بابرده له
ورد بیرم...

روز بعد قریب ساعت هفت صبح بود ، صدای زمزمه های در اطراف مدرسه شنیدم بیدار شدم تا سراغی بگیرم . دیدم بچه ها در حیاط مدرسه هستند. از خواب بیدار شدم و درب وروردی را باز کردم و به بچه ها سلامی دادم و گفتم بچه ها حالا می آیم بچه ها تا هفت و نیم رسیدند و صف گرفتند . به شیوه ای مرتب برنامه صبحگاهی را شروع کردیم و نرمش هم صورت گرفت در طول آن سال تحصیلی مدام که هوا سرد بوده باشد وگرنه روزی نبود که من بدون برنامه صبحگاهی دانش آموزان را به کلاس ببرم آن هم در آن روستای محروم و فاقد امکانات . کلیه دانش آموزان نیز با دنباله رو کردن کار معلم سال قبلی که در این راستا و آموزش قرآن گامی اساسی برداشته بودند حدود 25تا 30 سوره قرآنی را حفظ کرده بودند بویژه برای پایه دوم که در ترکیب صامت و مصوت ها بسیار موثرواقع گردید.


صبح روز دوم مدرسه

   روز بعد قریب ساعت هفت صبح بود ، صدای زمزمه های در اطراف مدرسه شنیدم بیدار شدم تا سراغی بگیرم . دیدم بچه ها در حیاط مدرسه هستند. از خواب بیدار شدم و درب وروردی را باز کردم و به بچه ها سلامی دادم و گفتم بچه ها حالا می آیم بچه ها تا هفت و نیم رسیدند و صف گرفتند . به شیوه ای مرتب برنامه صبحگاهی را شروع کردیم و نرمش هم صورت گرفت در طول آن سال تحصیلی مدام که هوا سرد بوده باشد وگرنه روزی نبود که من بدون برنامه صبحگاهی دانش آموزان را به کلاس ببرم آن هم در آن روستای محروم و فاقد امکانات . کلیه دانش آموزان نیز با دنباله رو کردن کار معلم سال قبلی که در این راستا و آموزش قرآن گامی اساسی برداشته بودند حدود 25تا 30 سوره قرآنی را حفظ کرده بودند بویژه برای پایه دوم که در ترکیب صامت و مصوت ها بسیار موثرواقع گردید. در کل بایستی بگویم آن مدرسه کوچک روستای مدرسه قرآنی بود ، قرآن در نگاه من و بچه ها جایگاه خاصی داشت و می توان بگویم تا آخر سال در روان خوانی قرآن کوچک ترین مشکلی برایشان باقی نمانده بود. علاوه بر آن بعد از قرآن و دعای صبحگاهی، نرمش صبحگاهی را هر روز به نقطه بلند دورو بر روستا می رفتیم، تنها یکی از دختران که از نظر سنی بزرگ تر بود اجازه گرفته بود که آقای معلم من عارم می آید با این بچه های کوچک دور و بر روستا بیاییم می خواهم در مدرسه بمانم . خودم عیناً شاهد بودم در جاهای که به حیاط مدرسه  اشراف داشتیم آن دختر تمام حرکات ورزشی را همراه ما تکرار می کرد و با دست به من اشاره می کرد که آقا معلم دارم به پیامت لبیک می گوییم . یادش به خیر آن دوران. بعد به مدرسه می آمدیم و طبق برنامه ای نامدون درس می خواندیم . اگر به آن دوران فکر می کنم که برای تدریس چه ترفند های به کار می بردیم و بچه ها هر روز بایستی حتماً برای یک بار هم باشد تمام کتاب ها را با بهانه های متفاوت باز می کردند . ریاضی را دانش آموزان بایستی خودشان برای خودشان تدریس می کردند گاهی هم با ایفای نقش و نقاشی و ... فارسی را دیگران کنفرانس می دادند و نوبتی بود کسی نمی توانست از سیطره کلاس خارج شود و کار گروهی ، بارش مغزی و شیو های نوین تدریس که در آن روز های تحصیلی در ایران بحثش هم نبود کار روزانه ی دانشکده ی کوچک ما بود . علوم را اگر می خواندیم برای هر موضوعی یا فصلی اطلاعات و ادله می خواستیم فکر نمی کنم آزمایشی در کتاب علم این چهار پایه باشد که یکی را انجام نداده باشیم، مگر فاقد امکانات بوده باشیم که در آن صورت معادل آن را انجام می دادیم- نا گفته نماند  کیت علوم و ریاضی را گرفته بودم  - طبیعت و گردش که در گردش علمی آن را متذکر خواهم شد مکمل وسایل کمک آموزش علوم ما بود . هفته ای دو روز بازدید طبیعت داشتیم و تمام اسلوب محافظت از طبیعت و از بین بردن طبیعت به دلیل استفاده بی رویه از علوفه توسط دامپروران و دستورهای که به بچه در خصوص مخالفت با شکارچیان به بچه ها یاد می دادم هنوز هم در ایران به شیوه اصولی آموزش داده نمی شود ولی ما راهکارهای برای بچه ها داشتم. برای هر کدام از درس های ترفند های خاصی داشتیم تعلیمات اجتماعی یا تعلیمات دینی که حالا هدیه های آسمان شده بایستی دانش آموزان هر موضوعی که جلسه آینده به آن می رسیدم اطلاعات جمع آوری می کردند و از دیگران بویژه روحانی روستا که دانش آموزان را یاری می کرد کمک می گرفتیم . هر درس قبل از تدریس ارزشیابی می شد بعد از اینکه یادگیری کل دانش آموزان محرض می شد درس تازه تدریس می گردید زمان بندی و ساعت تدریس و بودجه بندی برای ما مفهوهم نداشت. ما دنباله رو و هادی دانش آموزان ، دانش آموزان مشتاق یادگیری ریشه ای بودند نمره ملاک نبود آن وقت ها در روی کتاب و دفتر بچه ها جدولی طراحی کرده بودم و از نشانه های بازخود کیفی استفاده می کردم زیرا می دانستم که دانش آموزان از نمره کمتر از بیست دلخور می شوند و از سه گزینه (عالی- خوب- متوسط) استفاده می کردم در خصوص کاربرد باز خورد بچه ها همه از واژ های دارای پیام همان درس استفاده می کرد. مثلاً: اگر ازدرس« فداکاری »املا می گفتیم جمله ی باز خوردی  ما در خصوص دانش آموزان خوب « فداکاری یعنی این.» اگر خوب نمی نوشت « فداکار، تو بیشتر بایستی فداکاری کنی و... –»بودند. پس از شش ماه کلیه کتاب های درسی را تمام کردیم و یک هفته در تعطیلات نوروز هم در مدرسه ماندیم هر چند کارهای خلاف آیین نامه انجام می دادیم حالا هم جهت پیشبرد آموزش  چنین کار های را انجام می دهیم اما بیشتر احتیاط می ورزیم به احتمال زیاد این فکر در ذهن ما هم جا گرفته باشد که« پیران محتاط ترند». بعد به منزل رفتم دانش آموزان به سطحی رسیده بودند که از تمام محتوای کتاب های درسی آگاهی کامل داشتند و اگر به قول خودمانی از اول تا آخر می پرسیدی یک سوال اشتباه جواب نمی دادند.  چه کلاسی ، چه شوری ، چه عشقی ، چه مهری ، در کلاس بود هر چند از تنبیه بدنی هم به موقع بع شیوه های متنوع استفاده می کردیم حتی بدنی به صورت حرکات ورزشی. چه جایگاه مهمی برای من داشت ، چه جدیت های در نگاه من و دانش آموزان بود به همین خاطر حال که ساعت دقیق 3 شب مورخ 3/3/1392 است این مطالب را برای  یکی از خواست های آموزش و پرورش می نویسم تا آن ها ی که در گوشه های از دستگاه آموزش و پرورش می نشینند و ژست می گیرند، بدانند خدمت آن نیست که آن ها انجام می دهند ، آن ها تنها انجام وظیفه در قبال اخذ حقوق را انجام می دهند.




نوشته شدهدوشنبه 27 خرداد 1392 توسط babrdala
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران