چكيده
خداوند بلند مرتبه به فعل بندگان آگاه است و هرعملي كه از بندگان سربزند از خداوند پنهان نيست . امّا فرقه هاي مختلف باورهاي متفاوتي در باره ي فعل بندگان ارائه نموده اند از جمله فرقه ي جبريّه انسان را مجبور و فاقد اختيار مي دانند و معتزله چون نمي خوستنه اند شرّ را به خداوند نسبت دهند انسان را فاعل افعال دانسته و اشاعره نيز بر اين باورند كه افعال صنع خداوند است و انسان در پديد آمدن آن تأثيري ندارند تنها با اراده كردن انسان توان انجام آن در وي پديد مي آيد ؛ بنابراين كسى شقاوت ازلى خود را نمي تواند عوض كند . پس هر چه انسان از خير و شر انجام مي دهد به قضا و قدر الهي بستگي دارد و بندگان قادر به ترك آنچه خداوند بر آنان و در آنان آفريده نيستند.
بحث پيرامون فعل بندگان ازجمله مباحثي است كه هنوز به سرچشمه ي زلال خود نرسيده امّا از نگاه اهل عرفان حقيقت امرآن است كه خداوند آفرينندة آشكار و نهان است پس مي تواند آفريدگار فعل بندگان خود هم باشد و هيچ كس توانايي بروز فعلي ندارد و اگر فاعل آن هم باشد به مشيّت و ارادة خداوند است ..
كليد واژه : خدا ، افعال بندگان ، اهل عرفان
مقدمه
چكيده
خداوند بلند مرتبه به فعل بندگان آگاه است و هرعملي كه از بندگان سربزند از خداوند پنهان نيست . امّا فرقه هاي مختلف باورهاي متفاوتي در باره ي فعل بندگان ارائه نموده اند از جمله فرقه ي جبريّه انسان را مجبور و فاقد اختيار مي دانند و معتزله چون نمي خوستنه اند شرّ را به خداوند نسبت دهند انسان را فاعل افعال دانسته و اشاعره نيز بر اين باورند كه افعال صنع خداوند است و انسان در پديد آمدن آن تأثيري ندارند تنها با اراده كردن انسان توان انجام آن در وي پديد مي آيد ؛ بنابراين كسى شقاوت ازلى خود را نمي تواند عوض كند . پس هر چه انسان از خير و شر انجام مي دهد به قضا و قدر الهي بستگي دارد و بندگان قادر به ترك آنچه خداوند بر آنان و در آنان آفريده نيستند.
بحث پيرامون فعل بندگان ازجمله مباحثي است كه هنوز به سرچشمه ي زلال خود نرسيده امّا از نگاه اهل عرفان حقيقت امرآن است كه خداوند آفرينندة آشكار و نهان است پس مي تواند آفريدگار فعل بندگان خود هم باشد و هيچ كس توانايي بروز فعلي ندارد و اگر فاعل آن هم باشد به مشيّت و ارادة خداوند است ..
كليد واژه : خدا ، افعال بندگان ، اهل عرفان
مقدمه
بحث وجدال در مورد مباحث عقيدتي نه تنها امروزه بلكه از ديرزمان مطرح بوده و بيشتر نويسندگان ، نه تنها به باور خود پيرامون بحث پرداخته ، بلكه پا فراتر نهاده و به ارائه ي ديدگاه فرقه هاي ديگر نيز اشاره نموده و سعي كرده اند با براهين خويش فرقه هاي ديگر را مغلوب نمايند و خود غالب شوند . امّا بايد اذعان داشت كه اختلافات عقيده ای اگر در راستاي حقيقت يابي باشد ولو اينكه هدف تحقير طرف مقابل نباشد بسيار پسنديده و در خور اهميّت است و راهگشاي نقطه كورها و باورها وانديشه ها خواهد بود كه درسياه چال درگشاده قرار گرفته اند ؛ به همين خاطر از حضرت رسول نيز نقل شده كه فرموده اند : اختلاف امتي رحمه . زيرا شكوفاي ورشد انديشه ها در محيطي راكد و بدون كاوش امكان پذير نيست . ناگفته نماند هرگامي كه انسان منطقي و روشن فكر بر مي دارد بايستي در راستاي دست يابي به نقطه اشتراك هاي باشد كه در اختلاف ايده ها وجود دارد ، تا به آنچه اهداف اصلي و رسيدن به وحدت كلام باشند ، رسید . گاهي اوقات بصورت نوشتاري و لفظي جدال هاي غير منطقي به ذهن افراد خام انديش خطور مي كند كه به جاي خشكاندن جهل و فتور نتيجه معكوس داده و باعث باروري آن نيز مي گردد . امّا لازم به نظر مي رسد كه اين افراد به خود باز گردند و دنبال بهانه تراشي نباشند زیرا كندوكاو و بحثها عقيدتي ، خط مشي مجزا از اين جدال هاي بي پايه دارد .
يكي از اين اختلافات بحث پيرامون افعال بندگان است كه جدال هاي داغ راه انداخته و هر كس با استناد به آيه يا روايتي در صدد تقبل نمودن انديشه خود است. براي روشن نمودن مطلب اول بايد گفت : فعل (( به كسر فاء در لغت به معني حركت مردم است . )) ( گوهرين ، 1382 ، به نقل از منتهي الارب: 309 ) در اصطلاح فعل ((مؤثر بودن چيزي است در غير خود چون قاطع مادامي كه برنده و قاطع است و آن چهار قسم است : اول فعل علاجي و آن فعلي است كه حدوثش احتياج به تحريك عضوي از اعضا داشته باشد چون ضرب و شتم ، دوم فعل غير احتياجي و آن فعلي است كه احتياج به عضوي نداشته باشد چون علم و ظن ، سوم فعل اصطلاحي و آن لفظي است كه به تلفظ درآيد چون ضرب كه فقط قائم به لفظ باشد ، و چهارم فعل حقيقي كه آن مصدر است چون ضرب . )) ( جرجاني ، 1377: ذيل فعل )
فعل بندگان ازنظر فرقه ي جبريّه
از نظر فرقه ي جبريّه انسان در تمام امورات زندگي از قبيل خوابيدن و نشستن و برخاستن و راه رفتن و حتّي عبادات محكوم به جبر مطلق است و هيچ اختياري در پيدايش آن ندارد و تمام فعل انساني وابسته به اراده خداوند است و براي اثبات نظر خود استدلال كرده اند به نصوصي كه دلالت مي كند بر اينكه انسان كاري را انجام نمي دهد مگر آنچه كه خداوند خواسته و اراده كرده باشد مانند(( ((هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ : اوست كه شما را در رحم هاي ( مادران ) هر آنگونه كه بخواهد شكل مي بخشد .)) ( آل عمران : آيه ي 6 ) و(( وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ: پرودگار تو هر چه را بخواهد مي آفريند و هركس را بخواهد بر مي گزيند و مردمان پس از صدور فرمان در باره ي چيزي و كسي ) حق انتخاب و اختيار ندارند.)) (القصص:آيه ي 68) و (( اَفَرَأَيْتُم ما تَحْرثُونَ ، ءَاَنْتُم تَزْرَعوُنَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعونَ : آيا هيچ در باره ي آنچه كشت مي كنيد انديشيده ايد ؟ آيا شما آن را مي رويانيد يا ما مي رويانيم . )) ( واقعه : آيه هاي 63،64) ( خرم دل ، 1374 ). امّا پاسخ به اين فرقه اين است كه: (( اين رأي موجب بيهودگي و انكار تمام تكاليف شرعي مي شود چرا كه نظرية جبر تكليف را نفي مي كند زيرا كسي كه بر انجام كاري مجبور باشد به ضد يا نقض آن مكلْف نمي شود چون تكليفي محال خواهد شد . و بنا براين رأي ، فرقي در بين حركت دست مرتعش با حركت ارادي آن نخواهد بود در حاليكه واقعيت خلاف آن را ثابت ميكند ، زيرا در واقع عملي از انسان سر نمي زند مگر بعد از اينكه آن را قصد نمايند و بدان توجه كند. ))
( عبدالملك السعدي،1383: 111)
فعل بندگان از نظر اشاعره و معتزله
خداوند از آن چه واقع مىشود و آن چه واقع نمىشود آگاه است و هيچ حادثهاى نيست كه از علم ازلى الهى پنهان باشد .
اشاعره همه پديد ه ها را صنع مستقيم خدا مىدانند ، درباره افعال خدا معتقدند كه فعل انسان اثر مستقيم خداست و قدرت انسان در پديد آمدن آن تاثير ندارد.
((به اعتقاد اشاعره ،در جهان هستي هر چه تحقق يابد يا از تحقق بي بهره شود ،بر حسب اراده باري تعالي است و همين مضمون به صورت يك حديث مرفوع نيز روايت شده كه پيامبر (ص ) فرموده : (( اِنّ ما شاءكان و مالم يشأ لم يكن )) كه ابوداود آن را با عبارت (( لا قوه الابا لله ما شاءالله كان)) روايت كرده است ))
1381 : 370 )
اشاعره مي گويند : تكليف ما لايطاق جايز است . سعادت و شقاوت به اراده خداوند بستگى دارد و ازلى است و لا يتغير. كسى نمى تواند شقاوت ازلى خود را عوض كند. كفر و ايمان در بندگان ارادى نيست ، بلكه به اراده الهى است ، بندگان قادر به ترك آنچه خداوند بر آنان و در آنان آفريده است، نيستند.
خداوند آفريننده ی پيدا و و پنهان است ، اوست كه آفريدگار افعا ل بندگان خود است و هيچ كس توانايي انجام عملي ندارد و اگر انجام دهد به مشيّت الهي است . زماني كه خدا آفريدگار انسان باشد چه طور بايد تصور كرد كه خالق افعال بندگان نباشد ؛ پس هر چه انسان از خير و شر انجام مي دهد به قضا و قدر الهي بستگي دارد .
اشاعره براي اثبات اعتقاد خويش دلايل عقلي و نقلي ايراد نموده اند ؛ ازجمله دليل عقلي آنان اين است (( كه باري تعالي با وصف اختيار (نه اجبار ) آفرينندة تمام هستي است . بنابراين همة هستي مورد اراده اوست . دلايل سمعي يا نقلي آيه هاي كلام الله و احاديث رسول الله صلي الله و عليه وسلّم نيز در اثبات عام بودن اراده باري تعالي ، خارج از شمار مي باشد . اينك چند آيه :
(( ما كانُو ا لِيُؤْمِنُوا إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللهُ )) در امكان آنان نيست – كه خدا نخواهد – ايمان بياورند .))
( سوره ي انعام ،آيه ي111)
(( وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحي إِنْ إَ رَدْتُ إَنْ أَ َنْصَحَ لَكُمْ ، إِنْ كان اللهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ)) ( سوره ي هود ، آيه ي 34 )
و توصية مخلصانة من براي شما هيچ سودي ندارد ، اگر خدا گمراهي شما را اراده كرده باشد . ))
( ا حمديان ، 1381 : 371 )
نويسندة كتاب عقايد اهل سنّت ، در مورد عقيدةاهل حق( اشاعره) مي نويسد :(( اهل سنت و جماعت معتقدند اعمال و افعالي كه در جهان هستي به وجود مي آيند دو نوعند :
نوع اول : اعمالي هستند كه انسان هيچگونه سهمي يا دخالتي درايجاد آنها ندارد و اين نوع كارها بطور جبري و بدون اختيار واقع مي شوند مانند ريزش باران ، حركت ستارگان ، روئيدن گياهان ، چيره شدن خواب و... پس در اين قبيل امور ايرادي نيست كه به تقدير الهي و بوسيلة او ايجاد شوند و انسان در پيدايش آنها اختياري نداشته باشد و اين است معني اينكه خير و شر امور به قضا و قدر است .
نوع دوم : اعمالي هستند كه انسان در ايجاد آنها كسبيّ و تلاشي اختياري دارد مانند خوردن و نوشيدن ، ايستادن و نشستن و، راه رفتن و كسب معاش ، و ساير وظايف و واجبات . اين نوع اعمال از نظر ذات فعل مخلوق خداوندند نه از نظر صفات فعل . اما از نظر ذات فعل ، خداوند تمايل به آن را در انسان آفريده و عقل را به عنوان راهنما به او عطا كرده است و قدرت و قابليت ايجاد آن اعمال را در او آفريده است ، همانطور كه تمام مقدّمات و وسائل مادي ومعنوي را برا ي پيدايش آنها به وجود آورده است ، منتهي خداوند متعال بعد از اينكه انسان انجام فعل را قصد كرد آنرا در او ميآفريند.
اما از نظر صفاتِ آن اعمال فعل كه نيك يا زشت ، مكروه يا پسنديده ، خير يا شر باشد وابسته به اختيار انسان و اراده و كسب و اكتساب اوست . )) ( عبدالرحمن السعدي ،1383 : 113 ،114 ) به همين دليل انسان مستحق پاداش وكيفر است . درست است که خداوند تواناي لازم برای انجام اعمال را در انسان به وجود آورده ولی انجام فعل خوب وبد وابسته به انسان است .
دليل عقلي : اگر انسان خالق افعال خود بوَد بايد از تمام جزئيات كه نشانه قدرت واختياراست آگاهي داشته باشد در صورتي كه انسان چنين علمي به اعمال خود ندارد . از دلايل نقلي ، كه اشاعره ايراد مي كنند:
(( 1 - آية96 صافا ت [ وَاللهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْلَمونَ] اگر[ما] مصدريّه باشد معني آيه چنين است : خداوند هم شما را آفريد و هم اعمال شما را . و اگر ( ما ) موصوله باشد معني آيه چنين مي شود : خداوند هم شمارا آفريد وهم ساخته هايتان راكه بتهاست (مادة اصلي مصنو عات شما را هم خداوند آفريده است).
2 - آية16 سوره رعد ( اللهُ خالقُ كُلَّ شيءٍ) (( الله آفرينندة همه چيز است ))
مراد از آن هر چيز ممكن الوجود ي است نه واجب الوجود كه عقل آن را غير از ممكنات ميداند . پس اعمال بندگان مخلوق خداوند ند زيرا " كُلّ ُشيءٍ " شامل اعمال انسان نيز مي شود .
3 - و آية17 النحل [ اَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ ] : آيا كسي كه ميآفريند مانند كسي است كه ( چيزي را ) نمي آفريند ؟ اين آيه در مدح خداوند است و اگر غير از او خالقي بود ؛ خود را با صفت خالقيت مدح نمي كرد چرا كه [ در اين صورت ]صفتِ مختص او نيست تا با آن خود را مدح نمايد . ))
( عبدالرحمن السعدي ،1383 : 114 ،115 )
معتزله براين باورندكه انسان آفريننده ي اعمال خود است. دليل اين رأي آن است كه آنان نمي خواسته اند شرّ را به خداوند نسبت دهند ، زيرا (( آنچه خير است به علم وي است و مشيت و قضاو تقدير وي ، و آنچه شر است به علم وي است ولكن نه به مشيت وي )) ( مستملي بخاري ، 1363: 410) ، (( چون اصول اعتقادي آنان بر اين اصل مبتني است كه انجام اَصلح براي انسان بر خداوند واجب است. )) ( عبدالرحمن السعدي ،1383 : 112 ) به همين خاطر با استنباطها ي شتاب زده خود چنين استدلال كرده اند:
(( - اگر فعل انسان مخلوق خداوند مي بود ، هيچ يك از بندگان خود را مكلّف نمي كرد .
- اگر خداوند خالق اعمال خود بود ، در نتيجه همان كسي كه مي ايستد و مي نشيند و مي خورد و مي نوشد و زنا مي كند ، خداوند خواهد بود . )) ( عبدالرحمن السعدي ،1383 : 112 )
پاسخ اهل سنت و جماعت به دلائل معتزله مبني براين كه اگرفعل انسان مخلوق خداوند بود هيچ يك از بندگان خود را مكلّف نمي كردند اين است كه: (( مي گوئيم : شما بين خلق (آفريدن ) و اِيقاع ( واقع ساختن ) فرق قائل نشده ايد . نسبتِ خلقي فعل به خداوند دلالتِ بر اين نمي كند كه او انسان را در واقع ساختنِ فعل ، ملزم و مجبور مي سازد ، چون خداوند بعد ازاين كه انسان آن فعل را قصد كرد و بدان توجه نمود آن را ميآفريند .
- وراجع به اينكه : اگر خداوند خالقِ افعال انسان باشد در نتيجه اوست كه مي ايستد و مي نشيند و مي خورد و مي نوشد و زنا و دزدي مي كند و .. مي گوئيم : همان كس كه فعل را انجام داده است متصف بدان فعل مي شود نه آن كسي كه آن را خلق كرده است . )) ( عبدالرحمن السعدي ،1383 : 115 )
- (( وَلا يَرْضي ليعِبادِهِ الْكُفْرِ )) رضا و اراده لازم و ملزوم يكديگرهستند . پاسخ اين است كه (( رضا )) ترك اعتراض است و با اراده فرق دارد . خدا نسبت به كفربندگانش ترك اعتراض نكرده و آنان را مؤاخذه هم مي فرمايد و در عين حال كفر انتخابي آنان را نيز اراده كرده است .
- اگر كفر يا اعمال قبيح و اخلاق فاسد مورد ارادة باري تعالي مي بود (( قضاء)) باري تعالي شمرده مي شدند و راضي شدن به آنها واجب مي بود . پاسخ اين است كه (( كفر و اعمال قبيح و ... )) مقضّي و قضا شده است نه قضا ، رضا به قضا واجب است نه به (( مقضي )) و قضا شده . )) ( ا حمديان ، 1381 : 373 )
فعل بندگان از نظر اهل عرفان
((قَالَ رَب أَنَّي يَكُونُ ليِ غُلَمٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتيِ عَاقِرٌ قَالَ كَذَالِكَ اللهُ يَفْعَلُ مَايَشَآءُ )) (ال عمران/ 40)(( گفت : پروردگارا ! چگونه فرزندي مرا خواهد بود ، در حالي كه پيري به سراغ من آمده است و همسرم نازا است ؟ فرمود: همين طور است،خداوند هر كاري را بخواهد انجام ميدهد. ( خرم دل ، 1374: 58)
انسان با نيرو و تواني كه خدا به او عطا نموده كارها را انجام مي دهد ،گاهي به خيروگاهي به شر روي مي آورد ودر هر دوگام برداشتن از خداست ، پس (( نيرو و قدرت از خداست و آن نيرو براي صرف در راه طاعت به او داده و بدان امرفرموده است ولي بنده آنرا از راه مستقيم خود منحرف كرده و در راهي كه او نهي فروده مصرف كرده است پس سزاوارست كه بخود او انتساب يابد سپس ميفرمايد : من از آنچه ميكنم باز خواست نمي شوم و مردم باز خواست مي شوند زيرا آنچه او كرده خلقت بنده و اعطاء قدرت و اختيار است نسبت بوي كه همه خير است و احسان و نبايد از آن باز خواست نمود ولي آنچه بنده نافرمان بجا آورده صرف كردن نعمت منعم و خالق خويش است در راه خلاف رضاي او و ناسپاسي و كفران نسبت بوي كه عقلا موجب باز خواست و سؤالست.)) ( كليني ، بي تا: 210)
صوفيان و اهل عرفان خداي را داراي اسم وصفت و فعل مي دانند و گويند همان طور او در اسم وصفت فرد است در فعل نيز مفرد است و فعل او از فعل بندگان كاملاً مجزا است ، زيرا اگرفعلي از بندگان وي سرزند از روي احتياج است اما فعل خداوند مستغني از همه چيز است . (( افعال او يا ملكي است يا ملكوتي يعني صدور اين افعال يا در عالم محسوسات است و يا در عالم معقولات كه از آن دو عالم غيب و شهادت هم تعبير كرده اند . وبه قول نسفي فعل خداي تعالي "عبارت است از صدور موجودات از او به صورت اجمال و تفصيل و غيب و شهادت از ازل تا ابد به صورت غير منقطع و نامتوقف" . )) ( گوهرين ، 1382 :313 )
از آن جا كه تعدادي ازنويسندگان آثارعرفاني پيرو اهل سنّت وجماعت و اشعري هستند باعقيده ي ديگر فرقه ها مخالف و خداوند را فاعل فعل بندگان دانسته ؛ در كتاب فيه مافيه آمده: معتزله ميگويند كه خالق افعال بنده است ، و هر فعلي كه از او صادر ميشود بنده خالق آن فعلست نشايد كه چنين باشد، زيرا كه آن فعلي كه از او صادر ميشود يا بواسطة اين آلتست كه دارد مثل عقل و روح و قوّت و جسم يا بي واسطه نشايد كه او خالق افعال باشد بواسطة اينها ، زيرا كه او قادر نيست بر جمعيّت اينها ، پس خالق افعال نباشد بواسطة آن آلت چون آلت محكوم او نيست ، و نشايد كه بي اين آلت خالق فعل باشد ، زيرا محالست كه بي آلت از او فعلي آيد ، پس علي الاطلاق دانستيم كه خالق افعال حقّست نه بنده ... )) .
&n