چكيده
ناصر خسرو قبادياني وسنائي غزنوي از جمله شاعراني هستند كه بيشتر اشعار آنها حاوي
توصيه هاي اخلاقي ،و ديني و اجتماعي و گاهي در يك قصيده بيشتر ابيات آن اندرز و پرهيز از
ضد ارزشهاي انساني است ،اين علاوه بر رعايت اصل دينداري «امر به معروف و نهي از منكر »
است كه از دغدغه هاي اين دو شاعر اندرز گو مي باشد .
در جامعه انساني با پيشرفت هاي حاصل شده در ساير علوم در زمينه هاي اخلاقي و حسنات
انساني متأسفانه پيشرفت چنداني به دست نيامده است بلكه انسان ها در خواب غفلت مخمور مانده -
اند ودچار ضد ارزشها ي انساني از جمله حرص،توجه به جسم و تن ، جهل و ناداني، حسد،خرافات ،خشم،شهوتراني،رباخواري،ريا ، ظلم وستم ،توجه به دنيا ، مشغول به عيش ونوش ، غره شدن ، نفاق ، مكر وخيانت ،شده اندكه شاعران در سده پنجم و ششم آن را گوش زد نموده اند و مردم را از آن ها بر حذر داشته اند كه در اين مقاله نمونه هاي از آنها در قصايد اين دو شاعر بررسي مي نمايم و بايد دانست زندگي چند روزه دنيا اين اهميت ندارد كه به خاطر آن انسان اشرف مخلوقات خود را اينگونه حقير نشان دهد .
كليد واژه : ناصر خسرو ،سنائي ،ضد ارزش ،حرص وآز،خشم ،شهوت ، دنيا ،ظلم وستم ، حسد ،ريا ، تن،نفاق،غره ،جان ، خواب غفلت ،انسان
چكيده
ناصر خسرو قبادياني وسنائي غزنوي از جمله شاعراني هستند كه بيشتر اشعار آنها حاوي
توصيه هاي اخلاقي ،و ديني و اجتماعي و گاهي در يك قصيده بيشتر ابيات آن اندرز و پرهيز از
ضد ارزشهاي انساني است ،اين علاوه بر رعايت اصل دينداري «امر به معروف و نهي از منكر »
است كه از دغدغه هاي اين دو شاعر اندرز گو مي باشد .
در جامعه انساني با پيشرفت هاي حاصل شده در ساير علوم در زمينه هاي اخلاقي و حسنات
انساني متأسفانه پيشرفت چنداني به دست نيامده است بلكه انسان ها در خواب غفلت مخمور مانده -
اند ودچار ضد ارزشها ي انساني از جمله حرص،توجه به جسم و تن ، جهل و ناداني، حسد،خرافات ،خشم،شهوتراني،رباخواري،ريا ، ظلم وستم ،توجه به دنيا ، مشغول به عيش ونوش ، غره شدن ، نفاق ، مكر وخيانت ،شده اندكه شاعران در سده پنجم و ششم آن را گوش زد نموده اند و مردم را از آن ها بر حذر داشته اند كه در اين مقاله نمونه هاي از آنها در قصايد اين دو شاعر بررسي مي نمايم و بايد دانست زندگي چند روزه دنيا اين اهميت ندارد كه به خاطر آن انسان اشرف مخلوقات خود را اينگونه حقير نشان دهد .
كليد واژه : ناصر خسرو ،سنائي ،ضد ارزش ،حرص وآز،خشم ،شهوت ، دنيا ،ظلم وستم ، حسد ،ريا ، تن،نفاق،غره ،جان ، خواب غفلت ،انسان
مقدمه
بشر در دهه هاي اخير ،در علوم تجربي و كشف پديده هاي طبيعي به پيشرفت هاي نايل شده است امّا در تمام عمر حيات عالم تا اين حد در كشف و اختراع پديده ها شگفت آور موفق نبوده است در اين موارد نمونه ها آن قدر زياد است كه نيازي به ذكر آن نيست امّا به اذعان علماي اخلاق متأسفانه نه تنها در زمينه هاي اخلاقي و حسنات انساني گامي فراتر ننهاده شده است ،بلكه به نسبت پيشرفت هاي مادي از رفاه و آسايش ا نساني كاسته شده و انحطاط بشر در زمينه هاي اخلاق و انسانيت در حد زيادي قابل مشاهده است از زماني كه مجريان طر حهاي كلان سياسي و اقتصادي جهان با غرق كردن انسان ها در لذات جسماني آدمها را در خواب هاي رفاه جسماني مخمور كرده است و منجر به انحطاط اخلاقي گرديده است و ديگر از سعادت هاي خلل ناپذير كه امثال غزالي ،مولوي ،سعدي، و حافظ و... سراغ داده خبري نيست و گوهر سعادت «بيرون از صدف كون و مكان »فقط در لابه لاي آثار ادبي مي - توان جست .
روح پند و اندرز در همه اشعار ناصر خسرو و سنايي سريان دارد و به عبارتي ژرف ساخت اشعار آنها يك توصيه است خواه ديني ،اجتماعي ،خواه اخلاقي و ... خواننده خود را در پاي منبر خطيبي احساس مي كند كه هر لحظه پند و اندز و نصيحت نثارش مي شود .
بي گمان خوانندگان بايد سعادت بشري را در آثار ادبي بخوانند و اين نور را مي توان در آثار ناصر خسرو قبادياني و سنايي غزنوي كه از جمله حكيمان بنام جهان هستند بدست آورد.
آز -–حرص :
آز در لغت :زياد جستن ،زياده خواهي ،افزون طلبي خواهش بسيار ي از هر چيز طمع ،ولع ،حرص ،تنگ چشمي (لغت نامه دهخدا)
بدي در جهان بدتر از آز نيست بهر جاي جاه وي افزون كنم (فردوسي به نقل از لغت نامه دهخدا )
آز وطمع در اسلام بسيار نكوهش شده است چرا كه باعث حريص شدن مردم به حق همديگر شده و بسياري از نزاع ها از اين بر مي خيزد .
امام صا دق (ع) فر مود (( ريشه كفر سه چيز است حرص و تكبر و حسد )) (اخلاق وتربيت اسلامي ،دفتر تحقيقات اسلامي،ص)
ناصر خسرو كمتر كلمه حرص را به كار برده است بلكه بيشتر طمع و آز را آورده است .
ناصر خسرو وسنايي به پيروي از دين و شريعت آز را مذموم دانسته است وناصر خسرو گاهي آن را به ديو و گاهي به آتش و گاهي به درخت و زماني به عقاب ماننده كرده است .
آز ديو تست چندين چو رها جويي زديو تو رها كن ديو را زود باشي رها ( ن/ق/11)
بپري از طمع ناخن به خرسندي كه از دست چو اين ناخن بپيرايي همه كارت بپيرايد (ن/ ق /53)
ز آتش آز بر فروخته خويش كرد بايدت روي خويش كباب (ن /ق /18)
شوم شاخي است طمع زير وي اندر منشين ور نيستي نرهد جانت از آفتاب و گزند (ن /ق /70)
حذر دار از اعقاب آز ايرا كه پر زهر دارد چنگ و منقار (ن /ق/ 94)
سنائي نيز جهت حفظ شريعت ودين در مورد آز وحرص و امتناع از آن اينگونه مي سرايد:
اگر دينت همي بايد ز دنيا دار ،دل بگسل
كه حرصش با تو هر ساعت بود بي حرف و بي آوا (س / ق / 2)
اما باز هم در هنگام علم آموزي و آگاهي آموختن از دست آز وحرص هوشيار بودن را گوشزد مي نمايد .
چو علم آموختي ،از حرص ،آنگه ترس ،كاندر شب
چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا (س / ق / 2 )
و باز مي گويد :
مي گردانم در اين عالم ز بيش آزيّ و كم عقلي
و راي عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا )) (س / ق / 2)
مگردان عمر من چون گل ،كه در طفلي شود كشته
مگردان حرص من چون مل كه در پير ي شود برنا (س / ق /2)
عالمان بي عمل از غايت حرص و امل
خويشتن را سخره ي اصحاب لشكر كرده اند ( س / ق / 7 )
تو چو موش از حرص و دنيا گربه ي فرزند خوار
گربه را موش كي بوده است مهر مادري ؟ ( س / ق /27 )
حرص و شهوت در تو بيدارند، خوش خوش مخسب
چون پلنگي بر يمين داري و موشي بر يسار ( س / ق / 14)
عدم توجه به جان:
جسم محصول اين دنياي خاكي است و در اين جا نيزنخواهد ماند و فاني خواهدشد امّا جان از عالم علوي است و انچه لايق ارزش گذاري است جان است .
(( حقيقت وجود تو آن معني باطن است كه ما آنرا دل مي نهيم و هر وقت از دل بگوييم منظورمان اين حقيقت است كه آن را روح و نفس نيز گويند . و منظور از دل ،آن پاره گوشت نيست كه در طرف چپ سينه قرار دارد . كه آن دل را ستوران ومردگان هم دارند و آن را به چشم ظاهر هم مي توان ديد .و هر چه با اين چشم بتوان ديد مربوط به اين عالم شهادت ناميده اند و حقيقت دل از اين عالم نيست بلكه از عالم غيب است .))
(( غزالي: كيمياي سعادت ،ص:20))
تن به جان زنده است و جان زنده به علم دانش اندر كان جانت گوهر است (ن / ق / 37)
جان عزيز تو بر وام خداي است وام خدا ي است بر تو كار تو زار است (ن / ق / 28)
پيش جان تو سپر كرده است يزدان تنت را تو چرا جان را همي داري به پيش تن سپر ( ن / ق / 101)
ز بهر حال نكو خويش هلاك مكن به در مرجان مفروش خيره مرجان را (ن / ق /4 )
سنائي نيز در مورد عدم توجه به جان و جسم اما به انديشه ي فنا شدن چنين مي سرايد:
مكن در جسم و جان منزل ،كه اين دونست و آن والا
قدم زين هر دو بيرون نه ،نه اينجا باش و نه آنجا (س / ق/ 2)
پاك شو از بر سپهر همچو مسيح ،
گشته از جان و عقل و تن بيزار (س/ ق25)
باز هم از خود سوال مي كند كه تا چه زماني به جسم و جان توجه نمايد و بايستي از آنها صرف نظر كرد وبه اصل توجه نمايند .
اي سنائي ! ز جسم جان تا چند ؟
بر گذر زين دو بينوا در بند ( س / ق / 11)
چرادر عالم عقلي نپري چون ملايك تو
چرا چون انسي و جني در اندوه تن وجاني (س / ق / 31)
بريز آن جان خران را چو عيسي
كه تا همچو عيسي شوي آسماني (س / ق /29)
عد م توجه به تن و جسم
تن و جسم از آنجا كه خاك شدني و فاني است در مقابل جان چيزي نيست كه اين همه به آن ارزش داده شود شاعران معتقدند كه نبايد جسم را مهم و ارزشمند قلمداد نمود،بلكه بايد به جان توجه شود . جسم يا تن نفايه و ناكس مي باشند و كازش خواب و خور و بندي است بر پاي شخص و بايد آن را از پاي در آورد .
ناصر خسرو نيز اين گونه مي سرايد :
تورا تن چون بند است و اين جهان زندان مقر خويش مپندار بند و زندان را
اي ناكس ونفايه تن من در اين جهان همسايه اي نبود كس از تو بتر مرا
خواب خوراست كار تو اي بي خرد جسد ليكن خرد به است ز خواب و ز خور مرا ( ن / ق /3)
ديو سياه است تنت ،خويشتن از بد اين ديو سيه دور ساز (ن / ق /114)
ز ديو تنت حذر كن كه برتو ديو تنت فسوس ها همه از يكديگر بتر دارد (ن / ق/ 66)
وسنائي نيز از نن و جسم بيزار است و سفارش مكند كه به تن و جسم توجه نشود تا مانند ملايك پران باشي و رسيدن به حقيقت شامل حال او گردد چنين نغمه سر مي دهد :
ترا تيغي به كف دادند تا غزوي كني با تن
تو چون از وي سپر سازي نماني زنده در هيجا (س / ق /2 )
اي سنايي ! ز جسم جان تا چند ؟
بر گذر زين دو بينوا در بند ( س / ق / 11)
چرادر عالم عقلي نپري چون ملايك تو