بابرده له
ورد بیرم...

1-3 . بخش سوّم : ادوار تصوّف اسلامي

         تصوّف اسلامي ، ازمرحله ي پيدايش تا زمان تكامل خود ، ادوار مختلفي را طي كرده است ؛ و(( تقسيم  مبحث تصوّف وعرفان به قرن هاي مختلف اصولاً امري غيرطبيعي و مصنوعي است و اگر موضوع قسمت شده وتحت عنوان قرن هاي مختلف قرارگرفته ، فقط براي تسهيل موضوع وآسان ساختن بحث است. ))[1] همچنین مشابهت ميان انديشه ها ي عرفاني الزاماً اقتباسي نيست و مي تواند از نوع توارد باشد ، بنابراين مبتني بر اين امر نمي توان تاريخي براي تصوف تعيين كرد. امّا همه براين امر واقفيم كه ادوارمختلف تحوّلاتي در بردارد که ناگزیر باید بدان پرداخت .  

1-3-1 . تصوّف در صدر اسلام

         در اين دوره ، تصّوف بسيار بارز نبود و غالب مسلمين اهل دين وزهد بودند ،زهدي متعادل كه با امورعادي و روزمره همراه بود ؛ و از هرنوع نام خاصّي هم عاری بود و بالاترين افتخار آنان اين بود كه صحابه محسوب مي شدند. قاسم غنی ، در این خصوص می نویسد: (( در این دوره غالب مسلمین اهل دین و زهداند ، به طوری که احتیاج نداشته اند که اهل تقوی و عبادت و زهد را برای امتیاز از سایرین ، به نام خاصّی بنامند . فقط افاضل مؤمنینی که درک صحبت پیغمبر را نموده بودند (( صحابه )) نامیده می شدند . نسل بعد از صحابه یعنی آن هایی که به فیض صحبت صحابه نایل شده بودند ، (( تابعین )) خوانده می شدند . )) [2] 

         مسلمانان صدر اسلام قومي فقير و بینوا بودند كه با فتوحات ممالك همجوار به ثروت بسياري دست يافتند وبعضی از آنان به زندگي پر تجمّل و تكلّفي روي آوردند (( این عوامل سبب شد که زندگی ساده و آرام و معتدل اعراب ، مبدل به زندگی پرتکلف و پرهیاهویی شود که افراط و تفریط در آن زیاد بود و مسلمین متعبد و متدین، این تغییرات و تحوّلات ناگهانی زندگی عرب را به زحمت می توانستند تحمل کنند.))[3] لذا فضا برای آن که تصوّف اسلامي نموّ پيدا كند فراهم گشت . در اين عهد تصوّف كاملاً به شريعت پايبند بود و عرفاني عابدانه به شمار مي رفت .

1-3-2 . تصوّف در قرن دوم

         در اين دوره ، يك دسته مردم ديده مي شد كه رفتار و ظواهر آنها هيچ شباهتي به ساير مردم نداشت و مي بايست به آنها نامي داده شود و آن نام « صوفي» است . قاسم غنی در این خصوص می نویسد :

         (( در قرن دوم هجری ، مخصوصاً در نیمۀ آخر آن ، یک دسته مردمی در بین مسلمان ها دیده می شوند که زندگی عجیب و خاصی دارند . به این معنی که رفتار و ظواهر حالات آن ها ، هیچ شباهتی به سایر مردم ندارد و قهراً اسم مخصوصی می بایست به آن ها داده شود و آن نام (( صوفی)) است . )) [4]

          تصوف در اين عهد ،(( دنبالۀ زندگي ومسلك همان زهاد قرن اول اسلامي است به شکل مبالغه آميزتری یعنی زهد و انزوا و کناره جوئی از دنیا و تحمل مشاق وتوکل و ریاضت و قناعت و امثال آن ها بیشتر است ))[5] . از عناصر عرفاني و گفته هاي صوفيه ، از قبيل محبّت و وحدت وجود ، به شكل معين و روشن ، صحبتي در ميان نيست و تنها كسي كه از عشق ومحبّت الهي دم مي زند ، رابعه عدوّيه است كه از اواسط قرن دوّم شروع شده و تخم تصوّف اصلي كاشته مي شود. قاسم غنی ، پس از ذکر اقوال رابعه عدویّه دراین خصوص           می نویسد : (( از سخنان رابعه ی عدویّه می توان حدس زد که از زمان او و مخصوصاً با خود او ، تحوّل فکری مهمی برای زهّاد و مرتاضین این عهد پیدا شده و صحبت محبتِ الهی و عشق و فنا و بی خودی ، به میان آمده است .

