«کرد هم سرود دوست داشتن را به زبان خود بسراید »(سیاوش کسرایی)
آثار سیاوش کسرایی
اگر اين حقيقتي است كه هنرمندان بزرگ حتي با يك اثر ماندگار وارد گردونه تاريخ مي شوند ، بدين اعتبار كسرايي با آن همه آثار ماندگار ، باید در چه جایگاهی باشد؟سیاوش کسرایی علاوه بر آثار منتشر شده دارای اشعاری است که هنوز به چاپ نرسیده اند ، امّا از میان دفتر اشعار وی می توان « دفتر های شعر: آوا - آرش كمانگير- خون سياوش- سنگ و شبنم – بادماوند خاموش- خانگي - به سرخي آتش به طعم دود - از قرق تا خروسخوان – به پا خیزایران من – آمریکا ! آمریکا- »(یعقوب شاهی ،1373: 145) تراشه هاي تبر - مهره سرخ- هواي آفتاب- چهل کلید - تراشه های تیر – پیوند- هدیه برای خاک- ستارگان سپیده دم- مهره سرخ- هوای آفتاب- بعد از زمستان در آبادی ما را نام برد که به اجمال مطالبی درباره ی هرکدام از این دفترهای شعری آورده می شود . با این تفاوت که در خصوص دفتر شعر به پا خیزایران من مطالبی یافت نشد و در باب بعد از زمستان در آبادی ما چون موضوع آن قصّه های کودکانه است ودرحوزه ی کار ما نیست، بسیار جزئی آن را معرّفی نموده ایم .حال به بررسی اجمالی آثار وی می پردازیم ونمونه های شعری از همان دفاترکه نمایان گر تصاویر خیالی شاعر است ذکر می کنیم:
1- آوا : سیاوش کسرایی شعر سرودن را از سال 1320 آغاز کرد .« با این حال ، کسرایی تقریباً دیرتر از هم، شاعران هم نسل و هم روزگارش به نشر نخستین دفتر از سروده هایش پرداخت .» (عابدی،1379: 76 ) وی دفتر شعر آوا را درسال 1336 نام نهاد .
شاعر در این دفترکه از یک جوشش ذهنی زیبا سرچشمه می گیرد به تکاپوی ذهنیّت اجتماعی خود در برابر زندگی می پردازد. امّا ذهن زیبا و زبان ساده و شیوا و بی پیرایه شاعر ظاهراً به طبیعت گرایان فارغ از همهمه های ادبی نزدیک تر است تا شاعرنوکلاسیک ، توجّه به وجه بیرونی کلام، یعنی نزدیک شدن به حالت خطابی و گاهی وزن های ضربی و ساده در این شعرها جلوه نمایی می کند و لحظه هایی هم شاعر ازآن
فاصله می گیرد. شعر « مست »نمونه ای از اشعار وی در"دفتر شعر آوا "است .
من مستم
من مستم و میخانه پرستم
راهم منمایید
پایم بگشایید
وین جام جگرسوز مگیرید ز دستم
می لاله و باغم
می شمع و چراغم
می همدم من ، همنفسم، عطر دماغم (آوا/73 )
آثار سیاوش کسرایی
اگر اين حقيقتي است كه هنرمندان بزرگ حتي با يك اثر ماندگار وارد گردونه تاريخ مي شوند ، بدين اعتبار كسرايي با آن همه آثار ماندگار ، باید در چه جایگاهی باشد؟سیاوش کسرایی علاوه بر آثار منتشر شده دارای اشعاری است که هنوز به چاپ نرسیده اند ، امّا از میان دفتر اشعار وی می توان « دفتر های شعر: آوا - آرش كمانگير- خون سياوش- سنگ و شبنم – بادماوند خاموش- خانگي - به سرخي آتش به طعم دود - از قرق تا خروسخوان – به پا خیزایران من – آمریکا ! آمریکا- »(یعقوب شاهی ،1373: 145) تراشه هاي تبر - مهره سرخ- هواي آفتاب- چهل کلید - تراشه های تیر – پیوند- هدیه برای خاک- ستارگان سپیده دم- مهره سرخ- هوای آفتاب- بعد از زمستان در آبادی ما را نام برد که به اجمال مطالبی درباره ی هرکدام از این دفترهای شعری آورده می شود . با این تفاوت که در خصوص دفتر شعر به پا خیزایران من مطالبی یافت نشد و در باب بعد از زمستان در آبادی ما چون موضوع آن قصّه های کودکانه است ودرحوزه ی کار ما نیست، بسیار جزئی آن را معرّفی نموده ایم .حال به بررسی اجمالی آثار وی می پردازیم ونمونه های شعری از همان دفاترکه نمایان گر تصاویر خیالی شاعر است ذکر می کنیم:
1- آوا : سیاوش کسرایی شعر سرودن را از سال 1320 آغاز کرد .« با این حال ، کسرایی تقریباً دیرتر از هم، شاعران هم نسل و هم روزگارش به نشر نخستین دفتر از سروده هایش پرداخت .» (عابدی،1379: 76 ) وی دفتر شعر آوا را درسال 1336 نام نهاد .
شاعر در این دفترکه از یک جوشش ذهنی زیبا سرچشمه می گیرد به تکاپوی ذهنیّت اجتماعی خود در برابر زندگی می پردازد. امّا ذهن زیبا و زبان ساده و شیوا و بی پیرایه شاعر ظاهراً به طبیعت گرایان فارغ از همهمه های ادبی نزدیک تر است تا شاعرنوکلاسیک ، توجّه به وجه بیرونی کلام، یعنی نزدیک شدن به حالت خطابی و گاهی وزن های ضربی و ساده در این شعرها جلوه نمایی می کند و لحظه هایی هم شاعر ازآن
فاصله می گیرد. شعر « مست »نمونه ای از اشعار وی در"دفتر شعر آوا "است .
من مستم
من مستم و میخانه پرستم
راهم منمایید
پایم بگشایید
وین جام جگرسوز مگیرید ز دستم
می لاله و باغم می شمع و چراغم می همدم من ، همنفسم، عطر دماغم (آوا/73 )
«کسراییِ آوا میان نوگرایی و نوکلاسیک بودن درآمد و رفت است. می خواهد حّدی میانه را بگیرد. آوا در نگاه نوکلاسیک آن سال ها،البتّه از تنوّع وتجدّد کافی در شکل و صورت برخوردار بود. رقّتِ ودقّتِ معنی و لفظ را هم در خود پنهان داشت، با نمادهای گسترده.
منتقدان دهه های بعد نیز، گاه از یک دستی و تشکّل آوا در مقابل دفترهای دیگرشاعرسخن می گفتند و یا آرمان خواهی ها وآزادی طلبی و اندیشۀ عدالت اجتماعی شعر او در این دفتر، از دریچۀ منطق و چارچوب های سیاسی دور می دانستند. البتّه در مورد یکی از شعرهای آوا «پس از من شاعری آید» همه ی نظرهای مبنی بر این است که«کسرایی مجذوب ومفتون آینده ، پیوند خود را با گذشته حاشا نمی کند. او با دقّت و وسواس علمی ، رئالیسم سوسیالیستی را ادامه و تکامل دیالک تیکی رئالیسم دمکراتیک می داند و با دل انگیزی پرجذبه ای رابطه را بیان می کند. کسرایی مفهوم دیالک تیکی رابطۀ فرهنگی ماقبل سوسیالیستی و فرهنگی سوسیالیستی را در قالب شعر می ریزد و آن را در شکل و مضمون مطالعه می کند.» (عابدی،1379: به اختصار از صص80-79)
2- آرش کمانگیر: سیاوش کسرایی منظومۀ آرش کمانگیر«را دراسفندماه 1337 سرود. این سروده نخستین بار در اردی بهشت ماه سال 1338 نشر یافت. » (همان : 67) در میان اشعار وی منظومه ی آرش کمانگیر از لحاظ اجتماعی و به سبک حماسه سرایی درخشش خاصّی دارد به همین دلیل در قلمرو شعر معاصر ، هرگاه سخنی از حماسه به میان می آید، بی درنگ به یاد آرش کمانگیر سروده ی آرش کمانگیر می افتیم .
م.ا. به آذین منتقد ادبی که از دوستان نزدیک سیاوش کسرایی بوده در مقدمه ی کتاب آرش کمانگیر که دربردارنده ی مجموعه ی نقدهای منتقدین ادبی درخصوص همان اثر است؛ چنین می نویسد: «این اثر سیاوش کسرایی، «نخستین منظومۀ حماسی است که در ایران به سبک نو و با دیدی نو سروده شده ، و از این نظر اثری راهگشاست . ...کسرایی خود را در چارچوب تنگ و روی هم فقیر داستان زندانی نکرده ، بیش از داستانسرایی و شرح حرکات پهلوانی درتجسم حال و روح و محیط کوشیده است . تعابیر نغزش در نهایت باریک اندیشی است، و بیان ساده اش شادابی زنده ای دارد که در اندیشه و احساس چنگ می اندازد. خواننده یا شنونده تا پایان نمی تواند از تأثیر این کلام سرشار از حقیقت و زیبایی بیرون برود » ( کسرایی،1385: 9 )
لازم به ذکر است که« اوج امیدها و آرزوها ی شاعر را در سال های پس از کودتا، در منظومۀ آرش کمانگیرآشکار می بینیم. وآن، سروده ای است که چون محور ممتدّی،تمام شعرسیاسی دهه های1340-1350 را به خود مربوط می کند. در ورای توجّه به یک حماسۀ آغازین ایرانی،کوهها و چشمه ها و دریاها چونان آتشی به یاد آورده می شوند.»(عابدی، 1379: 42) همچنین« از این شعر است که پیام پایداری و ره سپردن در گسترۀ عشق به انسان ، آزادی و برابری در سروده هایش بارز می شود. البتّه، گاه با لطافت ها و ظرافت ها ی کلامی ، پیوندهای بیش تری می یابد. آن گذرگاه هایی است که عشق و دوست داشتن، و نیمۀ عاشقانۀ ذهن کسرایی ، امکان درخورتری برای ظهور می یابند. امّا در لحظه هایی که کلام شعر، لخت و بی آذین می شود، دل بستگی ها و انتظارهای ما ازسروده ها چندان بر آورده نمی شود . شاید، بدین جهت است که گه گاه به رگه هایی از نمود دوگانۀ ذهنیّت عاشقانه و رها ، و فضای محدود سیاسی می رسیم و می بینیم که تناقض هایی میان ذهن و زبان به کار است . دو آوا از شعرها به گوش می رسد . آوایی که قید و بندها را در می نوردد . و یا در آستانۀ در نوردیدن است و آوایی که ما را، همه را به دیدن وخوکردن با دریچه هایی شناخته شده می خواند.»(همان: 42)
کسرایی سرودههاي بسياري را به جامعه ادبي ايران تقديم كرد،امّا از اين ميان او با سرودن منظومه حماسيآرش كمانگير كه يكي از حماسيترين شعرهاي معاصر به شمار ميرود، نام خود را در ميان تمام خاطرات و خاطرههاي مردم ايران به ثبت رساند. با اينكه او شعرهاي بي شماري سرودهاست امّا شايد تنها سرودهاي كه نام او را به تنهايي در اذهان عمومي زنده نگه داشته و همچنان زنده نگه می دارد منظومه ی آرش كمانگير باشد.
سياوش كسرايي سرودن منظومه ی آرش كمانگير را حفظ غرور ملّي ميداند و پاسخي نمادين به افراسياب می شمارد كه در دوران پادشاهي منوچهر در پي اين است كه غرور ملي ايرانيان را خدشه دار كند تا ايرانيان ديگر در پي اين نباشد كه دم از ايراني و غيرت ايراني بزنند. افراسیاب ايران را چندين سال مورد محاصره قرار ميدهد تا با تقاضاي صلح ، غرور ملي ايرانيان را كه از آغاز مردمي غيور و غيرتمند بودند ، خدشه دار كند. امّا، از اين ميان با پيشنهادي كه ميشود يك تير انداز به نام"آرش" تيري در كمان ميگذارد و از بالاي كوه البرز آن را به آن سوي مرز پيشين ايران و توران مياندازد و مرز ايران را گسترش ميدهد. با پرتاب اين تير و تعيين مرز جنگ تمام ميشود و آرش كمانگير كه جانش را در اين تير نهاده بود خاكستر ميشود و با گذشتن از جان خود ، ايران را از زير سلطه و نابودي نجات ميدهد.
3- خون سیاوش: سومین دفترشعرسیاوش کسرایی « خون سیاوش » است که آن را درسال 1341 سروده است. خون سیاوش که از خود شاعر نام گرفته یادآور داستانی کهن نیز هست: داستان عشق و زندگی که از میان آتش میگذرد و سرانجام درستی خود را استوار میدارد. داستان جاودانگی که در کام مرگ هم زاینده و زوالناپذیر است.
در این دفتر ردّ پای زبان و تصویرهای شاعری را می توان دنبال کرد البتّه ناگفته نماند ذهن شاعر هنوز به سادگی نرسیده است و واژه های شاعرانه بر شاعر هجوم می آورند و به لحاظ زبان شعر، تعقید های هم هنوز وجود دارد « تعدادی از سروده های این دفتر باقی مانده شعرهای دهۀ 1330کسرایی است. حتّی، از سال های نخست آن . هنوز شکل چهار پاره برای او اهمیّت دارد.» (عابدی،1379: 67)
نکته ی دیگر این که «شعرهای شاعر خون سیاوش در این سال ها ، در ره بردن به اقلیم های اجتماعی و سیاسی ، از خویش خویشتن داری نشان می دهد . او بعدها ، این خویشتن داری را از کف می دهد. ... یکی از وجوهی که در برانگیختگی رغبت خواننده مؤثر است، به طبیعت گرایی کسرایی مربوط می شود و هم آوا شدن با کوه،دشت و دریا ودرخت.دلیل دیگر زندگی شعرهاست.»(همان: 82) حال نمونه ای از شعر وی که طبیعت گرایی در آن مشهود است:
بحر خاموش است، ساحل بینوا
آسمان آبی است، آرام است باد
روز بیکار است، بیمار است روز
نیست در سیمای ماتش رنگ شاد
موج خوابیده است و دریا بی تلاش
برد از یاد آن همه آهنگ ها
بته های خشک ساحل بی تکان
سایه ها پنهان به زیر سنگ ها
بر فراز صخره ساحل نشین
مرغ دریا ها درنگ آورده باز
چشم بر دریا و سر در زیر بال
نغمه آشفتگی ها کرده ساز (خون سیاوش/122)
4 - سنگ و شبنم : سنگ و شبنم« مجموعه ای است از دوبیتی ها ، رباعی ها و ترانه ها که در میانه ی سال های 1342-1332، شاعر آن را «یادگاری برای دخترش بی بی» نامیده است.
استفاده ازفرهنگ مردم، زبان رایج دوبیتی ها و ترانه های عامّه ، در غالب نمونه های این دفتربه چشم می آید. بی شک غنای تصویرها، به شکلی عمده از تصویرهای ذهنی شاعرنسبت به طبیعت مایه و الهام می گیرد.» (عابدی،1379: 86)
نکته ی دیگر این که توانایی شاعر درسرودن دوبیتی ها وترانه ها به نسبت رباعی ها بیشتر است. شاید آن هم ازآن رو باشد که در سرودن رباعی ،«زبان ورزی ها جلوة برجسته تری می یابند. و کسرایی ، برای رسیدن به این تأمّل، از خویشتن ، شکیبایی بسیاری نشان نمی دهد.» (همان: 86)
با بررسی دقیق این دفتر می توانیم تعابیری بیابیم که به لحاظ زبانی یا تصویری پیراستگی های لازم دارد؛ نمونه ی شعری از رباعی ها، که تعبیرهای"پیوند کنیم روشنی با پاکی" و"با پنجه عشق تو پلنگی کردم" تجدید نظرهای لازم داشته است:
ای جوی بیا به هم هم آوا گردیم
با چشمه و شط و رود یک جا گردیم
پیوند کنیم روشنی با پاکی
باشد روزی دوباره دریا گردیم (سنگ وشبنم/258)
و:
با کوه غمت چو کوه سنگی کردم
با پنجه عشق تو پلنگی کردم
می رفتی و من بر سر راهت پیچان
ره بگرفتم دره تنگی کردم (سنگ وشبنم/243)
امّا نمونه های قابل توجّه هم وجود دارد که کاستی ها و ناپیوستگی های از این قبیل را کنار می زند . شاهد زیرکه به احتمال قوی مخاطبش"بی بی" دخترش باشد نگاه برجسته ای را نمایان می کند:
پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمن ها بر آید
به دیدارم بیا چشم انتظارم
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب (سنگ وشبنم/243)
5- با دماوند خاموش : دفتر شعر دیگرسیاوش کسرایی با دماوند خاموش است که در سال ۱۳۴۵ منتشر شد و یکی از زیباترین سروده های غنایی شاعر، که حاصل تأمّل این سال هاست و آخرین گام وی قبل از این که یک سره به دامان شعر سیاسی برود، می باشد. شعر"غزل برای درخت"نمونه ی بارزی از سروده ی غنایی شاعر است که اوج غربت شاعر را به تصویر کشیده است و"بالندگی ذهنی و زبان وسیعی در آن نمود یافته است":
تو قامت بلند تمنایی ای درخت!
...
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا؟
خورشید را کجا؟
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت! (بادماوند خاموش/277-276)
«بالندگی ذهنی، دشواری ذهنی درخور بخشیدن به طنین واژها، پیوسته شدن به اطناب،کناره گیری از اوزان نیمایی ورفتن تا مرز نثرآهنگین ، فاصله از اقلیم سیاسی، نمادگرایی اجتماعی» (عابدی،1379 :به اختصار از صص:90- 88) از جلوه نمایی نمونه های شعری این دفتر است. حال نمونه ای ازشعر وی که پاره ای از این ویژگی ها را در بردارد:
گر بخسبی
فردایی نخواهی داشت
و ظلمت، زندانی ابدی خواهد بود
دردا
که زوزه ام
تو را و دشمن را یکجا راهنماست
چه او دیگر
زبان گرگ را می شناسد
ای در کُنام نشسته!
گفتار دیگری (بادماوند خاموش/358-357)
6- خانگی: دفتر شعر خانگی که در سال 1346سروده شده است با دیگر دفترهای قبلی بدان جهت که شاعر از شعرهای نمادین اجتماعی به شعر سیاسی گام می نهد، متفاوت تراست . شاعر در اوایل این دفتر از واقع گرایی و رنج های خودمی گوید:
تو هم ای شعر مدد گر نکنی
بند از این بانگ عصب سوز کجا بگشایم ؟
وین همه ایمان را
که نمی گنجد درمذهب این بی مهران
با چه اندیشه ی آرامی بخشی بنشانم در خویش؟
آه بودایی هم نیستم آخر که شبی
بالی از آتش بر شانه ی خود نصب کنم
و به سیمایی سنگی، بی درد
در پی لبخندی جاویدان رستگارانه از این غمکده پروازکنم (خانگی/364)
امّا وقتی اندکی پیش برویم و در اشعارش تعمّق نماییم به این نکته دست می یابیم که شاعر امیدخویش را از دست نداده و برای برداشتن موانع از سر راه چاره اندیشی می کند:
پیش پا را نتوان دید جهان تاریک است ،
ای برادر که از این کوچه دل تنگ گذر داری تند!
به درنگی، به بر افروختن کبریتی
می شناسی او را
از شباهت هایش (خانگی /374)
پس ازآن گوید:
آری بر این گلیم
ما رشد کرده ایم
ما قد کشیده ایم
ما ریشه برده ایم به خاک سیاه و سخت
وین بخت جامه، بر تن ما کوته آمده است (خانگی/377)
شاعر دراین دفتر شعر وتعدادی دیگر ازدفترهای شعریش چون به دنبال کین خواهی است به پیراستگی -های زبان شعری وطنین واژه ها چندان توجّه نمی کند و به طبیعت کلام وقعی نمی نهد و با همان کلمه های که مردم از اوانتظار دارند به میان مردم می رود. «وزن شعر وموسیقی کلام او گاه ازچهارچوب های ذهنی و زبانی درست ودقیق دور می شود.» (عابدی،1379: 114)
آسمان ،
لانه ی مرغ خیال
و زمین ،
خانه انسان است
آسمان با همه بازی خالیست
و زمین با همه تنگی ها پر (خانگی/391)
7- به سرخی آتش به طعم دود: از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ سیاوش کسرایی به دلیل سانسور شدید نتوانست دفتر شعری در ایران منتشر کند. در این سالها تنها یک دفتر شعر کوچک با قطع جیبی و با نام مستعار شبان بزرگ امید از سیاوش کسرایی در سوئد منتشر شد که نامش"به سرخی آتش به طعم دود" بود. این دفتر کوچک که شامل۲۱ شعر سیاسی- اجتماعی از کسرایی است،و بیشتر اشعار آن به یاد دوستان نوشته شده در سال ۱۳۵۵ منتشر و احسان طبری برآن مقدّمه نوشته است.حال نمونه ی شعری که بوی سیاسی و تنفر شاعر از جریانات حاکم بر جامعه را آشکار می کند، ذکر می شود:
باور نمی کنی
امّا
در زیر پاشنه ی هر در
در پشت هر مفّز
من له له سگان مفتش را
پی جوی و هرزه پوی
احساس می کنم (به سرخی آتش به طعم دود/440)
8- از قرق تا خروسخوان : در سال ۱۳۵۷ دفتر شعر تازهای از سیاوش کسرایی در ایران منتشر شد که عنوانش «از قرق تا خروسخوان»است. با بررسی و دید انتقادی می توانیم ماندگارترین نمونه های شعر سیاسی را در آن بجوییم، اشعاری را که کسرایی درهمراهی با تظاهرات واعتصابات عمومی سروده است در برمیگیرد؛ «این دفتر شعر گویی از دلِ معرکۀ راهپیمایی بیرون آمده. فورانی از جوشش کلمه ها. شاعر همراه موجا موج مردم پیش می آید. به هیجان می آید. فارغ از ایدئولوژی . در گرانیگاه آتش و خون. راه رفتن با کلمه ها. و با کلمه حقّ چشم را گزاردن. ...» (عابدی،1379: 117) لذا این دفتر شعر«به راحتی به ما اجازه می دهد که او را فراگیرترین و وسیع ترین شاعر سیاسی نوگرای معاصر بدانیم.» (همان: 112) از سوی دیگر وزن نیمایی چون تاب این کلمه ها را ندارد به کناری رفته است.« موسیقی مترنّم تر . ضرب آهنگ شعرها سریع است. ... بهترین و ماندگارترین نمونۀ شعر سیاسی آن روزها .چرا که حاصل همان لحظۀ آغاز ورود کلام به ذهن شاعر است، با پیراستگی های پیش ذهنی. » (همان: 118)
انفجار
رهایی گلوله های کور گلوله های هار
و زبان سرد سرنیزه
در گوشت خام جوانان
گل های زخم
گلستان خون
ریزش بیگاه برگ و بار انسانی
فرود کال میوه ها
پاییز پیشرس (از قرق تا خروسخوان/504)
9- آمریکا!آمریکا!: دفتری شعر آمریکا! آمریکا! در سال۱۳۵۸ سروده شده است و ازمجموعه شعرهای زیبای وی به شمار می رود . در این دوره ی زمانی، دغدغۀ محتوای شعر به کلّی از ذهن شاعر رخت بربسته و سروده های وی گاه به شعار می رسد.«یا به آوازها یی که از شعار فاصله ای ندارند. بیشتر با دست می نویسد تا بادل . ... امّا حسّ شاعرانه درجاهایی که اندکی ازسیاست– به معنای مسائل روزانۀ سیاسی-فاصله گرفته می- شود، قابل توجه است. به ویژه جاهایی که یادی و اعتقادی به رهروان آغازین به میان می آید.»(همان : 120-119)
زیر شربّه ای از پرده ی باران ... گیله مرد آمده شاید به هوای تو ، هوای من و یاران و دیاران (آمریکا! آمریکا!/545)
10- چهل کلید : دفتر شعر دیگر سیاوش کسرایی چهل کلید است که آن را در 1360 سروده است و نمونه های از آن اشعار «می تواند گواهی بر یک دل دادگی حزبی وسیاسی خاصّ باشد.»: (عابدی،1379:121)
به تو می اندیشم و به خود می نگرم راستی را چه جدایی است میان من و تو اندر آنجا که خطر هاست به جان منو تو؟ (چهل کلید/637)
11- تراشه های تبر / پیوند: زمستان سال ۱۳۶۱ کسرایی ناچار به ترک ایران و مهاجرت به افغانستان شد و چند سالی را در کابل به سربرد. در این سالها دو دفترشعر از او درکابل منتشرشد که دربرگیرندهی برگزیدهای از شعرهای سالهای پیشین او بودند. اوّلی تراشههای تبر نام دارد که شامل28قطعه شعری است و در سال ۱۳۶۲ در کابل منتشر شد و دومی پیوند نام دارد و دارای 7 قطعه شعر است که یک سال بعد در همین شهر به چاپ رسیده است. بیشتر اشعار این دودفتر به مناسبت های انقلابی ارتباط دارد؛حال نمونه ای که به مناسبت"هیروشیما" و ناکازاکی سروده است:
یکباره هرچه ساختنی بود در شکست آنی، هر آنچه زیستنی بود دود شد (تراشه هاس تبر/648)
12-هدیه برای خاک/ستارگان سپیده دم: این دو دفتر شعر هدیه برای خاک و ستارگان سپیدهدم، در سال ۱۳۶۸درلندن از کسرایی منتشر شدند که دربرگیرندهی برگزیدهای از شعرهای دفترهای پیشین، درکنار شعرهای تازهای است که در تهران، کابل، باکو و مسکو سروده است. امّا در این دو دفتر «حکایت ها درحال دیگر شدن است. درد شاعر مضاعف است. درد دوری از یک سو. درد آرمان های زیر پا نهاده شده ازسوی دیگر، سوگ ها و اندوه ها از پی هم. گویی اژدها یی در اواخر قرن دهان باز کرده ، و همه چیز را می بلعد. یا اندکی بعد خواهد بلعید. یاد یاران رفته، یاد راه های رفته، درد بی هم دلی ها، درد ناهم زبانی ها. افسوس هایی که از این راه دور نثار کوشش ها و تلاش های هم قدمان دیروز می شود، دیگر از حماسه ها و قهرمانی ها تهی است.»(همان :123) شاعرگوید:
باری، دریا دلان صیّادهای سرخوش مروارید تا بهر تو زکام خطرهدیه آوردند در شامگاه سرخ به غرقاب ها زدند رفتند دیگر بر این کرانه از آنان نشانه نیست (هدیه ای برای خاک/720)
13- مهره ی سرخ: سیاوش کسرایی منظومه ی مهره سرخ را دراسفند ماه1370در مسکو سرود و در سال 1374منتشر شد که آن را به همسرش پیشکش کرده است. این سروده ی بلند او تبلور شناخت و باور اين دوره از حيات هنري شاعر و متكي بر نقد تجربي خود اوست. در منظومه ی مهره ی سرخ ،كسرايي با وفاداري به آرمان از مطلق گرايي رها مي شود و درعين حال با اين تلقي از آرمان نيز مرزبندي مي كند كه آرماني بودن را عين مطلق پرستي مي داند. درون مايه ی انتقادي اين منظومه نسبت به نگرش گذشته به آرمان ، از متن زندگي انسان مشخص و ازگرماگرم عرصه ی كار و پيكار سرچشمه مي گيرد. پشتوانه پيام او در مهره ی سرخ آرزوها و اميدهاي برباد رفته، جان هاي سوخته، خون هاي ريخته، و فداكاري ها و قهرماني هاي در نيمه راه مانده است. تكيه گاه كسرايي در اين منظومه هم تجربه تراژيك چند نسل معاصر وي و هم تجربه شخصي خود اوست. در مهره ی سرخ رابطه خير و شر رابطه اي ساده نيست و عطش كنترل ناپذير انسان به تشخيص و داوري به سادگي سيراب نمي شود. در زندگي قهرمان مهره ی سرخ جهان بيني ها پا به پاي تغيير جهان تغييرمي كنند، امّا آرمان هاي انساني تا زندگي هست باقي مي مانند.
