بابرده له
ورد بیرم...

اولین روز مدرسه

     پس از مدتی با توجه به آماری که در دست داشتم کتاب های درسی و وسایل لازم از جمله گچ ، تخته پاکن و سنجاق کوب و...برای مدرسه خریداری و همراه وسایل شخصی و خوراکی از جمله آرد که مشکل اساسی در آن دوره ها نان معلم بود و هفته ای یک بار به شهر می آمدیم و آذوقه هفته ای همرا با کار اداری را انجام می دادیم با ماشین دربستی را با پولی که قریب پانزده هزار توام بود و آن را  بابت امر به تحصیل در دانشسرا به دانشجو معلم پرداخت می کردند خرج هزین های من در آن نه ماه بود ، مهیا و از خانواده خداحافظی کردم و برای اولین بار خانه ی مسقل مجردی را آماده کردم و برای آن هدف سنگین که تاکنون تدریس نکرده بودم و از محتوای همه کتاب به غیر از اول ابتدایی آگاهی چندانی نداشتم رهسپار مدرسه شدم ماشین که به درب مدرسه رسید تعدادی از دانش آموزان با لباس های مدرسه با دستان ترک برداشته ، موهای ژولیده و رخسار آفتاب زده که در مزرعه و چادر به آن گرفتار شده بودند، کفش های پلاستیکی و کیف های از نایلویون یا ساک برنج با مقداری وسایل مدرسه از جمله دفتر و مداد و... که مقداری از آن ها را از سال گذشته برای امسال نگه داشته بودند در جلو مدرسه جمع شدند، هرچند برای آن ها در آن موقع مدرسه از کار مزرعه و گوسفند و گاوچرانی راحت تر و آسان تر و خوشایندتر بود اما باز هم دلهره های در نگاه آن ها بود که بعداً در لای جمله ها به آن ها اشاره خواهم کرد. درب ورودی را باز کردم تا دانش آموزان در اسباب کشی به آن جوان کم تجربه در زندگی  کمک کنند. دانش آموزان مشتاقانه بویژه دخترها که از لحاظ قیافه بزرگ هم بودند  و به جای مانتو شلوار پیراهن و پانتول کردی به تن داشتند و مثل غیرتمندی که آماده ی جنگ و نبرد هستند یا مانند قهرمانی که می خواهد در دهان اژدها فرود رود تا آن را خفه کند، تا ما وسایل را خالی کردیم جارو زنی تمام شد و موکت که  خدا بیامورز مادر بزرگم – ننه فاطمه- به من داده بود در یکی از اتاق ها که به سان زندان بود زود پهن کردند- و اتاق دیگر مانند آن را دفتر و انبار تغذیه رایگان تعیین کردیم- و مثل خانم های که چندین ساله خانه داری کرده باشند رخت و خواب که شامل چند تشک و بالش و پتو و جاجم بود مرتب سماور و اسکان  ها را در جای مناسب و نفت درسماور ریختند و روشن کردند و پک نیک را نیر با تعدای از وسایل در اتاقی دیگر که قبلاً اتاق آموزشیار بود گذاشته و انبار آب را  روی  سه پایه گذاشتند ، پسرها هم که تعدادی قیافه مردانه ای داشتند از حوض آب آوردند تا دخترها آن را پر آب کردند . تمام این کار ها مدت یک ساعت طول نکشید من هم بسیار تعجب می کردم و قبلاً فکر می کردم تمام مدیریت این کارها و انجام دادنشان برعهده من است و حالا فکر می کنم دادن مسئولیت به دانش آموزان ، تفویض اختیار  و...چه قدر مهم است که این دانش آموزان از سال های قبل یاد گرفته اند.

 





نوشته شدهدوشنبه 27 خرداد 1392 توسط babrdala
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران