چند روز پیش با چند نفر از کتاب فروشی های شهر در مورد مطالعه و علاقه مندی مردم به کتاب خوانی رای زنی نمودیم در مورد خرید و فروش و دلایل خاص عدم مطالعه و علاقه به مطاله و پیامدهای ناشی از این وضعیت بحث های جدی صورت گرفت یکی از آن ها گفت « کتاب ها را جمع کنیم و به جای آن ها مجلس ترحیم مطالعه و کتاب خوانی بگذاریم و روی درب هر کدام از کتاب فروشی ها برگ مجلس ترحیم و فاتحه خوانی بزنیم و در مسجد بنشینیم تا ببینیم انعکاس مردم در این راستا چیست ؟ رسانه ها برایش چه می گویند و می نویسند؟.» دیگر گفت : « مردم همه چیز را می خواهند به غیر از کتاب . نگاه کن افرادی که از این جا می گذرند به همه چیز نگاه می کنند به غیر از کتاب. پس بایستی "این دکه و بازار" را جمع کنیم . » آه و ناله می کردند و در ان اندیشه بودند که تخفیف های ویژه بدهند تا حداقل بتوانند امرا معاش روزانه خویش و عائله و هزینه اجاره و بدهی های خرید کتاب را تامین کنند . البته گفت :«در این شرایط هم خریدار ی نیست و اگر هم باشد می خواهد در منزل کلکسیون کتاب بگذارد و کتاب های زیبا بخرد و اگر مهمانی یا بهمانی آمد ژست کتاب را بگیرد و به رخ دیگران بگذارد.» همچنین با تعجب گفت :« اگر مشتری های دوسال پیش از نزد ما رد می شوند و اشاره به بردن کتاب می کنیم با در هم کشیدن رخسار و کج کردن صورت و دهان و لب به دندان می گیرند در آن لحظه نویسنده ای سلام کرد و پیشنهاد خرید چند کتاب خوب به وی داده شد . گفتنند : «کتاب را چه کارش کنم ؟ به شکم و... اشاره می کنند که این ها سیر کردن می خواهد. آن وقت هم مغز سبز خواهد شد.» ای وای به چه روزی افتاده ایم . این بحث ها و دیالوگ ها به خاطرم آورد که در نوجوانی سرو کارم با خیاطی افتاد اسمش استاد عبدالله بود گفت :« مثلی می گویم اگر جوابش را گفتید یک دست "لباس کردی {که وا و پانتول }" برایت رایگان می دوزم . » گفتم : باشد . گفت: « آن چیست که بهترین دوست و رفیق است .» برای جواب بسیار فکر کردم و چند چیز را گفتم که درست نبود . در آخر گفت :« اگر جواب بگویم قول می دهی هیچ وقت ان دوست و رفیق را طرد نکنید .» گفتم : بله . گفتنند: « کتاب» .پس حق داریم اگر مجدداً به خود باز گردیم و شعر "کتاب خوب " در در دروس ابتدایی بگنجانیم تا عدم علاقه بیشتر از این نشود و کمترین زمان برای این کار حداقل یک ده خواهد بود .
من يار مهربانم(1)
|
كتاب خوب
من يار مهربانم دانا و خوش زبانم
گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم
پندت دهم فراوان من يار پند دانم
من دوستي هنرمند با سود و بي زيانم
از من مباش غافل من يار مهربانم
|
درباره شاعر
|
|
عباس يميني شريف در اول خرداد ماه 1298 در پامنار ديده به جهان گشود. در پنج سالگي وارد مدرسه شد و تابستانها به مكتب ميرفت. رفتار خشن و محيط نامأنوس اين مراكز تربيت كودكان در ايران آن زمان او را به شدت رنج ميداد. روش تدريس ثقيل در مدارس آن زمان نيز عامل موثري در شكل گيري طرز تفكر وي درباره نياز به دگرگوني در سيستم تدريس و تعليم و تربيت بود. وقتي در سال 1317 به دانشسراي مقدماتي راه يافت، در آنجا به كتابهاي خارجي براي كودكان دست يافت و براي اولين بار در مقابل چشمان خود تصاوير زيبا و موضوعات جالب و ساده ويژه كودكان يافت. از آن پس به تهيه كتابهاي مشابهي براي كودكان ايران همت گمارد و اين امر را با ترجمه يك كتاب انگليسي و سرودن اشعار ويژه كودكان آغاز كرد. يميني شريف نويسنده و نغمه سراي كودكان يكي از پركارترين نويسندگان و شاعران كودكان در جهان بود. اعتقاد وي به نياز به دگرگوني سبك آموزش خواندن و نوشتن در ايران منجر به تاليف كتاب كلاس اول ابتدايي به نام "دارا و آذر" كه سالها در مدارس تدريس ميشد گرديد. او با در نظر گرفتن احتياجات و روحيات بچه ها، در خلال اشعار خود با زباني ساده و آهنگين درسهاي زندگي را به آنان ميآموخت، در شعر زيباي "ما بچه ها قايقرانيم پاروزني خوب ميدانيم چه پسريم چه دختريم كار كه داريم خوشحالتريم" او با زباني ساده اهميت كار و مسئوليت و رويگرداني از تبعيض جنسي را خاطرنشان ميكند. در شعر "فرزندان ايران" كه شايد يكي از مشهورترين اشعار وي باشد اهميت مهرورزي به وطن را ميآموزد. "ما گلهاي خندانيم/ فرزندان ايرانيم/ ما سرزمين خود را/ مانند جان ميدانيم. . ." در سال 1335 اولين شماره مجله كيهان بچه ها، به پيشنهاد او و جعفر بديهي از طرف موسسه كيهان انتشار يافت. اهميت كار فردي مانند يميني شريف كه زندگي خود را وقف بچه ها كرده بود با نظري كوتاه به وضع تعليم و تربيت كودكان در ايران آن زمان روشنتر ميشود. روش مرسوم آن بود كه بچه ها را با تحكم و بدون توجه به روحياتشان مجبور به انجام كار ميكردند. وقتي در بهار سال 1368 در آمريكا بر وي معلوم شد كه علاجي براي بيماريش وجود ندارد، در پاسخ اصرار دوستان و استفاده بيشتر از امكانات پزشكي خارج گفت:«من فرزند آن آب و خاكم، بايد در كوهپايه هاي البرز و در خاك ري دفن شوم.» و چنين هم شد. وي در بيست و هشتم آذرماه 1368 چشم از جهان فروبست. در آخرين دوبيتي كه در روزهاي واپسين زندگي براي حك بر روي سنگ مزار خويش سرود گفته است: «من نغمه سراي كودكانم شادست ز مهرشان روانم عباس يميني شريفم گيريد ز كودكان نشانم»
آثار: فهرست كتابهاي منتشر شده او شامل 30 كتاب از جمله "آواز فرشتگان"، "نيم قرن در باغ شعر كودكان"، "گربه هاي شيپورزن"، "دو كدخدا"، "بازي با الفبا"، "فري به آسمان ميرود"، "آواي نوگلان"، "در ميان ابرها"، "گلهاي گوناگون"، "آه ايران عزيز"، "داستان خر و خركچي" و "خانه باباعلي" است. كتاب "آواز فرشتگان" اولين كتاب او در سال 1325 به چاپ رسيد و آخرين كتابهايش "جدال در پرتگاه توچال" و "فارسي زبان ايرانيان" در سال 1368 چندي قبل از درگذشت او به چاپ رسيدند.
|
عباس يميني شريف (1368-1298) در تهران به دنيا آمد.از پنج سالگي در دامنه ي كوه توچال در باغي در دربند،شور و نشاط زندگي در ميان طبيعت و حيوانات را دريافت.
در مكتب و مدرسه به آهنگ كلمات دل بست. از شانزده سالگي به سرودن شعر پرداخت.تحصيلات خود را در رشته ي ادبيات و آموزش كودك به كمال رساند و تا آخرين روزهاي عمر خود نوشت و سرود.
او اولين سردبير مجلات "بازي كودكان" و "كيهان بچه ها" ، موسس دبستان هاي روش نو،از بنيانگزاران شوراي كتاب كودك و برنده ي جوايز متعدد در ادبيات كودكان بود.
بيش از سي اثر شعر و داستان او در دوران حياتش به انتشار رسيد
شد ابر پاره پاره
چشمك بزن ستاره
كردي دل مرا شاد
تابان شدي دوباره
ديدي كه دارمت دوست
كردي به من اشاره
چشمك بزن ستاره
شد ابر پاره پاره
|