هدیه
من میل آزار کبوترهای کوچک را ندارم
قصدم شکار از بیشه پروانگان نیست
بر سینه دریا نی ام صیاد ماهی
دستم به کار چیدن سیبی ز باغ آسمان نیست
من خواب مروارید ها را در صدف ها
آهنگ آشفتن ندارم
منظور من بوییدن نارنج کال بوستان نیست
حتی نمی خواهم فرود ایم به روی قله ماه
مقصودم آن نیست
اما شبانگاه
وقتی که می ایم به زیر پلکان های سرایت
در دست هایم سینه بندی است
من هدیه می آرم برایت
نوشته شدهدوشنبه 27 خرداد 1392
توسط babrdala