عرفان
(( عرفان يا معرفت ، به معني شناخت است و در اصطلاح ، معرفتي است قلبي كه از طريق كشف و شهود حاصل مي شود . كسي را كه واجد مقام عرفان است ، عارف مي گويند و دانشي را كه مبتني بر عرفان است ، معرفت مي خوانند . عرفان طريقه ي معرفت در نزد آن دسته از صاحب نظران است كه بر خلاف حقيقت بر ذوق و اشراق بيشتر اعتماد دارند تا بر نقل و استدلال .
عرفان ، مقام شهود حق تعالي است و رسيدن به منتهي درجه ي شناخت ، اين طريقه در بين مسلمين تا حدي مخصوص صوفيّه است و در نزد ساير اقوام بر حسب تفاوت مراتب و به نسبت ظروف زماني و مكاني خاص ، نام هاي متفاوت دارد . ))[1]
(( عرفان رشته و پيوند و اتّصال پر قدرتي است ، كه انسان خاك نشين را ، به غيب عالم پاك ، يعني مبدأ هستي پيوند مي دهد ، و از اين طريق تمام ابواب رحمت و بركت را به سوي انسان مي گشايد . )) [2]
1-2-2- 1 . انواع عرفان
((قيصري مي گويد: وصول به خداوند سبحان دو گونه است:علمي و عملي. و وصول عملي مشروط وصول علمي زيرا كه موجب مي شود تا عامل خود رااز روي بصيرت و آگاهي انجام دهد. )) [3]
عرفان عملي : (( جسورانه ترين كمال مطلوب و والاترين اشتياق روحاني در حيات دني است . عرفان عملي روابط و وظايف انسان را با خود و با اجتماع و با خدا بيان مي كند و مانند علم اخلاق است . سالك بايد مقامات و منازل را طي مي كند تا به قلّه ي رفيع انسانيت برسد ... در عرفان عملي كوشش وقفه ي سالك براي باز گرداندن به وحدت و گذشتن از وجود ممكن و فاني و رسيدن به وجود متعالي است . ))[4]
عرفان نظري : (( (علم به خداوند جهان هستي) مانند فلسفه ي الهي به تفسير هستي متوجّه است . به هر حال عرفان در جنبه نظري ، كشف معرفت سري و غالباً شخصي است كه به اعتقاد پيروان آن ، انسان را از محدوده ي خود رهايي مي دهد و به وجودي كه واراي عالم محدود خود است اتصال مي بخشد . )) [5]
با اين وصف آنچه در عرفان نظري مورد بحث قرار مي گيرد : (( بحث و تبيين ذات خداوند و اسماءو صفات او از حيث پيوند با مظاهر ذات الهي است . )) [6]
. موضوع علم عرفان
هرعلمي بدون شك نيازمند موضوعي است يعني درباره ي چيزي كاوش مي كند و سخن مي گويد . (( آن چيزي كه در مورد آن كاوش و کنکاش بعمل مي آيد و پرسشها در مورد او مطرح مي شوند پاسخها نيز ناظر برآن هستند ودرهر علمي از آن گفتگو به ميان مي آيد «موضوع علم »ناميده مي شود . درحقيقت موضوع هر علمي محور تمامي مباحث مطروحه در آن علم است.))[7]
موضوع علم عرفان ذات حق از حيث اسماءو صفات است ، ذات حق نمي تواند موضوع مورد بحث علم عرفان باشد چون معروض هيچ گونه عوارضي نيست و عوارض ذاتي ندارد و خدا بي نياز از ماسوي و با عقل نمي توان كاشف ذات حق شد .
چو نبود ذات حق را ضد و همتا ندانم تا چگونه داند او را [8]
انسان كامل مظهر اسماءو صفات خداوند مي باشد ، وهدف از آفرينش آدم شناخت باري تعالي است ؛ ابيات زيركه اشاره به حديث پيامبر دارد بيانگر اين مسأله هستند .
حديث كُنْتُ كَنْزاً را فرو خوان كه تا پيدا ببيني گنج پنهان [9]
كُنْتُ كَنْزاً رَحْمَه ً مَخْفِيَّهً فَا بْتَعَثْتُ اَُ مَّهً مَهد يَّهً [10]
زرب العزه اندر خواست داوود كه حكمت چيست كامد خلق موجود
خطاب آمد كه تا اين گنج پنهان كه اين ماييم بشناسد ايشان [11]
پس با اين تعريف موضوع و محور اصلى عرفان، انسان و خودسازى و خويشتن شناسى اوست زيرا تا انسان خود را نشناسد، به هدف نهايى كه شناخت حقّ است هرگز نخواهد رسيد و به همين منظور علما و عرفا بر اساس «من عرف نفسه فقد عرف ربه»خويشتن شناسى را مقدمه خداشناسى دانسته و بر رابطه دوگانه بين «انسان» و «خدا» تأكيد ورزيده اند.
همچنين عرفان عامل درون سازى و پاك سازى باطن انسان است و بالاخره هدف اساسى عرفان، نوسازى انسان و معيار بخشى به وى، در تنظيم رابطه هاى خود با خويشتن و با ديگران است ، بنابراين با يك تعبير ساده مى توان عرفان را عامل مهم مبارزه با نفس و خواهش هاى نفسانى فرد دانست و با خويشتن دارى و زهد آن را معنا داد.
به همین دلیل است كه عارف مى كوشد تا با آگاهى و از راه دل و تصفيه درون يعنى با دو بال علم و عرفان عَلَم خلافت الهى را به دست گرفته و سعادت ابدى را نصيب خود گرداند وبتواند از درياى بى كران هستى «هم به قدر تشنگى» جرعه اى را به كام خود دركشد. بار خدايا ما را ما به درياي بيكران خود واصل بگردان .
2- همان: ص44
3- انصاريان ، عرفان اسلامي ، 1363 : ص 1
4 - همتي ، كليات عرفان اسلامي ، 1369 : ص 17
1- روحاني ، تاريخ جامع تصوّف كردستان ، 1385: ص45
2- همان: ص 45
3- همتي ، كليات عرفان اسلامي ، 1369 : ص 91
[7] - همان: ص13
[8] - شبستري ، گلشن راز : 1386، ص 9
6- همان: ص 13
1- زماني ، مثنوي دفتر دوم :1386، ب 364 ((من گنجینة رحمت ومهربانی پنهان بودم ، پس امّتی هدایت شده را بر انگیختم ))
2 – عطار نيشابوري ، اسرار نامه ، 1361: ب 1630،1629