سیاوش کسرایی خود درباب این دفتر و تفاوت آن با دفتر آرش کمانگیر چنین می نویسد:«آرش کمانگیر میوه ی جوانی گوینده با فرسنگ ها فاصله و مهره ی سرخ میراث سالخوردگی من است. اگر شباهتی میان این دو شعر باشد ، در وجه کلّی آنهاست که هر یک با زبان روزگار خویش در جستجوی پاسخی به ناامیدی اند . ...
مهره ی سرخ گاه شناساننده ی تبارکسی است،گاه زیب و زیور گیسوان یا دست و گردن و کلاه و بازوبند و یا چون اندوخته ای پشتوانه ی رفاه، امّا همچنین مهره ی سرخ می تواند گاه چون سپرده ای تعهدآور، نمودار و نقش پرداز منش وکردار آدمی نیز باشد ، به ویژه در چنین حالتی،فاجعه، وسهل انگاری در سپردن وستاندن این امانت گران بهاست.
در مهره ی سرخ سخن ازخطاهای خطیر نیک خواهانی است که شیفتگی را به جای شناخت درکار می گیرند و شتاب زده و با دانشی اندک تا مرزهای تباهی می رانند و اینک تاوان های سنگینی که می بایدشان پرداخت . ... » (مهره ی سرخ / 751-753)همین امرباعث شده که شاعر شکوه ی خود را این گونه به تصویر بکشد :
این مهره را که داد این سرخ گل ، بگو، بگو، که به پهلوی من نهاد ( مهره ی سرخ/857)
14- هوای آفتاب : دفتر شعر هوای آفتاب از واپسین سرودههای سیاوش کسرایی است که آنها را از پاییز ۱۳۶۱ در تهران تا سال ۱۳۷۳ درکابل و مسکو و باکو سروده است. این دفتر شعرکه شامل77 قطعه شعر است در سال 1381منتشرشده است. در هوای آفتاب ، شاعر در این اندیشه است که واپسین روز های وی فرارسیده است و آرمان های به حقیقت نرسیده ی خود را در ذهن مرور می کند.گاه چشم به راه آزادی است، گاهی هم از فریادهای بی پاسخ و ناکامی ها شکوه دارد. امّا به قول کسرایی چاره ای نیست جز این که« به آهنگ زمین و آسمان چرخنده گردیدم». (هوای آفتاب/823) همین است که شاعر"عمر آه" را از عمر خویش کوتاه تر می بیند و مانند درختی ریشه دار که روزی سر از خاک بیرون خواهد آورد، امیدوار است :
باز هنگامه ی نام و ننگ است
راه بر ما تنگ است یک نفر می افتد
یک نفر می شکند
می گریزد یک تن ،
یک نفر امّا پرچم جان می ماند
یک نفر هست که باز
نغمه خونین را
در تمام شب ما می خواند
عمر من
گرچه کوتاه تر از آه من است
هم درین نیم نفس
آن که می خواند و می ماند همراه من است (هوای آفتاب/ 807 -806)
15- بعد از زمستان در آبادی ما : کسرایی یک کتاب قصه نیز برای کودکان نوشته است، که بعد از زمستان در آبادی ما نام دارد.
طي سال هاي اخیر تقريباً تمامي آثار اين شاعر نوپرداز در17 دفترجداگانه به همّت نشر كتاب نادر، تحت عنوان مجموعه ی اشعار؛ از آوا تا هوای آفتاب سیاوش کسرایی در ايران به چاپ رسيده است. اين دفترهاي 17 گانه عبارتند به از: آوا ، منظومه ی آرش كمانگير، خون سياوش، سنگ و شبنم ،با دماوند خاموش، خانگي ، به سرخي آتش به طعم دود، از قرق تا خروسخوان، آمریکا!آمریکا!، چهل کلید، تراشه هاي تبر، پیوند، هدیه- ای برای خاک، ستارگان سپیده دم، مهره ی سرخ ، هواي آفتاب، که به صورت مختصر معرّفی و بررسی شدند.