بابرده له
ورد بیرم...

تأثير اصطلاحات عرفاني و تصوّف بر نثر فارسي  

         نثر فارسي از هزار سال پيش تاكنون ، تحولات و تطورات بسيار به خود ديده است . در اواخر قرن سوم تا اوايل قرن چهارم كه ايرانيان پس از دو قرن بي خطي ، صاحب خط شدند ، كوشيدند پارسي بنوبسند و از نوشتن با انشاء عربي ، به  پارسي باز گردند . در اين خط جديد كه از عربي اقتباس شد طبعاً همساني خط و ارتباط و علائقي كه با زبان عربي در دويست سال گذشته پيدا كرده بودند ، موجب ورود لغات عربي به خط وزبان فارسي گشت ، اما ايرانيان كه مايل بودند ، زبان پارسي استقلال خود را حفظ كند ، مي كوشيدند كه در ترجمه كتب عربي به پارسي – كه بسياري از آن كتابها را هم خود ايرانيان در زماني كه خط نداشتند به عربي نوشته بودند – لغات پارسي به كار ببرند ، همان گونه كه امروزه مترجمي كه مثلاً زبان فرانسه و انگليسي را    به زبان هاي ديگرترجمه مي كند مايل نيست حتّي يك لغت را به صورت اصلي  بياورد و ترجمه ناشده باقي بگذارد .

         كتبي كه در آغاز شكل گرفتن خط وزبان جديد فارسي( دري) ترجمه شده بيشتر الفاظ آن ، جز لغت و اصطلاحي كه ناگزير بودند عيناً نقل كنند اكثراً به فارسي نوشته مي شد . در قرن چهارم و پنجم اين اهتمام به فارسي نوشتن ادامه داشت و در اغلب كتب اين دوران اين حالت مشهود است . اما از اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه عرفان و تصوّف در نثر وحتّي در شعر نيز گسترش يافت و تعداد نويسندگان صوفي و عارف    رو به ازدياد نهاد ، ورود لغات عربي به زبان فارسي افزايش يافت ، زيرا زبان عرفان ، زبان رمز وراز و كنايات و اصطلاحات عرفاني بود وچون لغت و اصطلاحات از كتب عربي به زبان فارسي مي آمد معمولاً اصطلاحات را چه ديني وعرفاني به آساني نمي توان معادل سازي كرد لذا اصطلاحات عرفاني نيزهمانند اصطلاحات ديني در زبان فارسي شيوع يافت . هرچند ايرانيان ، اصطلاحاتی ديني راكه بيشر مورد نياز بودند به فارسي برگردانيده بودند ، مثلاًبه جاي « صلوه» نماز گفتند و به جاي « صوم » روزه گفتند و نمازهاي پنجگانه  را ، نماز بامداد ،

نمازپيشين ،  نماز ديگر ، نماز شام ، نماز خفتن گفتند اما بعضي از لغات و اصطلاحات مانند :  حج ،  حرب ، غزوه كه براي همه كس در همه حال مورد حاجت نبود معادل سازي نشد .

         ورود لغات عرفاني به فارسي، تعداد الفاظ اصطلاحي را دو يا چند برابر كرد ، چون پيش از آن فقط لغاتي ديني و فلسفي وكلامي كه بعضي هم يوناني بود و عربي نبود ،  به زبان عربي وارد شد همان گونه هم، یعنی با همان صورت معرب به زبان فارسي ورود پيدا كرد. اما سيل اصطلاحات عرفاني كه از كتب عربي صوفيان به ادب فارسي سرازير گشت حتي جملات و كلمات قصارصوفيان كه اگر به صورت اصلي ادا نمي شد آن تأثير را نداشت يا اصولاً مطلوب یا مفهوم نمي گشت نظير « انا الحق» حلاّج يا « ليس في جبتي سوي الله » بايزيد بسطامي و نظاير متعدد آنها ، موجب شد كه پارسي نويسان نتوانند اين سيل الفاظ و تعبيرات و عبارات را مهاركنند و به پارسي برگردانند . صحو و تجلّي واستتار و مراقبه و الفاظ اصطلاحي بي شمار ديگر ، الفاظ معدودي نبودند كه بتوان آنها را ترجمه كرد ، چرا كه هر كدام درمعناي اصطلاحي خود متكي به عباراتي يا اقوالي بودند نظير « مشاهده الابرار بين التجلي و الاستتار» كه عبارات مرجع و مسند كلماتي چون تجلّي واستتار بود .            





نوشته شدهجمعه 22 فروردین 1393 توسط babrdala
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران