انسان موجودي است كه همواره براي رسيدن به حقيقت به دنبال كسب تجربيات تازه وسازنده است .اما هر انساني براي رسيدن به آن حقيقت راهي را انتخاب مي نمايد ،هر چند افرادي اين راه ها را پيموده و تا حدودي مو فق هم بودهاند ،شاعران ونويسندگان بزرگ فردوسي ، مولوي ،خيام و...هر يك راهي براي ما باز نمودهاند .
يكي از اين چهره هاي شاخص فردوسي است كه علاوه بر نظم داستان ها ي اسطورهاي و تاريخي به دنبال مسائل اخلاقي ،اعم از فضايل و رذايل پرداخته واين منظومه يعظيم ادب فارسي را به ارمغان گذاشته است .دين داري ،خردورزي واخلاق سه محور اصلي ايشان جهت دستيابي به اهداف خود را سر لوحه ي برنامه ي خويش گذاشته است .شرم وآزرم يكي از خصايل و صفاتي است كه صاحبان اين فضايل از جمله شاهان –درباريان و پهلوانان و عام از آن بهره گرفته اند .
فردوسي از فرازها و نشيب ها ي داستان ها يش به ستايش صاحبان شرم و نكوهش بي شرمان پرداخته است .شرم از خدا -–شرم از شاهان -–شرم از پهلوانان وبزرگان و شرم از مردم عامه ،زنان و...از مواردي است كه در اين مقاله بررسي مي گردد.
كليد واژه:حيا - شرم وآزرم -– شاهان - فضا يل - رذايل - ننگ
چكيده
انسان موجودي است كه همواره براي رسيدن به حقيقت به دنبال كسب تجربيات تازه وسازنده است .اما هر انساني براي رسيدن به آن حقيقت راهي را انتخاب مي نمايد ،هر چند افرادي اين راه ها را پيموده و تا حدودي مو فق هم بودهاند ،شاعران ونويسندگان بزرگ فردوسي ، مولوي ،خيام و...هر يك راهي براي ما باز نمودهاند .
يكي از اين چهره هاي شاخص فردوسي است كه علاوه بر نظم داستان ها ي اسطورهاي و تاريخي به دنبال مسائل اخلاقي ،اعم از فضايل و رذايل پرداخته واين منظومه يعظيم ادب فارسي را به ارمغان گذاشته است .دين داري ،خردورزي واخلاق سه محور اصلي ايشان جهت دستيابي به اهداف خود را سر لوحه ي برنامه ي خويش گذاشته است .شرم وآزرم يكي از خصايل و صفاتي است كه صاحبان اين فضايل از جمله شاهان –درباريان و پهلوانان و عام از آن بهره گرفته اند .
فردوسي از فرازها و نشيب ها ي داستان ها يش به ستايش صاحبان شرم و نكوهش بي شرمان پرداخته است .شرم از خدا -–شرم از شاهان -–شرم از پهلوانان وبزرگان و شرم از مردم عامه ،زنان و...از مواردي است كه در اين مقاله بررسي مي گردد.
كليد واژه:حيا - شرم وآزرم -– شاهان - فضا يل - رذايل - ننگ
پيشگفتار
فردوسي اين شاعر و حكم عاليقد ر،از بزرگترين حماسه سرا يان ايران و جهان است ،با نظم وسرايش شاهنامه كه چون كاخ عظيم بر قله هاي رفيع حماسه وادب بر افراشته است سخن را در فصاحت وبلاغت به اوج رسانيده است .
كتاب او مجموعه اي اساطيري وتاريخي و حماسي است كه پند واندرزهاي حكيمانه او به قهرمانان درداستان هايش ،توجه به موشكافي در مسايل اخلاقي ،اثر او را از اين نظر غني كرده است .يكي از ويژگي هاي اخلاقي كه در شاهنامه به آن تاكيد كرده است شرم وآزرم است كه از مكارم وفضايل اخلاقي به شمار مي رود كه در اين مقاله به تحليل و بررسي شرم وآزرم از خدا ،شاهان، پهلوانان وزنان و... پرداخته مي شود.
شرم از خدا
شرم وترس از خدا وند در سرشت هر انساني نهاده شده است .همان كونه كه خداوند فرموده است: ((ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفره واجراكبير)) كساني كه در نهان از خدا مي ترسند ،آمرزش و پاداش فراواني دارند .(سوره ملك آيه 12) البته دامن آلوده به گناه به دليل ارتكاب و پرده سياه كه بر چشم او نهاده شده اين ترس در وجودشان از بين رفته است .اما هر وقت ترس در وجود بندگان ديده شود آنگاه وجود شرم اثبات خواهد شد ((هر كه را عظمت حق –_تعالي_اندر دل قرار گرفت و همي داند كه او ناظر است به وي ،همه اطراف او خاشع گردد)).(كيمياي سعادت ،ج 1، 169)
در خور توجه است كه حياي از پروردگار بر دو گونه است يكي از معصيت ،دوم حياي تقصير در طاعت ،حيا از معصيت :چنان حياي آدم زماني كه به ذلت مخالفت مبتلا شد از خجالت در بهشت به ((هر گوشه مي گريخت و ندا مي آمد كه ((يا آدم افرارا منا :اي آدم آيا از ما مي گريزي ؟)) و ندا مي آمد كه ((ولكن حياء منك : نه بلكه از تو شرم دارم )) .( فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، ص 330و 331) در اين مورد تعبيرات زيادي وجود دارد اما در شاهنامه نيز توصيه و دعوت به شرم از كردگار جهان به وفور ديده مي شود به نظرايشان انسان در هر مرتبه و مقامي بايد شرم از خدا را داشته باشد .
دل آرام ديداراز چار چيز كفر وخوبي وسود منديست نيز
يكي بيم آزرم وشرم خداي كه تا باشدت ياور وراهنماي (شاهنامه/187/5)
به نظر او كساني كه از خداوند شرم ندارند ابليس صفتان مي باشند واز راه انسانيت و خدا پرستي دور گشته اند و به پيروي از شيطان كه دل آنها را سياه كرده و عقل وهوش آنها را ربوده است ميپردازد در حقيقت خود نمادي از شيطانند.
تو مرد ديو را مردم بد شناس كسي كو ندارد ز يزدان سپاس
هر آنكو گذشت از رهي مردمي ز ديوان شمر مشمر از آدمي (شاهنامه/134/4/)
ترس از روز قيامت
فردوسي اعتقاد دارد كه هر انساني بايد ترس از روز قيامت داشته باشد او قهرمانان ر كاركترهاي را از اعمالي كه موجب شرمساري در روز قيامت مي شوند بر حذر مي دارد در حديث آمده است ((من خاف العقاب انصرف عن السيات :هر كس از عذاب قيامت بترسد از ارتكاب گناه دور مي مند )) . (غرر الحكم / 99/ 1) بر مبناي همين باورها ي خدا شناسانه ي فردوسي است كه مي فرمايد :
همان كن كه پرسد ز تو كر دگار نپيچي سر از شرم روز شمار (شاهنامه /65 /4 )
نداري زمن شرم واز كردگار نترسي كه پرسد بروز شمار (شاهنامه /327 /4)
شرم شاهان از خدا
خداگرايي شاهان و بزرگان به دليل تسلط و رهبري آنان بر اقشار مردم از اهميت خاصي برخورداراست ((ايرانيانر به عنوان يكي از كهن ترين اقوام فرهنگمند جهان از روحيه متعبدانه ي خاص بر خوردار بودهاند به گونه اي از بررسي در گذشته اين قوم مشخص شده است كه پرستش بت در ميان آنها جايي نداشته است .ظهور زرتشت به عنوان يكي از قديمترين پيامبران الهي كه دعوت گر انسان ها به پرستش اهوامزدا بوده است ،خود مي تواند گواه صادقي براين مدعا باشد ،همچنين مراجعه به متون كهن واز جمله شاهنامه حكيم فردوسي اين مطلب را روشن تر مي) سازد ) ) . (خدا گرايي شاهان وپهلوانان ايران باستان در شاهنامه ،حسين علي پادشا پاسندي نشريهي اطلاعات 1/2/84)
فردوسي خالصانه به خدا عشق مي ورزد ،به ستايش خدا مي پردازد ،و آنها را به پرستش خداوند دعوت مي نمايد
به يزدان پنا به يزدان گراي كه اويست بر نيك بد رهنماي
زيزدان شناسيد يكسر سپاس مباشيد جزپاك يزدان سپاس (شاهنامه /134 /4 )
((در شاهنامه ، همه ي شاهان ايراني را خدا پرست و خاضع مي بينيم ،البته جز جمشيد شاه كه در اثر رسيدن به اوج قدرت و مكنت دچار غرور وخود خواهي و عصيان در برابرخدا مي شود )).(خدا گرايي شاهان و پهلوانان_–همان منبع قبلي )
بي شرمي شاه از خدا
گاهي او قا ت شا ها ن ترس از خدا را به باد فراموشي و نيسان سپارند و صفات رذيله بر آنها مسلط مي گردد در اين وقت شرم رخت خود را بر مي بندد و بي شرمي در وجودش رخنه مي نمايد .
نخواهم زمان از تو پايم ببند ندارد من از بند او مستمند
ز يزدان واز لشكرش نيست شرم كه من چند پالوده ام خون گرم (شاهنامه /67 /6)
اما باز هم گاهي شاهان را به دليل توصيه به شرم مورد مدح قرار مي دهد از جمله اورمزد خود نيز پادشاهي دانشمند و نيكوكار و دادگر و شرمگين بود چنان كه در شاهنامه وصف اوچنين آمده است
همان رسم شاپور شاه اردشير همي داشت آن شاه دانش پذير
جهاني سراسربدو گشت شاد چه نيكو بود شاه با بخش وداد
همي راند با شرم و با داد كار چنين تا بر آمد بدين روزگار (شاهنامه/200/5)
شرم وآ زرم پهلوانان و بزرگان از شاه
احترام به شاهان و بزرگان ،يكي از ويژگي هاي بارز پهلوانان ودرباريان ،بزرگان و مردم عامه در شاهنامه است . فرمان برداري و اطاعت از دستورات شاهان ،رعايت ادب و احترام در رفتاروگفتار و كردار از نشانه هاي شرم و آزم در مقا بل شاهان است .
زماني كه كيخسرو زنان شبستان شاهي را به سهراب مي سپارد به او چنين مي گويد :
نبايد كه يزدان چوخواندت پيش روان شرم داردزكردار خويش
چو بيني مرا با سياوش بهم ز شرم دو خسرو بماني دژم (شاهنامه /132/4)
فرمانبرداري از شاه وسپهدار
پهلوان ايراني نافرماني و سرپيچي از شاه را باعث نكوهش وشرم خويش مي بيند وخودرا در مقابل اين وظيفه بزرگ در برابرخداوند مسئول مي داند و سرپيچي را گناهي بزرگ مي داند .
اردشير در ميان اندرزهاي خود مردمان را به فرمان پذيري و اطاعت از شاه ترغيب مي نمايد و چنين مي گويد :
چهارم كه از راي شاه جهان نپيچي دلت آشكار و نهان
و را چون تن خويشخواهي به مهر ز فرمان او تازه گرددچهر (شاهنامه/187/5)
اسفنديار فرمان شاه را با فرمان يزدان برابر مي داند و فرماني كه گشتاسب به وي دستور مي دهد كه رستم را كف بسته به نزد او ببرد به پشوتن چنين مي گويد :
چنين داد پاسخ و را نامدار كه گر من بپيچم سر ازشهريار
بدين گونه گيتي اندر نكوهش بود همان پيش يزدان پژوهش بود (شاهنامه /304/4)
اين اطاعت و احترام از شاه در مواضع گو ناگون شاهنامه تجلي دارد و پهلواناني چون رستم همواره آماده ومجري فرمان شاه بوده اند.
اسفنديار نيز دعوت رستم را به زابلستان رد مي كند و خطاب به او چنين مي گويد .
نشايد گذر كردن از راي او گذشت ازبر بوم واز جاي او
وليكن ز فرمان شاه جهان نپيچم روان آشكار ونهان
به زابل نفرمود مارا درنگ نه ما با نامداران آن مرز جنگ
تو آن كن كه بريا ني از روزگار برآن رو كه فرمان دهد شهريار (شاهنامه302/4 )
تن به اسارت ندادن
پهلوانان ايراني اسارت به دست دشمن را براي خود ننگي بزرگ مي دانند بنابراين اگر به قيمت از دست دادن جان هم باشد ،هرگز تسليم دشمن نمي شوند . چه آن را سبب بد نامي و خواري ميدانند تا جاي كه آنان اسارت خانوادگي را بدست دشمن ننگ مي پندارند حتي اسفنديار براي آزاد ساختن خواهرانش از دست ارجاسب شاه به دژ رفته و آنان را آزاد واز اسارت مي رهاند .
بديشان چنين گفت كين روز چند بداريد هر دو دلبران را ببند
كه ايدر من از بهر چنگ آمده ام به رنج از پي نام ننگ آمده ام (شاهنامه/268/2)
رستم نيز از دست به بند دادن اسفنديار ،كه به دستور شاه براي به بند كشيدن دست او آمده بود امتناع ورزيده و آنرا ننگ مي داند هر چند كمال احترام براي ايشان قايل است، –چنين مي گويد :
ز گفتار تو رامش جان جان كنم ز من هر چه خواهي تو فرمان كنم
مگر بند كز بند عاري بود شكستي بود زشت كاري بود
نبيند مرا زند ه با بند كس كه روشن روانم برينست وبس (شاهنامه/303/4)
اسارت پهلوانان به دست دشمن را ننگ مي دانستند تا جاي كه زمان اسارت بيژن به دست تورانيان ،گرگين با شرم خبر اسارت را به پدرش گيو مي رساند و شرمندگي خود را اين گونه بيان مي دارد .
مرا جان شيرين بنالد همي كنون خوارتر بر گرايد همي
دو چشمم برروي تو آمد ز شرم همي روي شويم به خوناب گرم (شاهنامه/168/4 )
سازش نكردن با دشمن
سازگاري با دشمن از موارد ديگري است كه موجب شرمندگي پهلوانان مي گرددو آنان از اين عمل ننگ دارند .زماني كه سياوش به ناچار و براي رهايي از فتنه هاي سودابه و حماقت و دهن بيني پدر ، مجبور به پناه بردن به دشمن ميشود خود را شرمنده و پردرد مي بيند زيرا كه نزد بيگانه كمر بستن و دشمن را دوست پنداشتن ،براي او كاري بس دشوار است .
سياوش به يك روي از آن شاد گشت به يك روي پر درد و فرياد گشت
ز دشمن همي دوست بايست كرد ز آتش كجا بر دمد باد سرد
ز دشمن بيآ يد مگر دشمن به فرجام هر چند نيكو كني (شاهنامه/151/2)
پشت نكردن به دشمن پشت نمي كند و از ميدان نمي گر يزد ، زماني كه بيژن به دست تو را نيان در كاخ منيژه اسير مي شود اگر چه تنا ست نمي هراسد و آماده جنگ مي شود و چنين مي گويد :
ندرد كسي پوست بر من مگر همي سيري آيد تنش را ز سر
و گر خيزد ا ندر جهان رستخيز&nb