چکیده: 
جامعه شناسی ادبیّات به عنوان یک دانش اجتماعی به بررسی ادبیّات، این بخش از شعور جامعه می پردازد، و با روش علمی جوهر اجتماعی آثار ادبی ، شرایط و مقتضیّات محیط اجتماعی پدید آورندگان آثار، وجهان بینی و موضع فکری و فرهنگی آنان، مباحث و موضوعات اجتماعی مورد توجه درآثار ادبی رامورد مطالعه قرار می دهد . تاریخ بیهقی با توجه به ظرفیت آن در بردارنده مسائل مختلف سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی ودینی و... است . این پژوهش برای انسجام کاری در صدد است اهمّ رویدادهای جامعه شناسانه از جمله مسایل پیرامون نامه ها، مراسمات ، مجازات و ... را مشخّص و دسته بندی و بررسی کند.
کلید واژه: بیهقی، جامعه شناسی، نامه ، مراسم، مجازات ، باور ها و اعتقادات ، عید، زن
مقدمه:
جامعه شناسی ادبیّات حاصل پیوندی است استوار، میان جامعه شناسی از سوی و ادبیّا ت از سوی دیگر ، زیرا جامعه شناسی کوششی است که به روش های و شیوه های زندگی معنا می دهد و ادبیّات تلاشی است که به زندگی ما مفهوم می بخشد و در هرشکل و قالبی باشد ، بیان کننده مجموعه ای از ارزش ها و معیارهایی است که زندگی ما انسان ها حول محور آن می چرخد. همه ی ما می دانیم که نویسندگان آیینه ی تمام نمای جامعه ی خویش هستند به همین خاطر «پژوهشگر این دانش ادبیّات را نه به عنوان موضوعی تفننی بلکه به عنوان بخشی بسیار مهم ازشعور اجتماع و بازتاب درخور توجّهی از فرهنگ ها وخرده فرهنگ ها مورد بررسی قرار می دهد . و محقق خود را به نه عنوان یک سخن شناس زیبا پسند محض، بلکه به عنوان جامعه شناس واقع گرا با اثر و آفریننده آن و با فکر و فرهنگ و شخصیت فرهنگی شاعر و نویسندگان و روابط هنرمند و اجتماع روبه رو می شود. (اسکارت پیت، 1376: 4)
ادبیّات ما منعکس کننده ی واقعیت ها کشورمان است بدین ترتیب که با نقد و بررسی جامعه شناسی ادبیّات، بسیار پررنگ تر هم می شود ، زیرا مطالعه ، بررسی وکند و کاو پیرامون شعر و نثریک دوره یا یک شاعر و نویسنده تنها دیدگاه ادبی ، کاری است که ادیبان و ادب دوستان به خوبی از عهده ی آن بر می آیند ، امّا جامعه شناسی ادبیّات ظرافتی که دارد نیاز بیشتری به دقّت و ژرف کاوی دارد .
حال که این همه ظرافت برای این کار لازم است بدانیم که «جامعه شناسی یا تئوری علمی جامعه، شناخت حرکات اجتماعی و بررسی قوانین حاکم بر این حرکات است . به دیگر سخن ، سعی دانش مزبور بر این است که تصویری منظم وکامل از تحوّل وتکامل جامع به دست دهد و شناختن و شناساندن جامعه ویژگی های حیات اجتماعی و افزودن برنگرش و دید علمی انسان ها درباره جامعه و سیر تکامل آن ، بر شتاب حرکت اجتماعی بیفزاید » ( ترابی، 1384: 4)
در مفهوم ساده تر«می توان جامعه شناسی ادبیّات را علم مطالعه و شناخت محتوای آثار ادبی و خاستگاه روانی و اجتماعی پدید آوردگان آن ها و نیز تأثیر پا برجایی که این آثار در اجتماع می گذارند تعریف کرد.در واقع، جامعه شناسی ادبیّات مطالعه ی علمی محتوای ادبی و ماهیّت آن در پیوند با دیگر جنبه های زندگی اجتماعی است.» (ستوده ،1381: 57)
...
چکیده:
جامعه شناسی ادبیّات به عنوان یک دانش اجتماعی به بررسی ادبیّات، این بخش از شعور جامعه می پردازد، و با روش علمی جوهر اجتماعی آثار ادبی ، شرایط و مقتضیّات محیط اجتماعی پدید آورندگان آثار، وجهان بینی و موضع فکری و فرهنگی آنان، مباحث و موضوعات اجتماعی مورد توجه درآثار ادبی رامورد مطالعه قرار می دهد . تاریخ بیهقی با توجه به ظرفیت آن در بردارنده مسائل مختلف سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی ودینی و... است . این پژوهش برای انسجام کاری در صدد است اهمّ رویدادهای جامعه شناسانه از جمله مسایل پیرامون نامه ها، مراسمات ، مجازات و ... را مشخّص و دسته بندی و بررسی کند.
کلید واژه: بیهقی، جامعه شناسی، نامه ، مراسم، مجازات ، باور ها و اعتقادات ، عید، زن
مقدمه:
جامعه شناسی ادبیّات حاصل پیوندی است استوار، میان جامعه شناسی از سوی و ادبیّا ت از سوی دیگر ، زیرا جامعه شناسی کوششی است که به روش های و شیوه های زندگی معنا می دهد و ادبیّات تلاشی است که به زندگی ما مفهوم می بخشد و در هرشکل و قالبی باشد ، بیان کننده مجموعه ای از ارزش ها و معیارهایی است که زندگی ما انسان ها حول محور آن می چرخد. همه ی ما می دانیم که نویسندگان آیینه ی تمام نمای جامعه ی خویش هستند به همین خاطر «پژوهشگر این دانش ادبیّات را نه به عنوان موضوعی تفننی بلکه به عنوان بخشی بسیار مهم ازشعور اجتماع و بازتاب درخور توجّهی از فرهنگ ها وخرده فرهنگ ها مورد بررسی قرار می دهد . و محقق خود را به نه عنوان یک سخن شناس زیبا پسند محض، بلکه به عنوان جامعه شناس واقع گرا با اثر و آفریننده آن و با فکر و فرهنگ و شخصیت فرهنگی شاعر و نویسندگان و روابط هنرمند و اجتماع روبه رو می شود. (اسکارت پیت، 1376: 4)
ادبیّات ما منعکس کننده ی واقعیت ها کشورمان است بدین ترتیب که با نقد و بررسی جامعه شناسی ادبیّات، بسیار پررنگ تر هم می شود ، زیرا مطالعه ، بررسی وکند و کاو پیرامون شعر و نثریک دوره یا یک شاعر و نویسنده تنها دیدگاه ادبی ، کاری است که ادیبان و ادب دوستان به خوبی از عهده ی آن بر می آیند ، امّا جامعه شناسی ادبیّات ظرافتی که دارد نیاز بیشتری به دقّت و ژرف کاوی دارد .
حال که این همه ظرافت برای این کار لازم است بدانیم که «جامعه شناسی یا تئوری علمی جامعه، شناخت حرکات اجتماعی و بررسی قوانین حاکم بر این حرکات است . به دیگر سخن ، سعی دانش مزبور بر این است که تصویری منظم وکامل از تحوّل وتکامل جامع به دست دهد و شناختن و شناساندن جامعه ویژگی های حیات اجتماعی و افزودن برنگرش و دید علمی انسان ها درباره جامعه و سیر تکامل آن ، بر شتاب حرکت اجتماعی بیفزاید » ( ترابی، 1384: 4)
در مفهوم ساده تر«می توان جامعه شناسی ادبیّات را علم مطالعه و شناخت محتوای آثار ادبی و خاستگاه روانی و اجتماعی پدید آوردگان آن ها و نیز تأثیر پا برجایی که این آثار در اجتماع می گذارند تعریف کرد.در واقع، جامعه شناسی ادبیّات مطالعه ی علمی محتوای ادبی و ماهیّت آن در پیوند با دیگر جنبه های زندگی اجتماعی است.» (ستوده ،1381: 57)
محور کار و هدف جامعه شناسی ادببّات
ایران دارای سابقه دیرینه ی تمدنی است و هیچ دیرینه ای نمی تواند ارز ش های در ماهیّت خود نداشته باشد؛ادبیّات ایران نیز ماحاصل این تمدن دیرینه است به همین خاطر بررسی وپژوهش درباره ی ادبیّات آن حایز اهمیّت است. ادبیّات یک اثر ادبی تمام جوانب فرهنگی، اجتماعی حاکم بر آن دوره و شاید دور های گذشته خود را نیز نمایان می کند، حتّی پدید آورنده پس از آن را نیز معرفی می کند. به عبارت دیگر «جامعه شناسی برآن است که تمامی آثار انسان، رفتارها و کردارها و آراء وعقاید، مهر یا"انگ" گروه یا محیط اجتماعی را که در آن پدید آمده اند و درخود نهفته دارند و از تغییر ات و تحوّلات آن تبعیّت می کنند تحلیل کند ، این تحلیل جامعه شناسی می تواند از دیدگاه های متفاوت انجام پذیرد. می توان از آفریننده اثر و جایگاه که وی در جامعه به خود اختصاص داده است آغاز کرد یا از مصرف کنندگان واستفاده کنندگان هر اثر هنری و توزیع در سلسله مراتب اقتصادی – اجتماعی، یا از نهادیی که بر اثرهنری تأثیرگذاشته اند ؛ حتی از بررسی نهادها یی که در شالوده ی آن ها آفریننده اثر می توان بازیافت. برشمردن آنچه گذشت،گستره جامعه شناسی ادبیّات را مشخص می کند.» (ستوده،1381: 57) حال به تفکیک مباحث جامعه ی تاریخ بیهقی مورد استخراج و بررسی دسته بندی قرار می دهیم.
سخنی پیرامون تاریخ بیهقی
قهرمانان اصلي كه وقايع مهم كتاب زاييده وجود اوست شاه مسعود است . از سوي ديگر نبايد از ياد برد كه اين كتاب چنان كه از نامش پيداست – تاريخ بيهقي – تاريخي است كه ازنظرگاه شخصي كه مدت ها در اشراف امور قرار داشته است وشغل چند وجهي دبيري و رساله پردازي به او محوّل بوده ، روايت شده است . به اين معنا كه گزارشگر اين تاريخ هرچند وقايع را مستند و با ماخذ بيان مي كند، امّا حضور او را درهمه ي روايات مي توان احساس كرد ، البته منظور از اين حضور ، وجود فيزيكي نيست ، بلكه حضور روح ، ذهن و زبان او در خلال روايات است . ناگفته نماند بنا به عبارت «و امّا نویسندگان را چه گناه توان نهاد ؟ که مأموران بودند و مأموررا از فرمان برداری چه چاره است ، خاصّه پادشاه ؛ و اگر ما دبیری ر افرمائیم که چیزی نویس ، اگر استیصال او در آن باشد، زهر دارد که ننویسد؟»( ب/23)[1] می توان به این مسأله متظنم گردید که نویسنده ی تاریخ بیهقی نیز، در نوشتن اثر خود فیلترهای برایش فراهم بوده است؛ امّا اگر از بوسهل روايت مي كند ، اگر اوصاف خواجه حسن ميمندي را بر مي شمارد . اگر از استادش بونصر مشكان مي گويد . اگر از قهرمان اصلي كتابش سلطان مسعود سخن مي گويد واگرازساير بزرگان ومحتمشان بارگاه غزنوي حديث مي كند. درهمه جا مي توان حضور اوراحس كرد. بيهقي چنان كه خود بارها دركتابش عنوان مي كند قصد دارد طرحي نو و گونه اي ديگر از تاريخ نويسي ارائه دهد وحتي سعي مي كند اين همه جزء نگري اش را هم توجيه كند و البته همين شكستن سنّت مختار است كه كتاب او را بوي دگر داده و حضور روح بيهقي ، اديب مورخ ، دبير و البتّه ناصح را در همه جا شهادت مي دهد.
نامه ها
جریان نامه در تاریخ بیهقی مباحث زیادی از اثر را به خود اختصاص داده و عامل مهمّی جهت موشکافی قبل از تعدادی از مسایل است، لذا بحث پیرامون آن تاحدّی پیشنیاز محسوب می گردد، به همین خاطر اول بحث پیرامون آن را به میان می کشیم وآن را به شیوه های زیر مورد بررسی ودسته بندی قرار می دهیم:
- معما نامه: نامه های معما گونه ای بودند که دیگران برای هم دیگر می نوشتند: « وکیل در خوارزمشاه را معمّا چرا باید نهادو نبشت؟» (ب/457) یا «و معمایی رسید از آن امیرک...» (ب/481) همچنین « نامة دربند با ملطّفة معما با ترجمه در میان رقعتی نهادم»(ب/983) می توان برشمرد.
- نامه ی تعزیت : نامه های بودند که درصورت در گذشته یکی از بزرگان برای مطلّع کردن همدیگر می نوشتند :« و روزی یکشنبه نهم تین ماه نامة صاحب برید رسید بگذشته شدن بوالحسن سیّاری...»(ب/661)یا «نامه ها رسیده است از اولیا و حشم که سلطان پدر ما... گذشته است ...»
- سوگند نامه: نامه ای است که که جهت سوگند دیگران نوشته می شود« و سوگند نامه ای باشد با شرایط تمام و...نسخت سوگند نامه، تا فردا این شغل تمام کرده آید...»(ب/202)یا« نسخت بیعت و سوگند نامه را استاد من به پارسی کرده بود، ..» (ب/444)
- گشاد نامه:نامه های غیر محرمانه بودن که بعضی از سران به صورت سربازبرای یکدیگر می فرستادند مانند: « امیر بخطّ خویش گشاد نامه یی نبشت بر این جمله :...»(ب/174)
- فتح نامه: نامه ای است که در صورت پیروزی جهت شادی منتظران نوشته و گاهی جهت دریافت صله نوشته می شود:« ونماز شام نامه فتح رسید به خطّ عراقی-...»(ب/681) یا«امیر المؤمنین او را مثال داده بود ... آنچه گرفته است از ولایت ری»0(ب/15)
- شکست نامه : نامه های هستند که در صورت شکست در جریانی یا جنگی برای مطلع ساختن یا خبر دادن و یا کمک خواهی برای دیگران نوشته می شود ؛ مانند متن نامه مسعود برای ارسلان (ب/961)که به دلیل حجم زیاد آن ازنوشتن آن امتناع شده است .
- ملطّفه: نامه ی کوچک یا به عبارت دیگر خرده نامه های بودند که برای یکدیگر می نویشتند:( وفاق و ملاطفات راپیوسته گردانند...)(ب/64)یا « و پس از آن ملاطفات و مکاتبات پیوسته گشت بهم...»(ب/197) علاوه براین نمونه ها ، درجا جای کتاب تاریخ بیهقی به این اصطلاح برخورد خواهی کرد. علاوه بر این مواد مواردی دیگر درخصوص نامه ها هست که جای اشاره دارد:
- انداختن نامه یا ملطّفه: یکی از شیوه های که می توان آن ر انوعی بی ادبی در حال حاضر تلقی کرد انداختن چیزی برای دیگران است ، البته همین شیوه متأسفانه حالا هم گاهی اوقات از طرف افراد بی مسؤلیت و بی لیاقت صورت می گیرد؛ مانند: «پس ملطّفه خود بمن انداخت.» (ب /11) یا «نامه که خود نوشته بود بخط خود بمن انداخت» (ب/186)
-پنهان کردن نامه: یکی دیگر از رفتارها که گاهی اوقات از طرف رکابدار یا رسولان صورت می گرفت پنهان کردن نامه ها بود؛ البتّه دلایل خاصّی منجر به این رفتار می شد. رکابدار سلطان محمود که پس از شش ماه،نامه را نزد[رکابدار را گفت : پنج وشش ماه شد تا این نامه نبشتند(ب/23)]امیر مسعود آورد، وقتی از نامه سؤال شد گفت :« من دارم و زین فرو گرفت و میان نمد باز کرد و ملطّفه ها در موم گرفته بیرون کرد و پس آن را از میان موم بیرون گرفت »( ب/23)یا « پس کفشگری را بگذر آموی بگرفتند متّهم گونه ومطالبت کردند،مقرّ آمد که جاسوس بغراخان است ونزدیک ترکمان میرود ونامه ها دارد سوی ایشان وجایی پنهان کرده است.»( ب/750) یا این که «و در این دو سه روزه ملطّفه های پوشیده رسیده ...».(ب/661)
- توقیع نهادن پادشاه برنامه: توقیع نوشته کوتاه و امضای امیران برپایان نامه است ؛مانند: «خطّ [توقیع] امیر مسعود»( ب/76)که بر پایان» نامه ای که برای اعتماد حاجب فاضل نوشته شده بود توقیع داشت.
- دریدن نامه و درآب انداختن: گاهی نامه ای ناخوشایند به یکی از طرفین می رسید به سبب خشمگین شدن آن را پاره می کردند وگاهی پس از پاره کردن آن را درآب می انداختند:« و دیگر حدیث آن ملطّفه ها و دریدن آن و انداختن در آب ...»(ب/24)یا « [مسعود] فرمود تا جملة آن ملطّفه ها را پاره کردند و در کاریز انداختند.»(ب/24) که این گونه رفتار درحال حاضرهم برجان سوختگان مرسوم است.
- آتش زدن نامه: « پس مأمون فرمود تا آن ملطّفه ر ابیاوردند و برآتش نهادند تمام بسوخت...» (ب/30)
-درکشتی نامه خواندن: « و نامه بداند و بونصر مشکان نامه بستد و- در کشتی ندیمان بود- برپای خاست و بآواز بلند نامه را برخواند.»(ب/286)
- احترام امیر به نامه: گاهی نامه مورد احترام پادشاه واقع می گردید:« رسول... نامه را بر تخت بنهاد و امیر بوسه داد و بوسهل زوزنی را اشارت کرد تا بستد و خواند گرفت. »(ب/39) علاوه بر این گونه تقسیم بندی، با توجه به مخاطبین نیز می توان آن ها تقسیم بندی کرد.
- نامه بزرگان به امیران: « از غزنین نامه آوردند از آن امیر یوسف ، حاجب بزرگ ، علی و بوسهل حمدوی وخواجه علی مکائیل و...»(ب15)
- نامه ی امیران به بزرگان: «و پیش ازآن که این خبر[مرگ محمود] امیرالمومنین بشفاعت نامه ای نبشته بود سپاهیان بود باز داده آید و...»(ب/13) یا «امیر نامه های فرمود سوی سپاه سالار خراسان غازی حاجب و سوی قضاه و اعیان و رئیس و عمال و...» (ب/30)
- نامه ی اصناف وحشم به بزرگان : « از بغداد مقدّمان و بزرگان و اصناف مردم بمأمون تقرّب میکردند و ملطّفه می نبشتند.» (ب/29) یا «نامه ها رسیده است از اولیا و حشم که سلطان پدر ما... گذشته است ...»0(ب/17)
- نامه ی امیر به قائد: در این نوشته امیرنامه ای برای سردار جنگی خود می نویسد؛« خداوند بخطّ خویش سوی قائد ملنجوق...» 0(ب/ 456)نامه ای نوشت .
- نامه ی عمّه: پس از درگذشت سلطان محمود عمّه مسعود از وی درخواست کرد برگردد و زمام امور را به دست گیرد؛ در نامه چنین نوشته است:.« عمّه ات چشم براه دارد و هر چه اینجا رود سوی وی نبشته میآید.»(ب/12)
- نامه برادر به برادر: «مسعود سید عبدالعزیز علوی... برسولی به غزنین فرستاد و نامه نبشتند از فرمان او ببرادرش...» (ب/15)
جامه و لباس
نوع جامه و لباس و رنگ آن با توجّه به مراسمات حایز اهمّیّت است ؛ از جمله «مقدمان و اصناف لشکر بخدمت آمدند سپیدها پوشیدند و بسیار جزع بود.» یا « و امیر ماتم داشتن بسجید و دیگر روز که بار داد با دستار و قبا بود و سپید و همه اولیا و حشم و حاجیان و حاجبان با سپید آمدند.» (ب/441)
هم چنین نمونه های است که امیر روز بار دادن نیز این نوع جامه ها را با همان رنگ پوشیده است. « و امیر روز بار دادن با قبائی ، ردائی و دستاری سپید»(ب/13) که اگر«و» معطوف باشد، تمام پوشیدنی های وی در آن روز رنگ سفید بوده است. این مطالب نشانگر این اصل است که جامه ی سپید پوشیدن در مراسمات عزاداری مرسوم بوده است. امّا عکس آن جامه ی سیاه پوشیدن در عروسی وشادی است : « وامیر مردانشاه را بکوشک سالار بگتغدی آوردند وعقد نکاح آنجا کردند... و امیر مردانشاه را قبای سیاه پوشانید مرشّع بمروارید و کلاهی چهارپر زر بر سرش نهاده مرصّع بجواهی وکمربر کیان او بست و...»(ب/748) گاهی در مراسمات شادی هم لباسی به رنگ سفید پوشیده اند:« قبای سقلاطون بغدادی بود سپیدی سپید، سخت خرد نقش پیدا ، عمامة قصب بزرگ و...»(ب/204)
نکته ی دیگر این که گاهی اوقات صله «قبای خاص دیبای رومی و کمر زر پانصد مثقال و دیگر چیزها فرا خوراین ...»(ب/20) بوده است . نوع جامه با توجه به شغل و رتبت متفاوت بوده مثلاً: «منگیتراک را بجامه خانه بردند و خلعت حاجبی پوشانیدند :قبای سیاه و کلاه دوشاخ ...»(ب/40) که نوع پوشاک و رنگ آن با توجه به شغل در خورتعمق است . یا این که پوشاک امیرمحمّد برادر امیرمسعود که در حال فرستادن به زندان بود :«با کفش وکلاه ساده و قبای دیبای لعل پوشیده ...»(ب/61) یا «حسنک پیدا آمد بی بند ، جبه یی داشت حبری رنگ باسیاه می زد...»(ب/235) امّا آن چه از این مطالب نیز استنباط می شود ،پوشاک کامل آن دوران، نوع جامه ها، هم چنین گشاد بودن آن در خور ئأمل است.
گاهی نیز از لباس بی عنوان وسیله ی بی احترامی و هتک حرمت افراد استفاده می شد«[ منگیتراک ]چون بصفّه رسید، سی غلام اندر آمدند و او را گرفتند و قبا و کلاه و موزه از وی جدا کردند.»(ب /41)
یکی دیگر از مسایل که جهت ماندگاری اسم و رسم انجام می دادند اسم نویسی بر روی جامه ها بوده است:« آنگاه نام وی بر سکّه درم و دینار و طراز جامه نخست نام ما نویسند.» (ب/66)
مراسمات
برنامه های متفاوتی راجع به مراسمات درجریان نوشتاری تاریخ بیهقی وجود دارد یکی این که قبل از هر چیزی باید بساط تخت فرامان روا مهیا گردد « و آن تخت بیاراست .»(ب/4) و « سواره بایستادندی».(ب/5)گاهی شیوه ایستادن در دو طرف با در دست داشتن علم خود« جمله لشکریان بایستادند و مثال داد جمله سرهنگان را تا درگاه بدو صف بایستادند با خیلهای خویش و علامتها با ایشان ، شارهای آن دو صف از در باغ شادیاخ بدور جای رسیده .»(ب/38) این مراسمات بیشتر اوقات به دستور امیران تدارک دیده می شد که گاهی برای بار دان صورت می گرفت و هرکس با توجه به رتبت باید در جایگاه خود می ایستاد یا می نشست :« امیر فرمود بود تا کوکبه یی و تکلفی ساخته بودن سخت عظیم و بسیار بر در خیمه ایستاده و سواره پیاده بسیار در صحرا در سلاح و بار دادند و اعیان بزرگان لشکر در پیش او نشستند و دیگران بایستادند.»(ب/17) یا «امیر بر تخت نشسته بود و بار داده بود و اولیا وحشم نشسته بودند و ایستاده .» (ب/39)
بعضی اوقات مراسم شادی هم برگزار می شد و اگر تصویرگر مهاری در آن عبارات تأمل کند می تواند از تعاریف نویسنده تابلو های زیبای بکشد. « فوج فوج مطربان شهر و بوقیان شاد آباد بجمله با ساز بخدمت آنجا می آمدند. »(ب/6) هم چنین« آواز های بوق و دهل ونعره مردان بخاست سخت بقوّت.» (ب/31) گاهی هم سلطان میگساری راه می اندازد« سلطان اجابت کرد و شراب خواست و بیاوردن و مضربان زخمه زدند و نشاط بالا گرفت و شراب دادن گرفتند... »(ب/41) که بسیار مرسوم بود، حتّی مسعود شش ماه بعد از مرگ پدرش بساطی را می اندازد و شراب خواری را دوباره را ه می اندازد البتّه این مدت حرمت نگه داشتن درگذشت پدرش نیز درخور توجّه است. گاهی هم مردم به مناسبت ورود بزرگان ،که در جامعه ی امروزی هم مرسوم است برنامه های تدارک می دادند و گاهی هم هدایای نثار می گردید: « مردمان آنجا خبر یافته بودند و تکلفی کرده و شهر را آذین بسته بودند آذینی از حدّ و اندازه گذشته .»(ب/14)یا با ورود امیر به شهر«مردم شهر بسیارشادی کردند و بی اندازه درم و دینار انداختندی ...»(ب/20)یا «درم و دینارنثار»(ب/5) می کردند ، گاهی هم «نگین سخت بزرگ بر انگشتری نشانده »(ب/204) هدیه داده می شد.
علی رغم این گونه مراسم ها، مراسمات دیگر از جمله رسم مواضعه و سوگند و خلعت پوشی در تاریخ بیهقی نمایان است : «دیگر روز خواجه بیامد و چون باربگسست ، بطارم آمد و خالی کرد و بنشست ، و بوسهل و بونصر مواضعة او پیش بردند. ... و بوسهل و بونصر آن سوگند نامه پیش داشتند»(ب/203-202)یا«امیر گفت: مبارک باد خلعت برما و برخواجه و برلشکر و بر رعیّت.»(ب/510)
از مراسمات دیگر مراسم جشن مهرگان که است و بعد از جشن آیینی و عید نوروز بزرگ ترین جشن بود و اولین کسانی که در این روز نزد پادشاهان عجم می رفتند موبدان و دانشمندان بودند و هفت خوان از میوه همچو: شکرو ترنجو سیب و بهی و انار و عناب و انگور سفید و کنار با خود می آوردند. در تاریخ بیهقی هم به برنامه های برای این ایّام اشاره شده است«امیر، بجشن مهرگان بنشست ،...»(ب/724)یا« روز یکشنبه چهارم ذوالحجّه بجشن مهرگان نشست و از افاق مملکت هدیه ها ساخته بودندپیشکش را درآن وقت بیاوردند، و اولیاو حشم نیز بسیار چیز آوردند و شعرا شعر خواندند و صلت یافتند ...»(ب/752) یا « روز دوشنبه شانزدهم ذوالقعده مهرگان بود ، امیر،رضی الله و عنه ، بامداد بجشن بنشیست ، امّا شراب نخورد . و نثارها و هدیه ها آوردند از حدّ و اندازه گذشته . و پس از نماز نشاط شراب کرد و رسم مهرگان به تمامی بجای آوردند سخت به نیکو با تمامی شرایط.»(ب/715)برای نمونه های دیگر (نک/ب/ 422،886،925).
از مراسم اعیاد غیرآیینی مراسم جشن سده ، روز دهم بهمن است که مردم در آن روز جشن می ساختند و شب آتش می افروختند و شادی می کردند؛ دلیل نام گذاری هم این است که از دهم بهمن تا عید نوروز پنجاه شب و پنجاه روز فاصله دارد که از جمع آن ها عدد صد بدست می آید و آن روز را سده[(=صد)+ه پسوند- نسبت ساخته شده است] می گفتند که بدین رسم الخط نوشته می شد.
از مراسم دیگر اعیاد غیرآیینی عید نوروز است که در آن دوره ی زمانی هم برگزار می شد« امیر بجشن نوروز بنشست روز چهار شنبه هشتم جمادی الاخری.»(ب/897)یا«و روز پنجشنبه هژدهم ماه جمادی الاخری امیر بجشن نوروز بنشست. و هدیه ها بسیار آورده بودند ، و تکلف بسیار رفت.»(ب/897)
مجازات
مطلب درخورجستجو و بررسی در این اثر مجازات و نوع مجازا ت است که برای دیگران تدارک دیده می شد البتّه همه ی مجازات ها به سبب مجرم بودن نبود ه است ؛مانند: نمونه ای از آن زندانی کردن امیر محمّد در قلعه کوهتیز و طرز انتقال از قلعه ای به قلعه ی دیگر[ قلعه ی مندیش ]است که با زحمت توانست از آن بالا رود و دیگران برایش چنان گریان شدندکه «کدام آب دیده که دجله و فرات ، چنانکه رود،...»(ب/61)و یکی از ندیمان وی که شعر وترانه خوش می گفت ، گریه سر داد و بدیهه نیکوی در صف وی گفت:
ای شاه چه بود این که ترا پیش آمد؟ دشمنت هم از پیرهن خویش آمد
از محنتها محنت تو بیش آمد از ملک پدر بهر تو مندیش آمد (ب/61)
گاهی هم برای ترساندن دیگران و مظنونین تهدید های صورت می گرفت:«اگر طاعتی بینیم بی ریا و شبهت در برابر آن عدلی کنیم و نیکو داشتی ... اگر بخلاف آن باشد از ما دریافتن ببینید فرا خور آن ..»(ب/18)یا این که«هرکس بی فرمان سلطان ما این جا آید زوبین آبداده و شمشیر است .»(ب/34)یا این که« این گوشمالهای ما امروز سود خواهد داشت»(ب/23)
گاهی هم تنها تهدید نبود بلکه از وی جان می گرفتند؛ آن هم با سر بریدن؛« دو سال ونیم جنگ بود تا محمّد زبیده بدست طاهرافتاد و بکشتندش و سرش بمروه فرستادند نزدیک مأمون...».(ب/25) فضل هرچه در حقّ مأمون توانست انجام داد« وعلی عیسی ماهان به ری بود و سرش ببریدند و بمرو آوردند.»(ب/25) اسیران هم از این جرم مستثنی نبودند« دیگر روز حسن گفت تا اسیران و سرها را بیاورند هشت هزار و هشتصد و اندی سر...»(ب/36)که این شیوه رفتار به نوعی عقده ی حقارت مجازات کنندگان برمی گردد.
نمونه دیگر مجازات بردار کردن اسیران است: « سه پایه بر زدند و سرها را بر آن بنهادند و صد وبیست دار بزدند و از آن اسیران و مفسدان قویتر بودند ، بردار کردند» (ب/36)
یا این که مجازات نقدی می شدند مثلاًبوسهل که بونصر مشکان را دوست نداشت گفت باید از «بونصر سیصد هزار دینار باید بتوان ستد.»(ب/54) یا آن که فرّاشان را به چوب بستند:« امیر حاجب سرای راگفت:« این فرّاشان را بیست تن اند ، ایشانرا بیست چوب باید زد » (ب/182)و حاجب تصوّر کرده بودگفته هرکدام را بیست چوب بزندکه پس ازسه ضربه برمجرمی صدا وفغان بلند می شود، امیرمتوجه می شود و به وی می گوید من گفته بودم هرکدام یک ضربه، آن را هم بخشیدم. گاهی هم مجرم ر ابه عقابین[ عقابین :تثنیه عقاب، دو چوب که مقصر را بر آنها بدار میکشیدند یا بر آنها بسته چوب میزدند و ظاهراً سر آن دو چوب بشکل عقاب بوده(معین،1363:ذیل واژه ی عقابین)] می کشیدند و مجازتی بسیار شدید صورت می گرفت؛ « ای با عبدالله برو و هر دو را بگوی تا عقابین کشند.»(ب/215) یا خواجه احمد حسن که ابوالقاسم کثیر را« فرا شمار کشید و قصدها ی بزرگ کرد، چنانکه بفرمود تا عقابین و تازیانه و جلاد آوردند...»(ب/498)وی را به عقابین بستند و امّا دست به دامان استادی می شود و فریاد از وی بر خواست تا این که به امیر نامه ای می نویسد و پس از جریاناتی ابوالقاسم زنده ماند.(ب/501-489)هم چنین بعضی اوقات ستورگاه را به آب می کشیدند« بوالفتح... گفت: قریب بیست روز است تا در ستورگاه آب میکشیم ،...»(ب/215) و این شیوه گاهی در عصر کنونی به ویژه در روستاها برای انتقام جویی به شیوه ی آتش زدن اعمال می گردد.
در تاریخ بیهقی بویژه درداستان حسنک وزیر ، بوسهل چهره ی منفوری دارد و دست از کار نمی کشد ؛ وقت باردادن امیر به خواجه می گوید: بطارم باید بنشینیم که حسنک را به آن جا می آورند«تا آنچه خریده آمده است ، جمله بنام ما قباله نبشته شود و گواه گیرد برخویشتن.»(ب/231) یا «و دو قباله نبشته بودند همه اسباب وضیاع حسنک را بجمله ازجهت سلطان»(ب /232)نه تنها به کشتن جان وی اکتفا نمی کند در صدد ضبط اموالش نیز بوده ، به این مجازات هم اکتفا نکردند و زمانی که بر دارش بستند «آواز دادند که سنگ دهید.»(ب/235) گروهی از رندان با گرفتن سیم و زر وی را سنگ باران کردند. پس از آن سر را از تن وی جدا کرده و در طبقی با مکبّه آوردند و وانمود کردند که شراب نوباوه آورده اند پس از باز کردن «چون سرحسنک را»(ب/236) دیدند همگان متحیّر شدند... . در داستان جعفر برمکی هم آمده که « چون عضد به بغداد بگرفت ، فرمود تا او را بردار کردند و به تیر و سنگ بکشتند .»(ب/243)
پسرتاش که در بین غلامان خود بی نظیر بود، شبی هم اتاقی وی عاشقش می شود وقصد وی می کند امّا پسرتاش کاردی برغلام می زند و کشته می شود؛قصاص وی را خواستار شدند، «امیر گفت : وی راهزار چوب بباید زد و خصّی کرد »(ب/511) که بعداً جان سالم بدر می برد امّا در امارت عبدالرّشید بر وی تهمتی مبنی بر بیعت با امیر مراد شاه نهاده می شود « او و گروهی با این بیچاره کشته شدند و بر دندان پیل نهادند با چند تن از حجّاب و اعیان و سرهنگان و از میدان بیرون آوردند و بینداختند.»(ب/511) که این گونه تنبیه جهت ترساندن وسلب مردانگی از وجود مجازات شونده و دیگران صورت می گرفت ؛ همین رفتارها از جمله اخته کردن مردان درچند سال اخیر درمناطقی از کردستان نمونه های دیده شد.گاهی هم پس ازکشتن مثله می کردند آن گونه که عبدالله- بن زبیرگفت:«اکنون بدانستم و مرگ با شهادت پیش من خوش گشت . امّا می اندیشم که چون کشته شوم ، مُثله کنند. مادرش گفت : چون گوسپند را بکشند از مثله کردن و پوست کردن دردش نیاید.»(ب/237)
باور ها و اعتقادات
خداوند بلند مرتبه به فعل بندگان آگاه است و هرعملي كه از بندگان سربزند از خداوند پنهان نيست . فرقه هاي مختلف باورهاي متفاوتي دارند از جمله درباره ي فعل بندگان فرقه ي جبريّه انسان را مجبور و فاقد اختيار مي دانند و معتزله چون نمي خواستنه اند شرّ را به خداوند نسبت دهند انسان را فاعل افعال دانسته و اشاعره نيز بر اين باورند كه افعال صنع خداوند است و انسان در پديد آمدن آن تأثيري ندارند تنها با اراده كردن انسان توان انجام آن در وي پديد مي آيد ؛ بنابراين كسى شقاوت ازلى خود را نمي تواند عوض كند . پس هر چه انسان از خير و شر انجام مي دهد به قضا و قدر الهي بستگي دارد و بندگان قادر به ترك آنچه خداوند برآنان و در آنان آفريده نيستند.
خداوند از آن چه واقع مىشود و آن چه واقع نمىشود آگاه است و هيچ حادثهاى نيست كه از علم ازلى الهى پنهان باشد؛مانند : «بونصر جواب داد که هرچه خداوند اندیشیده است همه فریضه است و عین صواب است.»(ب/63)
شاعره همه پديد ه ها را صنع مستقيم خدا مىدانند ، درباره افعال خدا معتقدند كه فعل انسان اثر مستقيم خداست و قدرت انسان در پديد آمدن آن تاثير ندارد. آن گونه که در تاریخ بیهقی آمده است « امروز روی گفتار نیست انقیاد باید نمود بهر هر چه خداوند بیند و فرماید.»(ب/74)
«به اعتقاد اشاعره ،در جهان هستي هر چه تحقق يابد يا از تحقق بي بهره شود ،بر حسب اراده باري تعالي است و همين مضمون به صورت يك حديث مرفوع نيز روايت شده كه پيامبر (صن ) فرموده :« انّ ما شاءكان و مالم يشأ لم يكن » كه ابوداود آن را با عبارت « لا قوه الابا لله ما شاءالله كان» روايت كرده است » (احمديان ،1381 : 370 )
اشاعره مي گويند : تكليف ما لايطاق جايز است . سعادت و شقاوت به اراده خداوند بستگى دارد و ازلى است ولا يتغير.كسى نمى تواند شقاوت ازلى خود را عوض كند. كفر و ايمان دربندگان ارادى نيست، بلكه به اراده الهى است ، بندگان قادر به ترك آنچه خداوند بر آنان و در آنان آفريده است، نيستند.
خداوند آفريننده ی پيدا و و پنهان است ، اوست كه آفريدگار افعا ل بندگان خود است و هيچ كس توانايي انجام عملي ندارد و اگر انجام دهد به مشيّت الهي است . زماني كه خدا آفريدگار انسان باشد چه طور بايد تصور كرد كه خالق افعال بندگان نباشد ؛« وقضای ایزد عزوجل ، چنان رود که وی خواهد و گوید و فرماید نه چنانکه مرد آدمی در آن باشد که بفرمان وی است .»(ب/1) پس هر چه انسان از خير و شر انجام مي دهد به قضا و قدر الهي بستگي دارد .
اشاعره براي اثبات اعتقاد خويش دلايل عقلي و نقلي ايراد نموده اند ؛ ازجمله دليل عقلي آنان اين است« كه باري تعالي با وصف اختيار (نه اجبار) آفرينندة تمام هستي است . بنابراين همة هستي مورد اراده اوست . «کردگار اقدار و حکم او راست در راند منحت و محنت نمودن انواع کامکاری و قدرت و در هرچه کند عدل است .» (ب/1)دلايل سمعي يا نقلي آيه هاي كلام الله و احاديث رسول الله صلي الله و عليه وسلّم نيز در اثبات عام بودن اراده باري تعالي ، خارج از شمار مي باشد .
« ما كانُو ا ل»يُؤْم»نُوا إ»لاّ أَنْ يَشاءَ اللهُ » در امكان آنان نيست – كه خدا نخواهد – ايمان بياورند .»
(خرم دل،1374، سوره ي انعام ،آيه ي111)
« وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحي إ»نْ إَ رَدْتُ إَنْ أَ َنْصَحَ لَكُمْ ، إنْ كان اللهُ يُريدُ أَنْ يُغْويَكُمْ» و توصية مخلصانة من براي شما هيچ سودي ندارد ، اگر خدا گمراهي شما را اراده كرده باشد.» (خرم دل، 1374 ، سوره ي هود، آيه ي 34 ) حال که مشخص شد دیده های اشعری مذهب در تاریخ بیهقی دیده می شود به بحث پیرامون برنامه های آیینی می پردازیم.
برنامه های آیینی
از موارد دیگر باورها می توان می توان به برنامه های آیینی اشاره کرد « وجدّه ة مرا زنی پارسا و خویشتن دار و قرآن خوان و نبشتن دانست و تفسیر قرآن و تعبیر و اخبار پیغمبرصلی الله علیه وسلم،...»(ب/164)که نشانگر باور دینی آنان است یا« من سخت بزرگ بودم ، بدبیرستان قرآن خواندن برفتمی.(ب/164)زمانی که امیر پیش بوعبداله می رود می بیند که وی بر روی جای نمازی از جنس دیبای پیروزه درحال خواندن نماز شکرانه است: «مصلّای نماز افکنده بودند نزدیک صدر وی از دیبای پیروزه و دو رکعت نماز بکرد و...» (ب/206) هنگامی که حسنک را به پای دار بردند « قرآن خوانان قرآن میخواندند.» (ب/206)آن گونه که امروزه در آستانه مرگ بر سر مریض قرآن[سوره یاسین] خوانده می شود.
نکته ی دیگر روزه که از واجبات آیینی است ، « ماه رمضان نزدیک بود» (ب/722) مسعود مشغول میگساری دریک مراسم ختنه بود است . یا این که « و بنه ها بکوشک باز آوردند و روزگار گرامی ماه رمضان را بشیجیدند . روز دوشنبه غرّه ماه بود ، روزه بگرفتند ، ...»(ب/42) یا این که امیر با آن که اهل میگساری بوده «و ماه روزه در آمد و روزه گرفت بکوشک نو.» (ب/745) حرمت این ماه را نگه داشته است . علاوه بر این موارد اطعام بخشی و رسیدگی به مشکلات دیگران از طرف مسعود در ماه رمضان نکته ای در خور تأمل است :« و روزه پنجشنبه روزه گرفت امیر رضی الله و عنه ، و نان با ندیمان و قوم میخورد این ماه رمضان. وهر روز دوبار بار میداد و بسیار می نشست برسم پدر امیر ماضی ...»(ب/873)و در پایان ماه رمضان نیز برنامه های به مناسبت این روز مبارک تدارک می دید« ور روز دوشنبه عید فطر بود. امیر بیک هفته مثال داده بود ساختن تعبیه های این روز را و تعبیه یی کرده بودند که اقرار دادند پیران کهن که بهیچ روزگار برین جمله یاد ندارند ، ...»(ب/746) امّا اعیادی هم بوده که مسعود به سبب اندوه خود از جمله شکست سباشی چنین تعبیه ای فراهم نکرده باشد« و روز آدینه فطر کرده آمد امیر نه شعر شنود و نه شراب کرد از تنگدلی که بود که هر ساعت صاعقة دیگر ، حبری رسیدی از خراسان.»(ب/877) گاهی هم بوده که جشن ها با هم مصادف بوده اند ولی بیشتر به جشن آیینی اهمّیت داده باشند« و روز چهار شنبه ذوالحجّه بجشن مهرگان بنشست و هدیه های بسیار آوردند و روز عرفه بود امیر روزه داشت ، و هرکس را زهره نبود که پنهان و آشکارا نشاط کردی.»(ب/886)
از برنامه های دیگرعید قربان و برگزاری نماز قربان و قربانی کردن و خوان فراهم نهادن است« و روز یکشنبه نهم ذی الحجّه و دوم روز از آن عید کردند و امیر، رضی الله و عنه ، بدان خضرا آمد که بر زبر میدان است و روی بدشت شابهار و بایستاد و نماز عید کرده آمد و رسم قربان بجای آورده شد و امیر از خضرا بزیر آمد و در صفّه بزرگ که خوان راست کرده بودن ، بنشست و اولیا وحشم و بزرگان را بخوان فرود آوردند و برخوان شراب دادند و بازگردانیدند.»(ب/725) یا « و عید اضحی فراز آمد ، امیر تکلّفی بزرگ فرمود از حدّ و اندازه گذشته.» (ب/921)
جنسیت در تاریخ بیهقی
آن چه در آثار ادبی جای بحث دارد،جنسیت (مرد-زن) است ، امّا در این مبحث ما از توجه چندانی به جنسیت مذکر امتناع می ورزیم چون در مباحث قبلی بیشتر جنس مذکر تصویرگری می کرد؛ لذا در این بخش به بحث پیرامون چهره ی زن در آثار ادبی می پردازیم.
زن در ادبیّات کهن فارسی با دو چهره ی متفاوت نمایان شده است. فراموش نکنیم جامعه ی ایرانی ؛ جامعه ای مردسالار بوده است و عرف اجتماعی بر بینش عمومی سایه گستر بوده است. لیک نیاکان گذشته های دور ایران؛ برای جنس زن واژه ی « زن » را برگزیدند. زن به معنای «زندگی » و «زایندگی» است. این واژه در مقابل واژه ی «مرد» به معنای «میرا» و «مرگ پذیر» قرار می گیرد و گزینش این واژه، نشانگر جایگاه ارزشی زن در جهان بینی باستانی ایران است.
در آثار نظم به ویژه در شاهنامه به زن توجّه خاصّی شده است :
فردوسی جز چند مورد، هرگاه از زن سخن به میان می آورد، وصف هایی سرشار از احترام و تحسین را نیز با آن همراه کرده است. نگاه محترمانه ی فردوسی به « مهربان یارش» که «جفت نیکی شناس» شاعر هم هست، در آغاز داستان « بیژن و منیژه»چشم گیر است.
توصیف های فردوسی درباره زنان شاهنامه قابل تأمل است. او« فرانک» را «پاک مغز»، « خردمند» و «فرخنده» می خواند. (شاهنامه ،ج1، ص58) وهمسر رستم«تهمینه» را «خردمند»و«پاکدامن» می شناساند. (شاهنامه،ج 2،ص174) « فریگیس» از زبان « پیران» این گونه معرفی می شود.
هنرها و دانش ز اندازه بیش خرد را پرستار دارد به پیش (شاهنامه ، ج3 ،ص95 ) سعدی در دو حکایت بوستان، یکی دختر حاتم که اسیر سپاه رسول می گردد،تصویری شایسته از زن می آفریند و نیز در حکایت دیگر از زنی عاقل سخن می گوید:
به دهقان نادان چه خوش گفت زن به دانش سخن گوی یا دم مزن (کلیات، 1373:ص327)
سعدی گرچه زن خوب خوش طبع را رنج و بار می خواند، لیک خود اقرار می کند که:
کسی را که بینی گرفتار زن مکن سعدیا طعنه بر وی مزن
تو هم جور بینی و بارش کشی اگر یک سحر در کنارش کشی (کلیات،1373: ص338) سعدی زنان زیبارو و «شاهد» را خانه کَن معرفی می کند و پند می دهد که «برو خانه آباد گردان به زن» و مرد را به وفاداری به زن سفارش می کند:
مکن بد به فرزند مردم نگاه که فرزند خویش ات بر آید تباه (کلیات،1373: ص340)
شاید بی راه نباشد گریزی به شعر شاعر پارسی گوی اقبال لاهوری بزنیم! آنجا که می گوید:
زن نگهدارنده نارِ حیات فطرت او لوحِ اسرارِ حیات
آتشِ ما را به جانِ خود زند جوهر او خاک را آدم کند
ارج ما از ارجمندی های او ما همه از نقش بندی های او
حق تو را دادست اگرتاب نظر پاک شوقُدسیت او را نگر (لاهوری،1343:صص308 ،309 )
پس از ذکر مطالبی درخصوص زن، باید بگوییم در تاريخ بيهقي اشخاص داستان فراوانند و از طبقات گوناگون شاه ، شاهزاده ، وزير . نديم ، نيك انديشان ، بد كرداران وبسياري ديگر را در اين كتاب مي توان ديد كه هركس بسته به تاثير و اهميّتش جلوه گر است ورفتاري دارد درخور منش و مقام خويش، نه تنها مردان بلكه زنان نيز البتّه به ندرت در قصّه داراي نقشي بارز وچشم گير دارند.
در تاريخ بيهقي زن چندان مطرح نيست و در موارد محدود ذکر شده نيز بسيار موجز است امّا اگر جلوه گری هم کرده، بيانگر نگاه جامعه به زن مطلوب است.
يکي از بارزترين جنبههاي بافت تاريخ بيهقي غيبت محسوس زنان در آن است. البته اين موضوع را نميتوان تنها از ويژگيهاي تاريخ بيهقي شمرد، چه بيش و کم در تمامي متون تاريخي ديگر آن زمان نشان چنداني از زنان نيست. درتاريخ بيهقي اشاره به زنان بيش و کم محدود به موارديست که در مقام مادر، همسر يا معشوق يکي از مردان محل اعتنا قرار ميگيرند. حتّي بسياري از اين اشارات هم امروز از نظر ما"مدح شبيه به ذماند."
غيبت زنان در متن تاريخ بيهقي نمادي ازغيبتشان در عرصة علني اجتماع آن زمان است. تاريخ بيهقي و کتابهاي مشابه آن را ميتوان، از اين لحاظ، مصداق بارز «تاريخ مذکر» دانست.
سیمای زن و دو گانگی این چهره، در آثار نثر فارسی نیز هویداست. در تاریخ بیهقی، تصویر مانگار مادر «حسنک وزیر» با سخنان خردمندانه اش بسیار چشم نواز است چنان که آمده:« و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آورچنان شنودم که دوسه ماه ازو این حدیث را نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد چنانکه زنان کنند ، بلکه بگریست بدرود ، ... پس گفت بزرگا مردا که پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.» (ب/236)
نمونه زن زیبا رو و خردمند و کارآمد در تاریخ بیهقی دختر بوالفضل گرچه محتشمان خواستگار وی بودند امّا ازداواج نکرده وعلی رغم این بسیارخوش خط بوده؛« و محمودیان تا بدان جای حیله ساختند که زنی بود حسن مهران را سخت خردمند و کاردیده بنشابور ، دختر بوالفضل بستی و از حسن بمانده بمرگش و هرچند بسیار محتشمان او را بخواسته بودند او شوی ناکرده ؛ و این زن مادر خواندة کنیزکی بود که همه حرم سرای غازی او داشت و آنجا آمد و شد داشت. و این خط نیکو داشت و پارسی سخت نیکو نبشتی . ...»(ب/287) از دیگر نقش های زنان در تاریخ بیهقی تصویرگری در شادی و مراسمات است «و شراب روان شد و آواز مطربان... و زنان پای کوب و طبل زنان افزون سیصد تن دست بکار بردند...»(ب/286)
هم چنین مادرعبدالله زبیر در توصیف بیهقی - به راستی - ماندنی و احترام آمیز است. .«وی [عبدالله- زبیر] نزدیک مادر آمد ، اسماء – دختر ابوبکر الصدیق- بود رضی الله عنه-، و همه حالها با وی بگفت. اسماء زمانی اندیشید . پس گفت « ای فرزند ، این خروج که تو بر بنی امیّه کردی دین بود یا دنیا را ؟ گفت : بخدای که از بهر دین را بود، ... پس گفت: پس صبر کن بر مرگ و کشتن ومثله کردن ، چنانکه برادرت مصعب کرد، ... اکنون بدانستم و مرگ با شهادت پیش من خوش گشت . امّا می اندیشم که چون کشته شوم ، مثله کنند. مادرش گفت : چون گوسپند را بکشند از مثله کردن و پوست کردن دردش نیاید.»(ب/237)
همچنین عمّه امیر،عکس مادر حسنک و عبدالله زبیر در زمان مرگ محمود روزگار را برخود و دیگران سیاه دیده است و در نامه ای به امیرمسعود نوشت ؛« خواجه طاهر چنین نقل می کند: [امیر] گفت: بخوان . باز کردم خطّ عمتّش بود حره ختلی ، نبشته بود که: خداون ما، سلطان محمود در گذشت نماز دیگر ... رحمه الله و روز بندگان پایان آمد.»(ب/11)
از تدوین این رساله نتیجه می گیریم كه تاريخ بيهقي گنجينه ايي است از ميان بسياري از كتب و نوشته هاي ادب و فرهنگ فارسي كه ازنظرگاه هاي بسياري بدان مي توان نگريست و البته كوشش ها و پژوهش هاي بسيار را نيز طلب مي كند و به راستي كه تاريخ براي او به معني بيان افسانه نيست براي او علم است . علمي كه با آن زوايايي مختلف زندگي مردم و دربار را به نمايش مي گذارد و با شرح وقایع حقیقت جامعه ی آن دوران را نمایان می کند و در مواردی داستان های آن آفرینش تعالیم اخلاقی هسنتد و با وسعتی که از نگاه جامعه شناختی دارد می تواند پژوهشی به وسعت پایان نامه را هم در برداشته باشد.
منابع:
- احمديان ، عبدالله ؛ 1381 ؛ سير تحليلي كلام اهل سنت ؛ چاپ اول ؛ تهران ؛ نشر احسان .
- اسکارپیت،رو بر،(1376)، جامعه شناسی ادبیّات ، ترجمه مرتضی کُتبی،چاپ دوم،تهران : سمت.
- بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین،(1383)، تاریخ بیهقی، شرح خلیل خطیب رهبر، ج1و2و3، چ نهم، تهران :آفتاب.
- ترابی،علی اکبر،(1384)، جامعه شناسی ادبیّات فارسی ،چ چهارم، تهران : فردوس.
- خرم دل ، مصطفي ؛ 1374 ؛ تفسير نور ؛ چاپ دوم ؛ تهران ؛ نشر احسان .
- ستوده ، هدایت ،(1381)، جامعه شناسی در ادبیات فارسی،چ دوم، تهران: آوای نور.
- سعدی ،(1373)، کلیات سعدی ،چ دهم، تهران : نگاه.
- فردوسی، ابوالقاسم، 1379، شاهنامه ی فردوسی، بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان تهران: قطره.
- معين ، محمّد ، 1363 ، فرهنگ فارسي ، چاپ ششم ، تهران: امير كبير.
- لاهوری، اقبال،(1343)، کلیات اقبال، به کوشش احمد سروش: انتشارات کتاب خانه ی سنایی.