنم /244)
"شکستن از دم یک تیشه هستیم"کنایه از آسیب پذیری از یک ناحیه"باشد.
یا این که:
پند گویان می دهندم پند:
ماندنت ، بیهوده اینجا ماندنت تا چند
بال بگشا ، دل بکن از این خطر خانه
آشیان بردار از شاخی که هر دم در کف باد است (با دماوند خاموش/334)
"درکف باد بودن"کنایه از"در معرض خطر بودن"است.
یا:
عریان مکن برابر آیینه راز خویش
تا بر تو پرده ها ندرد پیش چشم کس (خانگی/425)
اندرز و هشدار"عریان مکن برابرآیینه راز خویش"کنایه از"فاش نکردن راز و بی آبرونکردن خود"است .
یا مانند نمونه های شعری زیرکه در آن ها کنایه ی تعریض یافت می شود:
|
کیست کدبانوی این خانه که هر روز از نو
ما ریشه برده ایم به خاک سیاه و سخت وین بخت جامه ، بر تن ما کوته آمده است (خانگی/377) نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار آدمی نیز به یک ارج و بها (خانگی/377) |
دست بر دامنت او را مددی باید کرد ای برادر به بر افروختن کبریتی (خانگی/375) عریان مکن برابر آیینه راز خویش تا بر تو پرده ها ندرد پیش چشم کس (خانگی/425) از میان شاعران وطنم - شعله های شکسته ی دودناک- کِرا بخت آن بود که بی«سایه ی خدا»! به راحت دل،کفی آب خوش بنوشد!؟ (چهل کلید/614) |