          موضوع وحدت وجود هم با آن که بسیار کم در حرف ها ی صوفیان این عهد دیده می شود ، ولی باز زمینۀ آن در کار تهیه شدن است . ))[6]    

1-3-3 . تصوّف در قرن سوّم و چهارم

         (( تصوّف در قرن سوم هجری قمری گسترش يافته و بلند آوازه شده و در حقیقت به کمال رسیده   است ))[7] چنانكه بزرگان و عارفان نام آوري با افكار و حقايق خاص پا به عرصه ي ظهور نهادند و فرقه هاي مستقلي با ويژگي هاي منحصر به فرد پديد آمدند .

         در اين عهد(( صوفيه بيشترروی به مردم آورده واز عشق ومحبّت و خدمت به خلق وايثار سخن       گفته اند))[8] و (( تصوّف به تفکّر و تدبّر و امعان نظر بیشتر اهمیّت می دهد تا به ریاضات شاقه ، به این معنی که زندگی سخت و پر مشقتی را که صوفیان عهد دوم ، از قبیل ابراهیم ادهم و رابعه عدویه و امثال آن ها اساس نجات می دانستند ، صوفیان این دوره از قبیل جنید و پیروانش کنار می گذارند ، یا لااقل کمتر مهم می شمرند . به اضافه زهد و ترک دنیا و طاعت و عبادت ، وسیله است نه غایت و مقدمه وصول به منظور عالی تری است ، نه مطلوب و مقصود نهایی. چنان که جنید به لباس علما درمی آید و به گفته عطار در تذکره الاولیا ابوبکر شبلی و ابوحفص حداد با تجمل و تکلف از یکدیگر پذیرایی می کنند.))[9] شايسته به نظرمي رسد كه گفته شود تصوّف واقعي به دست مردمان اين عهد تأسيس شد ه واساس محكمي پيدا كرده است.

         (( در قرن چهارم هجری قمری ، توسعۀ تصوف روز افزون شد و چون اصول تصوف و عرفان با مبانی حکمت و موازین شرعی وروایات دینی توجیه و تطبیق داشت،یکباره نفوذ و تأثیر تصوف را بیش ازحد افزایش داد و اهل ذوق و حال بدان توجه کردند و بتدریج شاعران نیز از وصف خط وخال و زیبایی صوری ناپایدار و نیزمدح شاهان و امیران ، به حقیقت و معرفت وعشق حقیقی روی آوردند.))[10]  

 

         در این قرن (( علوم و معارف اسلامی و تفسیر قرآن نیز تدوین شد و مباحثات بین اشاعره و معتزله هم شدید شد ، و موضوعات مبدأ و معاد ، حدوث و قدم قرآن ، ثواب و عقاب ، رؤیت خداوند در جهان دیگر ، مورد بحث قرار گرفت ، همچنین مباحث فقهی از مذاهب چهارگانه اهل سنت و معتقدات شیعه و فِرَق  مختلف ، بازاری گرم و رایج یافت و صوفیه هم ناچار به این علوم روی آوردند و از آنجایی که بیشتر ایشان اهل سنت بودند ، ناچار به اشاعره توجه داشتند ، امّا در هر حال می کوشیدند بین شریعت و طریقت تلفیق کنند و اختلافات را کم کرده تعلیمات خود را قابل قبول مریدان سازند . ))[11]

1-3-4 . تصوّف در قرن پنجم

         قرن پنجم ، عهد تلاقي افكار به حساب مي آيد از جمله (( بازار اشعري ها که مردم خشک و ظاهربینی بودند و دشمن عقل و منطق محسوب می شدند ، رواج یافت ؛ ... اختلافات مذهبی بین شیعه و سنّی و اشعری و معتزله و اسماعیلی و نیز نزاع و جدال بین مذاهب مختلفۀ اهل سنت ، مخصوصاً حنفی ها و شافعی ها و اختلاف بین فقها و فلاسفه))[12]  اشتداد یافت و هرفرقه اي ، مي كوشد مسايل ديني را مطابق علايق و مذهب خود تفسير نمايد.  

         ((دیگر از نکات قابل توجه این است که صوفيان قرن پنجم که در بحبوحه ي مجادلات و منازعات مذهبي و جنگ هاي هفتاد و دو ملّت غالباً كنار نشسته و سرگرم مباحث خويش بوده اند ، من حیث المجموع  مورد احترام و ستايش مردم و ملوک و امرا بوده اند... زيرا از طرفي مبادي تعليمات خود را با شرع توفيق داده ، رنگ دیانت به آن زده بودند و ازطرف ديگر برخلاف علمای دینی ، از تقرب به ملوك و امرا و صاحبان مقام و ارباب دنیا احتراز مي جستند و با زهد قناعت و بی اعتنایی به دنیا زندگی مي كردند. ))[13] 

         نکته دیگر این است که (( در این قرن به علت نفوذ و تسلط ترکان سلجوقی و گرم شدن بازار مباحث دینی، فلسفه از رونق افتاد و آزادی بحث و گفتگو در مسائل مختلف فلسفی و کلامی و دینی از میان رفت. ))[14]   

         (( به طور کلی می توان گفت در قرن پنجم همان طورکه در فلسفه و علم ابداع و بحث آزاد از میان رفته و هرچه مخالف مذهب و سیاست پنداشته می شده راکد مانده بود ، بر تصوف هم از حیث مبانی و اصول چیزی افزوده نشده است . ولی همان مسایل و اصولی که از قرن های پیش به صوفیان این قرن به میراث رسیده بود ، پخته تر شده است و کتب فراوان در مبحث تصوف نگاشته شود. ))[15]            

         ازدیگر ويژگي هاي بارز اين دوره ، (( ورود و نفوذ تصوّف در شعرفارسی بود كه شور و حال و ذوقی خاص به شعر بخشید و آن را از توصیف های صوری و ظاهری و طبیعی بیرون آورد ، همچنین آن را از مدح شاهان و امیران بیرون آورد. ))[16] نفوذ تصوّف در این عهد هر روز بيشتر و عميق تر مي گرديد و نطقه آغازي براي قرون بعدي شد كه اين نفوذ به اوج خود رسيد . 

1-3-5 . تصوّف در قرن ششم

         در این قرن ، (( تصوف و عرفان دنباله ی قرن پنجم را گرفته ، اما چند تحول و تغییر نیز در آن راه یافته است که از مشخصات تصوف این قرن شمرده می شود ؛ از جمله ی آنها یکی تدوین و توجیه حکمت اشراق به وسیله ی شیخ شهاب الدین سهروردی ))[17] است .

         نکته ی دیگر این است که (( تعصّب و تنگ نظری و نفوذ مذهب در فلسفه و علم اشتداد می یابد و خرافات و جهل و زد و خورد بین اصحاب مذاهب بیشتر شایع می شود و اضافه بر جنگ و نزاع های داخلی ، جنگ های صلیبی هم در بسیاری از ممالک سبب زحمت مسلمانان می شود و قریب دو قرن یعنی از اواخر قرن پنجم تا اواخر قرن هفتم متناوباً ممالک اسلامی مخصوصاً ایالات مجاور بحرالروم ، مورد هجوم و قتل وغارت واقع می شود و سبب ضعف و ناتوانی مرکز خلافت اسلامی و تشکیل شدن حکومت های نیمه مستقل و رقابت و زد و خورد امرای ایالات مختلفه با یکدیگرمی گردد و زمینه ی فساد و انقراض و اضمحلال را تهیه می کند))[18] ؛ همچنين در این دوره جدالهاي عقيدتي و مذهبي باعث روی دادن بحث هاي علمي دين و مذهب شد كه جز از دست دادن فرصت ها ثمره اي نداشت .      

1-3-6 . تصوّف درقرن هفتم

        تصوّف درقرن هفتم، دنباله ی تصوّف قرن پنجم و ششم است و (( بزرگترین تحولی که در تصوف و عرفان روی داد ، این بود که ابن عربی عرفان و حکمت اشراق را تلفیق کرد و به صورت علمی در آورد و به تصوف و عرفان، جنبۀ علمی و استدلالی داد. ))[19]   

         (( در قرن هفتم ، تصوف و عرفان نضج یافته رنگ علوم و مباحث فلسفی به خود گرفت و به شکل دیگرعلوم مدرسی درآمد . یعنی تصوف که از این به بعد می توان آنرا (( علم عرفان)) یا (( تصوف فلسفی))نامید، در حوزۀ علوم رسمی در آمده ، در ردیف سایر آموختنی های آن زمان مثل فلسفه و علم کلام و علم توحید یا علم الهی ، محلی برای خود احراز کرد ))[20] .

          در این قرن ، (( فكر علمي و بحث و تحقيق ، در حال خمود و توقف بوده است و اصول تقليد و تعبد و پيروي ازگفته هاي قدما رواج داشته است. به اين معني كه بحث ومطالعه و سرگرمي اهل تحقيق و علم ، عبارت بوده از فهم مطالب قدما و اطلاع بر مباحث آن ها ، به نحو تقليد و تسليم كوركورانه و اگر تحقيقي داشته اند ، غالباً لفظي و ميان تهي و كوتاه و نارسا بوده است و مانند قرن ششم و پنجم ، مناظره و جدل رواج داشته امّا غالباً به منظور کشف یک حقیقت علمی و روشن ساختن مسایل غامض و مبهم نبوده ، بلکه فقط برای اثبات عقیدۀ خود و مجاب ساختن خصم وگرم کردن بازار شهرت و رسیدن به منافع مادی بوده است.))[21]

         از دیگر خصوصیات این دوره ، (( نفوذ و کثرت و اهمیت خانقاه ها است که در قرن های گذشته برای اجتماع صوفیه با سادگی شروع شده و در این قرن به اوج عظمت و اهمیت رسیده بود.))[22] همچنین(( آداب و رسوم خانقاهی تدوین و تألیف شد .))[23]

1-3-7 .  تصوّف در قرن هشتم

         در قرن هشتم ، (( تصوّف علمي مدوّن و مرتّب مورد آموزش قرار گرفت و در كتبي مانند نفايس الفنون شمس الدين محمّد بن محمود آملي ، علم تصوّف در عِداد ساير علوم در آمد . در اين قرن ، عرفان ذوقي و شاعرانه با وجود شاعر و عارف بزرگ و غزل سراي نامي ، شمس الدّين محمد حافظ به حدّ كمال رسيد و   غزل هاي او كه نمودار عالي غزل عرفاني با عشق و شور و مستي به شمار مي آيد دل و جان عارفان را به وجد مي آورد .

          از تغيرات مهم تصوّف در قرن هشتم ، نزديكي تشيّع و تصوّف است تا جایي كه بعضي سلسله هاي تصوف ، رسماً به ترويج تشيّع پرداختند در اين قرن ، خانقاهها زياد شد و اميران و وزيران همراه با ساختن مدارس ، خانقاه هم ساختند . همچنين احوال وآثار چند تن از صوفيه و عرفا در ترويج عرفان علمي و ذوقي و تكميل تصوف و عرفان مؤثربوده است . امّا همین گسترش و توسعۀ تصوّف و توجه زیاد شاهان مغول و وزیرانشان به صوفیه یک نوع ابتذال و تظاهردر تصوف به بار آورد تا جایی که ابوالحسن بوشیخی ، درجواب تصوف  چیست ؟گفت:(( تصوف ، اسمی و حقیقت پدیدنه ، و پیش از این ،حقیقت بود بی اسم)) ودرجام جم اوحدی ، به عنوان (( شرح حال اهل زرق و تلبیس )) از شیادان بی دین و ایمان ، و دامهای طریقت تصوف سخن به میان آمده است .))[24]   

 

 

 

 

 

 



[1] - غني ، بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380: ص 433

[2] - همان: ص 27

[3] - همان: ص 30

[4]-  غني ، بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380: ص 35

[5] - همان : ص 39

[6] - همان : ص 42

[7] - سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: ص56

[8] - غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380: ص

[9]  - غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380: ص60

[10] - سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: ( به اختصار از) ص73

[11] -  همان : ص 74

[12] - غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380:ص 409

[13] - غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ،1380: ص 415

[14] -  سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: ص83                                               

[15] -   غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380:ص 412

[16] -  سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: ص83

[17] - همان : ص 101

[18] - غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380:ص 421

[19] - سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: 106

[20] - غنی ،  بحث در آثار و افكار و احوال حافظ ، 1380: ص 436

[21] - همان : ص 435

[22] - همان : ص436

[23] - سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: 106

 

[24] - سجادي ، مقدمه بر مباني عرفان و تصوف ، 1380: (به اختصار از) صص 161- 159

 

 





نوشته شدهیکشنبه 24 فروردین 1393 توسط babrdala
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران