تهیه سوخت
از شورای روستا خواستم که توسط حواله ی نفت که برایش گرفته بودم نفت مدرسه را با کمک های مردمی تهیه کند. ایشان گفتند: من نمی توانم چون مردم بعداً هزینه را پس نمی دهند. دلیل اصلی هم نداشتن جلسه انجمن با اولیا در روزهای اول مدرسه بود و من بیشتر با چند نفر روستا که به آن ها شورای روستا می گفتند در اوایل مسایل را در میان می گذاشتم. باز هم سینه سپر کردم و به افرادی که تراکتور داشتند اطلاع دادم و ازآن هادر خصوص حمل سوخت مدرسه از شهر مهاباد به روستا طلب کمک کردم . تراکتورآماده شد و همراه رانند تراکتور به شهر برگشتم به شرکت نفت رفتم نفتی نبود. همان لحظه با کاک عبید مسئول کارپردازی هماهنگی کردم و در دبیرستان شرف که الحق خودشان همراه ما آمدند با شلنگ از تانکر نفت را خالی کردم و در بشکه ها ریختیم ایشان هم می دانستند آن روستا صعب العبور است و باید سوخت زود به آن جا برسد. نزدیک عصر با تراکتور به طرف روستا برگشتم اما بالاتر از روستا دهبکر چون باران باریده بود تراکتور نتوانست بالابرود. هر چند به تراکتور زیاد فشار آوردیم ولی موفق نشدیم و حسابی خیس شدیم. به دهبکر برگشتیم چون شب شده بود. شب در دهبکر در منزل یکی از آشنایان راننده ماندیم و صبح با دو تراکتور نفت را به روستا رساندیم . حال نفت رسیده بایستی خالی شود من هم قبلاً یک تانکر نفت خریده بودم و با شلنگ از فاصله 50متری نفت را خالی کردم هر چند تا آن لحظه فکر نمی کنم کار نفت را با این شیوه انجام نداده بودم. نه یاری نه همدمی ، تنهای تنها !!!!