بابرده له
ورد بیرم...

سردشت یکی از زیباترین شهرها در غرب کشور است. طبیعت سردشت

به تنهایی حدود شصتدرصد از جنگلهای استان آذربایجان غربی را داراست.

اطراف زیبای سردشت مانند آبشار شلماش،منطقه آلان و باغستان های

بیوران از جاذبه های طبیعی آنجاست.

همچنین وجود علمای بزرگ از دیرباز و نیز جوانان باهوش و بااستعداد  در آنجا

از دیگرپتانسیل های منطقه است به طوری از دیرباز بسیاری از ماموستاها و

علمای بارزدینی در دیگر شهرهای کردستان از تحصیل کرده های سردشت

بوده اند.

من دوستان عزیز فراوانی در سردشت دارم که هر سال معمولا دو سه بار

برای دیدنشانبه این منطقه که باید بهشتش نامید سفر می کنم.

   مدتی بود اخبار ناگواری در باره سردشت می شنیدم از جمله تولید و

پخش مواد مخدرصنعتی موسوم به شیشه در آنجا. مملکتبا فاجعه ای ملی

در ابعاد اجتماعی و فرهنگی روبه روست.

براستی مسؤولین کوتاهی کرده اند. باید تدبیری جدی اندیشیده شود.

دانشگاهیان،علما، تحصیل کرده ها و همه دلسوزان و نیزمسؤولین بنشینند و

راهکاری بیابند و از

ادامه این فاجعه  جلوگیری کنند.                                                                          

                                     «نوشته از سایت دکتر شهباز محسنی» 

احبار شنیده شده از دوستان و بزرگواران ونوشته ی شما جناب آقای دکتر شهباز

مرا به کنجکاوی انداخت و روز  سه شنبه پنجم فروردین عازم آن دیار سر سبز شدم

پس از عبور از مسیر مهاباد سردشت زندگی نوی در درون خود یافتم. اما من نیز در شهر 

سردشت جویای قضیه شدم . این درد بی درمان فراگیر شده است .گفتند در نلاس 

این امر شایع تر است. برایم رفتن به آنجاو مطلع شدن از قضیه مهم تر شدو با چند نفر

مساله را در میان گذاشتم .

سوال کردم:

سوالی دارم دوست داری جواب بده دوست نداری جواب نده.

گفت :در خدمتم.

گفتم گویا در نلاس شیشه تولید می شه؟

نفر اول اذعان نمودند که نود و پنج درصد مردم نلاس به ویژه خانوارهای فقیر

مشغول تهیه شیشهدر مکانی به نام آشپزخانه هستند و وقتی سر و سامانی

یافتند از آن دست می کشند. 

رسیدگی به این مساله چگونه است؟

اگر گزارش روی آن ها باشد دستگیر و به زندان راه می یابند و تعدادی زندانی هستند.

در میان افراد مشغول به این کار باندهای قوی مانند . خ . سور ثروتی هنگوفت جمع

کرده اند و کسی به آن ها کاری ندارد. براد رشخص من حالا به سبب این کار در زندان

به سر می برند. در میان حرفهایش می خندید و انگار افتخار ی می آفریند.

نفر دوم که یک جوان ... فروش بود به همان شیوه سوال کردم .

گفتند حقیقت دارد.

ولی من شخصاً آن شغل را انجام نمی دهم و آن را ناپسند می پندارم.

....

 





نوشته شدهیکشنبه 10 فروردین 1393 توسط babrdala
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران