
تصوّف
بحث پيرامون كلمه تصوّف ، ما را به سرچشمه ي موضوع مطروحه رهنمون می کند . سيّد ضياء الدّين- - سجادي معتقد است :
(( تصوّف مصدر باب تفعّل عربي ، مصدري است كه از اسم ساخته شده ، به معني (( صوف پوشيدن)) و ((پشمينه پوشي )) است . ...
از ميان وجوه اشتقاق كه براي كلمة صوفي وتصوّف بيان شده ، منسوب دانستن آن به (( صوف )) به معني پشم ، از نظر عربي بيشترقابل قبول است .))[1]
ابوالقاسم قشيري، صوفي وعارف قرن پنجم هجري ، در ((باب تصوّف )) نسبت دادن صوفي وتصوّف را به صفّه مسجد رسول الله (ص) ، ونسبت دادن آن به صفا و صفّ اول، را از جهاتي لغوی رد مي كند . وي مي نويسد: (( و اين نام غلبه گرفتست برين طائفه گويند فلان صوفي و گروهي را متصوّفه خوانند و هركه تكلّف كند تا بدين رسد او را متصّوف گويند و اين سمعي نيست كه اندر زبان تازي او را باز توان يافت يا آن اشتقاقي است و ظاهرترين آنست كه لقبي است چون لقبهاي ديگر.
اما آنك گويد اين از صوفست و تصوّف صوف پوشيدنست چنانك تَقَمُّص پيراهن پوشيدن ، اين روي بود وليكن اين قوم بصوف پوشيدن اختصاص ندارد .
و اگر كسي گويد ايشان منسوب اند با صُفّه مسجد رسول صَلَّي الله عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نسبت با صُفَّه [ بر وزن] صوفي نيايد .
و اگركسي گويد اين از صفا گرفته اند . نسبت با صفا ، دور افتد بر مقتضي لغت .
و اگر گويند با صفّ اوّل نسبت كنند چنانك گوئي اندر صفّ اول آمد از آنجا كه نزديكي ايشان است بخداوند تعالي [ معني درست وليكن ] اين نسبت مقتضي لغت نباشد و اين طايفه مشهورتر از آنند كه در تعيّن ايشان بقياس لفظي حاجت آيد يا استحقاقي از اشتقاقي . ))[2]
ابوالحسن علي بن عثمان جلاّبي ، در كشف المحجوب كه قديمترين كتاب فارسي درباره ي تصوّف است مي نويسد كه : (( اندر تحقيق اين اسم سخن بسيار گفته اند و كتب ساخته . گروهي گفته اند كه : (( صوفي را از آن جهت صوفي خوانند كه جامة صوف دارد .)) و گروهي گفته اند : (( بدان صوفي خوانند كه اندر صفّ اوّل باشند . )) و گروهي گفته اند كه: (( بدان صوفي خوانند كه تولاّ به اصحاب صفّه كنند . )) و گروهي گفته اند كه : (( اين اسم از صفا مشتق است . )) امّا بر مقتضاي لغت از اين معنا بعيد مي باشد . )) ( ك / 43)
جلا الدين همايي در مقدمة مصباح الهدايه همة وجوه اشتقاق كلمة صوفي را نقل كرده ، امّا سجادي آنها را بدين شرح خلاصه و ذكر كرده است : (( غير از رد منسوب بودن اين كلمه به صفه ... منسوب بودنش را به صوفه و بني صوفه و نيز صوف به معني پُرز و پاره پشمي كه دور مي ريزند و صوفان – كه شكل ديگر صوفه است – رد كرده است ؛ همچنين اشتقاق از صفا و صفوت ، و صفو و صفي را از نظر قواعد اشتقاق مردود مي داند . منسوب بودن به (( صفا )) جمع صفاه به معني سنگ سخت كه گياه از آن نمي رويد و اشتقاق از (( مصافات )) و (( صوفانه )) به معني گياه كوتاه ناچيز ؛ و سرانجام اشتقاق از ((صف)) را هم نادرست مي داند ، و سر انجام نظر مي دهد كه صحيحترين قول در اشتقاق كلمة (( صوفي )) همان منسوب بودن آن به صوف به معني پشم است ، و چون جماعت صوفيان لباس خشن و پشمي مي پوشيدند ، بدين جهت صوفي خوانده شده اند . ))[3]
اكنون بدانيم خود صوفيه در باره تصوّف وصوفي چه مي گويند . پاره اي از اقوال ايشان بدين قرار است:(( ابو سعيد ابوالخير گفت : تصوّف دو چيز است ؛ يكسو نگريستن و يكسان زيستن ؛ ... ))[4]
ذوالنون مصري را پرسيدند : (( صوفيان چه كس اند گفت مردماني كه خدا يرا بر همه چيز بگزينند و خداي ايشانرا بر همه بگزيند .))[5] باز هم ازاو آورده اند كه گفته : ((صوفي آن بود كه چون بگويد بيان نطقش حقايق حال وي بود ، يعني چيزي نگويد كه او آن نباشد ، وچون خاموش ماند معاملتش مُعبّر حال او باشد و به قطع علايق حال وي ناطق شود ؛ ... ابوالحسن نوري رحمه الله عليه گويد : تصوّف دست بداشتن جمله حظوظ نفساني بود . و اين بر دو گونه باشد : يكي رسم و ديگر حقيقت . )) ( ك/ 51-50)
(( جزير معروف كرخي گويد : (( تصوّف فرا گرفتن كارهاست ، به حقيقت و نوميد بودن از آنچه اندر دست مردمان است . )) )) [6]
اگر چه در ميان تعاريف راجع به صوفي و تصوّف اختلاف فراواني وجو دارد اما نقطه اشتراك واحدي هست و آن به منتهاي بندگي نايل آمدن وهمانا به حق رسيدن است .
ي را پرسيدند از تصوّف ، گفت : (( نيكو خوئي اختيار كردن و از خوي بد پرهيزيدن . ))
1- سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: ص1
2- قشيري ، رسالة قشيريّه ، 1381: صص 468-467
1- سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: ص2
2- همان: ص4
3- عطّار ، تذكره الاُ وليا ء : ص 128
1- روحاني ، تاريخ جامع تصوّف كردستان ، 1385: ص42